turk donyasi
زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز
نويسندگان
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15:8 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

در زبان توركي مي توان بسياري از كلمات همريشه و هم خانواده را كشف كرد كه به لحاظ محتوايي به هم وابسته و مكمل همديگر هستند . در زبان فارسي علي رغم توركي و بعضا عربي چنين ريشه اي و ساخت اشتقاقي در لغات باستاني طبيعي و اجزا بدن و . . . . . . ديده نمي شود.
مثال :
فارسي = خورشيد ، يكروزه ، روزانه ، روزنامه ، حشره يك روزه ، نيم روز ، نيمه آفتابي ، جنوب ، روز ، آفتاب
توركي = گون ، گونلوك ، گونده ليك ، گونده جه ، گون اورتا ، گوناز ، گونئي ، گوندوز ، گونش

فارسي = آينه ، عينك ، نگهبان ، منتظر بودن ، زيبا ، چشم
توركي = گؤزگو ، گؤزلوك ، گؤزتچي ، گؤزتله مك ، گؤزل ، گؤز

فارسي = ماه ، هاله ماه ، ماهواره ، آيين ، خرس ، ماه وش ، ماهانه ، مهتاب ، روشن ،آئينه
توركي = آي ، آيلين ، آيسال ،آيين ، آيي ، آيسان ، آيليق ، آياز ، آيدين ، آينا

فارسي = گلشن ، خنده ، زمين خشك ، مضحكه ، لطيفه ، گيلان ، گل ، بخند
توركي = گولشن ، گولوش ، گولاز ، گولونج ، گولمه جه ، گولن ، گول ، گول

فارسي = صبح ، سحري ، ستاره صبحگاهي ، شبنم ، آشنا ، شناختن ، خدا
توركي = دان ، اوباشدان ، دان اولدوزو ، دانسو ، تانيش ، تانيماق ، تانري

فارسي = فرزند ، فرزندان تني ، بزغاله ، فرزندان ، پسرك ، جوانمرد
توركي = اوغ ، اوغداش ، اوغلان ، اوغوز ، اوغلان ، اوغول

فارسي = گلوله ، آبگير ، هواكش تنور ، گوي دايره اي ، منفذ آب ، دايره ، مجموعه
توركي = گولله ، گؤل ، گولفه ، گيلله كان ، گيليف ، گيلدير ، گيل

فارسي = سبزه زار ، زندگي ، زندگاني ، زندگي مي كند ،زنده باش ، سبز ، تر
توركي = ياشيلليق ، ياشاييش ، ياشام ، ياشايير ، ياشا ، ياشيل ، ياش

فارسي = در ، جلو ف توسري ، قابلمه ؟؟؟ ، پوستر ، ظرف ، در
توركي = قاپي ، قاباق ، قاپاز ، قابلاما ، قابيق ، قاپ ، قاپاق

فارسي = جعلي ، مهمان ، قنداق؟؟؟ ، همسايه ، فرود بيا ؟؟
توركي = قوندارما ،قوناق ، قونداق ، قونشو ، قون

فارسي = گوي ، اجتماع ، گرد ، لنگ ، توپ انداز ،جمع ، غوزك پا ، خاك ، جمع كردن
توركي = توپ ، توپلانتي ، توپول ، توپال ، توپچو ، توپلوم ، توپوق ، توپراق ، توپلاماق
 
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:53 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

زبانهاي دنيا براساس ساختارشان به گروههاي متفاوتي تقسيم مي شوند
- تك هجايي
- قالبي
- التصاقي
- تحليلي
زبان توركي جزو زبانهاي پسوندي (التصاقي) بشمار مي رود. در زبان توركي ريشه كلمه تغيير پيدا نكرده و ريشه پيشوند و ميان وند نمي پذيرد و پسوند با الصاق شدن به آخر ريشه حالتهاي دستوري متفاوتي به كلمات مي دهد.
براي مثال ريشه " داغ" مي تواند پسوند هاي متفاوتي بخود بگيرد:
داغ = داغچي – داغا – داغدان – داغلار – داغدا – داغلاردا – داغچي لاردان
Dağ dağçı – dağa – dağdan – dağlar – dağda – dağlarda – dağlılardan-
چنانچه مشاهده مي شود ريشۀ (kök) داغ ثابت بوده ولي پسوندها(ək) معاني آنرا تغيير داده اند .
زبان فارسي داراي هر سه حالت يعني پيشوند – ميانوند و پسوند است و در اين زبان ريشه ثابت نمانده ودر حالات دستوري متفاوت شكل خود را تغيير مي دهد.
چنانچه ديديم زبان توركي فقط پسوند بخود مي گيرد و به همين جهت در گروه زبانهاي پسوندي (التصاقي) قرار مي گيرد .
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:52 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

اگرچه توركان و مغولان داراي ريشه ي مشترك زباني يعني هر دو مربوط به زبان هاي التصاقي(پيوندي) يا بهتر بگوييم «آسيايي» هستند، اما هميشه اين دو قوم بزرگ آسيايي داراي فرهنگ، دين و جغرافياي جداگانه بوده اند.
توركان بيشتر بومي غرب آسيا و اطراف درياچه خزر و مغولان بيشتر بومي شرق آسيا هستند. در طول تاريخ اگرچه در مقطعي قسمتي از توركان تابع لشكر مغول شده اند؛ اما هميشه با ايشان در حال مبارزه بوده اند. توركان قاراخاني(موسوم به آل افراسياب)، توركان بيگدلي خوارزمشاهي(سلطان محمد خوارزمشاه و جلال الدين پسرش) توركان سلجوق آناتولي، شيروانشاهيان آزربايجان و توركان مماليك مصر و شام در برابر مغولان مقاومت كرده اند كه بعضي پيروز و بعضي شكست خورده اند. توسعه طلبي «چنگيز» و بي تدبيري «سلطان محمد خوارزمشاه» و كشتن بازرگانان و سفير چنگيزخان باعث حمله ي او به قلمرو خوارزمشاهيان شد. «برتولد اشپولر» يكي از علل شكست خوارزمشاه در مقابل مغولان را چنين مي نويسد:
«خوارزمشاه با ماليات هاي عديده پشت مردم اين سرزمين وسيع را خم كرد و ناگزير بر حفظ آرامش،سپاهيانش را در سراسر كشور گسترده بود… با اين همه روشن نيست كه چرا خوارزمشاه با همه ي توانايي اش شتابزده رو به فرار نهاد و از مقابله با مغولان هراسيد، در حالي كه پسرش جلال الدين كه قدرت پدر را هم نداشت،در برابر آنان ايستاد و حتي به پيروزي هايي هم رسيد. (ص ۳۰ تاريخ مغول در ايران،اشپولر) اما اين توركان مماليك در مصر و شام بودند كه به رهبري خواهرزاده سلطان جلال الدين خوارزمشاهي يعني محمود بن مودود با نام توركي قوتوز(قطز = احتمالا همان قوتاز توركي باشد) و «ظاهر بيبرس» و «منصور قلاوون» براي اولين بار افسانه شكست ناپذيري مغولان را در هم شكست.
نبرد «عين جالوت» در سال ۶۵۸ ه.ق(جمعه ۲۶ رمضان) سرنوشت جهان را تغيير داد، زيرا اگر مغولان پيروز مي شدند، از طريق شمال آفريقا به اسپانيا رفته و مي توانستند اروپا را فتح كنند. اما سلطان «قوتوز» در «عين جالوت» با شكست مغولان، جهان گشايي آنان را متوقف كرد. (دولت مماليك، عصام محمد شبارو ص ۸۱ و ۸۲)
بعد از قوتوز، اين «بايبرس» بود كه در مكان ها و زمان هاي مختلف، مغولان را عقب راند. عاقبت سلطان قلاوون در سال ۷۰۳ ق به سختي مغولان را شكست داد و فاتحانه به مركز حكومت خود در قاهره بازگشت. «در حالي كه پشت سر او هزار و ششصد اسير مغول دست بسته حركت مي كردند و سرهاي كشته شدگان مغول بر گردن آنان آويزان بود. علاوه بر آن، هزار سر بود كه به هزار نيزه زده بودند.» (دولت مماليك ص ۸۸)
سرانجام مغولان كه مراغه، سپس تبريز و سلطانيه را به پايتختي انتخاب كرده بودند، در ميان توركان مسلمان حل شدند. نويسنده كتاب دولت مماليك مي نويسد: «از اين رو اسلام آوردن مغول ها، چيزي جز تورك شدن آن ها نيست.»(دولت مماليك، ص ۹۱)
با اين حساب اين گونه مي توان تحليل كرد كه داستان جعلي ترويج يا تحميل زبان توركي به وسيله ي مغولان در ايران جز يك افسانه سياسي منفعت دار، چيز ديگري نيست. بلكه قاطعانه مي توان گفت كه اين مغولان بودند كه در ميان توركان مسلمان از آسياي مركزي گرفته تا آزربايجان و آناتولي و شام حل شدند و از بين رفتند. اگرچه عده اي از توركان در كنار چيني ها، خراساني ها و … در سپاه مغول حضور داشتند، ولي اين مغولان بودند كه در ميان انبوه مسلمانان تورك و تاجيك به تحليل رفتند. «به گونه اي كه با روي كار آمدن خاندان هاي حكومتگر آزربايجاني مثل «قاراقويونلو» و «آغ قويونلو» و سپس «صفوي» ها به تدريج از مغول ها در ايران در ايران در آغاز قرن دهم هجري/شانزدهم ميلادي تحت حكومت صفويان شيعي، اثري باقي نماند.» (دولت مماليك، ص ۹۲)
۱-دولت ماليك، عصام محمد شبارو، ترجمه شهلا بختياري، ناشر پژوهشكده حوزه و دانشگاه، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش.
۲-تاريخ مغول در ايران، برتولد اشپولر، ترجمه محمود ميرآفتاب، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۲ ش.
برداشت از: ماهنامه«بايرام» زنجان – دي ۱۳۹۰- شماره ۳۸ – ص ۱۵
 

 

ش

دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:43 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

در نوشته هايامير كمال الدّين حسين گازرگاهي در "»مجالس العشّاق /96"« داستان پهلوان محمود پوريا را شروع كرده: "»تكيه دار دارالصّفاي اولي الأيدي والابصار( قسمتي از آية 45 سورة ص)"«. در بررسي عناوين و القاب شهرهاي ايران، به شهري غير از خوي برنمي‌خوريم كه لقب "»دارالصّفا«" داشته باشد. با اينكه وقتي احوال اين پير پهلوان( پورياي ولي) كه كمال مطلوب فتوّت و عرفان در وجود وي تجسّم يافته مطالعه مي‌شود، متوجّه مي‌گرديم براينكه احوال اين نامدار در هاله‌اي از افسانه‌ها فرو رفته، بلكه همين افسانه ها ناموي را نيز در بر گرفته است.چه كه هم اكنون نيز مزار اين پهلوان بزرگ در شهرستان خوي كه ميعادگاه پهلوانان و جوانمردان است مورد بي مهري قرار گرفته و دريغ از تنها سكه اي كه براي بازسازي آن خرج شود.


پورياي ولي، عارف و پهلوان نامي سده هفت هجري، در سال هايي كه هلاكوخان، به دستور قوبيلاي قاآن خان بزرگ مغول، براي تسخير قلاع اسماعيليّه و فتح بغداد رو به سوي غرب نهاد،در دارالصفاي خوي متولّد شد(653 هـ .ق) در سه سالگي پهلوان، دولت ايلخانان در قلمرو وسيعي كه از شمال جبال قفقاز و گرجستان و دولت شروانشاهيان و طرابوزان و از غرب در آسياي صغير سلطنت سلجوقيان و در جنوب شرقي آسياي صغير تا ميان رودان را در بر مي گرفت، استقرار يافت. علاوه بر مناطقي كه شمرده شد، هلاكوخان امارت كرت كه مركز آن هرات بود و از سمت شمال و اندكي در جنوب اورگنج( گرگانج جرجانيّه) تا كرانة شرقي درياي خزر نيز در قلمرو استيلاي هلاكوخان بود.

.

در سلطنت فرزند وي(اباقاآن) پهلوان پورياي‌ولي سالهاي خودآفريني جسماني را كه در بيست و هشت سالگي او بود، مي گذراند. تكودار بعد از وي سياست تبديل دولت ايلخاني را به يك دولت مسلمان تعقيب مي‌كرد، اسلام را پذيرفت و احمد ناميده شد. ولي در جنگي خانگي دستگير و اعدام گرديد. پس از مناقشات مختلف خانگي، سرانجام غازان خان در 695 در مصدر قدرت قرار گرفت. طيّ اين سال ها و در مسير گذر اين حوادث و زير بالايي هاي سياسي دو دورة كاملاً مشخّص حيات و زندگي پهلوان



ادامه مطلب ...
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:39 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

اين نوشته خلاصه شده مقاله اي چند صفحه اي به نام (آزربايجان تركي و آذربايجان فارسي) درباره اين موضوع ‏است كه اقدام به ارائه مستنداد محكم براي اثبات اين مقاله كرده است.‏
و اما آزربايجان:‏
قبلا نيز مقالات مختلفي درباره ريشه اين اسم نوشته شده است كه اشاره به فارسي بودن ريشه آذربايجان و به معني حامل ‏مشعل آتش بودن آن دارد.‏
ولي چون بيشتر اين مقالات در زمان پهلوي نوشته شده و با توجه به دشمني آشكار اين خاندان با زبان و مردم تورك زياد قابل ‏استناد نيست. و اما نظريه جالب و محكم و مستندي هم وجود دارد كه مي گويد اسم (آزربايجان) كاملا توركي است.
آزربايجان از سه كلمه توركي تشكيل شده كه در زير به تفكيك آن ها مي پردازيم.‏
‏ ‏
آزر/باي/جانAzar/bay/can

الف:آزر ‏Azar‏ : در توركي باستان پسوند (ار) به آخر اسم مي چسبيده و شخصي را منتصب به آن ميكرد همان پسوندي ‏كه در توركي مدرن معادل پسوند (لي) يا (لو) مي باشد.‏
آز هم نام قومي كه در شمال غربي ايران و شرق توركيه سكونت داشتند و بر آنجا حكمراني ميكردند مي باشد. كه كلمه ‏از+ار مي شود (آزار) يا همان‎ ‎
‏(آزرAzar‏) امروزي.‏

ب:باي ‏BAy‏ : كلمه "بايBay‏ " در زبان توركي به معني غني، صاحب، سرور، محتشم، ثروتمند، مقتدر، توانا و .... ‏است.‏

ج‏:جان ‏Can‏ : پسوند ساز توركي "-غان-‏?AN " "-قان-‏QAN‏ "، "-گان-‏GAN‏ "، "-كه ن-‏K?N‏ " نشان دهنده جا، ‏مكان و محلهاي جغرافيائي است.‏

مثلا در مورد چالاقان (نام جزيره اي در درياچه اورميه) به معني محل زندگي طائفه چالا ميباشد.‏

چند نمونه ديگر استفاده از اين پسوند:‏
ورزقان ، گوگان ، گرگان ، طالقان ، زنگان (زنجان امروزي) ، سيرجان ، كميجان و...‏

كه اين پسوند بعد از ورود اعراب به (ج ‏C‏) تبديل شده.‏

پس نام (آزربايجان ‏Azarbaycan‏) به معني (محل زندگي قوم تواناي آزري) مي باشد.‏



دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:33 :: نويسنده : داوود بدرزاده

هر 28 حرف زبان عربي صداي متفاوتي دارند، ولي از 32 حرف موجود در زبان فارسي (حروف عربي) حروف ز، ذ، ض، ظ صداي ز، حروف ث، س، ص صداي س، حروف غ، ق، گ صداي ق، حروف ت، ط صداي ت، حروف ح، ه صداي ح (البته ه يا اِ يي كه در آخر كلمات مي آيد، جز شش صداي فارسي مي باشد و حرف به حساب نمي آيد)، حروف ع و اَ (a) صداي اَ مي دهند كه فرقي در تلفظ آن ها وجود ندارد و حروف برگرفته از زبان عربي، هويت واقعي خود را حفظ نكرده و به يك شكل تلفظ مي گردد و فقط در نوشتار فارسي كاربرد دارند نه در گفتار. با اين حساب، زبان فارسي 10 حرف تكراري با صداي يكسان را از دست مي دهد كه با حذف آن ها، 21 حرفي مي گردد و تنها كاربرد اين 10 حرف اضافي، براي زيبايي نوشتار مي باشد. (31 حرف+حرف آ كه جز صداها مي باشد.)

حروف اصلي: ب پ ت ج چ ح خ د ر ز ژ س ش ق ف ك ل م ن و ي

حروف تكراري: ذ ض ظ ث ص ع غ گ ط ه

البته زبان فارسي يا عجمي (Farsça veya Acemce) مثل زبان عربي (Arapça) شش صدا دارد، ولي بر خلاف زبان عربي 28 حرفي، 21 حرف با صداي مختلف دارد.

اَ اِ اُ آ اي او

A a E e O o A a I i U u

A a دو صداي متفاوت مي دهند (آ و اَ).

در مجموع، زبان فارسي 27 حرف و صدا دارد:

اَ اِ اُ آ اي او ب پ ت ج چ ح خ د ر ز ژ س ش ق ف ك ل م ن و ي

 



ادامه مطلب ...
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:24 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

Sibirya (Kuzeydoğu): Fuyü Kırgıs dili – Dolganca – Tofaca – Şorca – Hakasça (Xakasça) – Çulımca – Yakutça – Batı Yugurca – Tuvaca
خانواده سيبري (شمال شرقي): فويو قرقيز، دولگان، توفا، شر، خاكاس، چوليم، ياكوتي، يوغور غربي، تووان
Kıpçak (Qıpçaq-Kuzeybatı): Başkurtça – Baraba dili – Altayca – Kumanca – Kırım Tatarcası (İki tane öbekte bulunan dillerden) – Karayca – Karaçay-Balkarca – Kıpçakça – Kazakça (Qazaqça) – Karakalpakça – Kırgızca (Qırqızca) – Kumukça – Kırımçakça – Tatarca – Eski Tatarca – Nogayca – Urumca (İki tane öbekte bulunan dillerden)
خانواده قبچاق (شمال غربي): باشقورتي (باشقيري)، بارابا، آلتايي (آلتايي جنوبي)، كومان، تاتاري كريم (در دو گروه جاي دارد)، كاراييم، قره چايي-بالكاري، قبچاقي، قزاقي، قره قالپاقي، قرقيزي، كوموكي، كريمچاكي، تاتاري، تاتاري قديم، نوقايي، ارومي (اورومي - در دو گروه جاي دارد)
Uyğur (Güneydoğu): Çağatayca – Ainice – Eski Türkçe – Uygurca – Lop dili – İli Turki – Özbekçe
خانواده اويغور (جنوب شرقي): جغتايي، آيني، توركي قديم، اويغوري، زبان لپ، توركي ايلي، ازبكي
Oğuz (Güneybatı): Afşarca (Uvşarca) – Eski Anodolu Türkçesi – Kırım Tatarcası (İki tane öbekte bulunan dillerden) – Azerbaycan Türkçesi (İştibahen Azerice veya Azerbaycanca Adlalınır) – Balkan Gagavuzcası – Horasanca (Xorasanca) – Gagavuzca – Peçenekçe – Osmanlı Türkçesi – Türkçe (Türkiye Türkçesi veya İstanbul Türkçesi) – Salarca – Kaşgayca (Qaşqayıca) – Göktürkçe – Urumca (İki tane öbekte bulunan dillerden) – Türkmence
خانواده اغوز (جنوب غربي): اووشاري (افشاري)، توركي آنادولوي قديم (آناتولي)، تاتاري كريم (در دو گروه جاي دارد)، توركي آزربايجاني (كه اشتباها، آذري خوانده مي شود)، گاگائوزي بالكان، تركي خراساني، گاگائوزي، پچنكي، تركي عثماني، توركي توركيه (توركي استانبولي)، سالار، قشقايي، گؤك تۆركي، ارومي (اورومي - در دو گروه جاي دارد)، توركمني
Arğu: Halaçça (Xelecce)
خانواده آرغو: خلجي
Oğur: Hunca – Eski Bulgarca – Çuvaşça – Avarca – Hazarca (Xezerce)
خانواده اغور (بولقار يا همان بلغار): هون، بلغاري قديم، چوواشي، آواري، خزري
همان طور كه در بخش فوق اشاره گرديد، بخشي از اقوام ترك زبان مانند تركان آذربايجاني و تركيه و تركمن ها... خود را اغوز (Oğuz) مي نامند و بعد از ايمان آوردن به دين مبين اسلام، خود را تركمن (ترك + ايمان = تركيمان = تركمان = تركمن) ناميدند كه بعدها اين گروه (اغوز يا تركمن) به چند دسته تقسيم گرديد و تنها يك گروه، نام تركمن را به خود اختصاص داد. تركان آذربايجاني، تركان تركيه و تركمان ها به همراه چند گروه ديگر، عضو گروه تركمن يا اغوز مي باشند كه نوادگان فردي با نام اغوزخان مي باشند كه شش پسر با نام هاي زير داشت (تمامي تركان اغوز يا تركمن، از نسل همين شش پسر اغوزخان مي باشند):
آي خان، اولدوزخان، گۆن خان، داغ خان، دنيزخان، گؤك خان (گؤك: گؤي)
(آي: ماه - اولدوز: ستاره - گۆن: خورشيد - داغ: كوه - دنيز: دريا - گؤك: آسمان)
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:19 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

شعر دئييله‌بيلن هر اثرين أوچ اؤزلليگي اولماليدير: بيچيم، اؤلچو، اوياق. بو درسده «اؤلچو» حاققيندا بيلگي وئره‌جه‌ييك.
شعر اؤلچوسو هر ديلده، او ديلين قورولوشوندان دوغار. توركجه‌ميزين اكلمه‌لي ديل اولودوغو ايچون، اسكي شعر اؤلچوسوده «هجا اؤلچوسو» اولموشدور. بورادا هجا اؤلچوسو حاققيندا دانيشاجاغيق.
هجا اؤلچوسو ان اسكي شعر اؤلچوسودور. اونون اساسي مصراعلارين بارماق ساييسي ايله مساوي اولمالاريدير. كئچميشده توركجه هجا اؤلچوسونه «وزن بنان» (= بارماق اؤلچوسو) دئيرميشلر. هجا اؤلچولرينده، آتالاريميز ايكيلي اؤلچودن اون آلتيلي اؤلچويه كيمي شعر يازميشلار:
ايكيلي أولچو:
دلي دولو / آخچا بوخچا
آز گئتديم / أوز گئتديم
داغ تپه / دوز گئتديگ
دؤردلولر:
علي علي / اولمادلي
بئشليلر:
ياراوره‌گيم يار
گؤركي نه‌لر وار
خلقين ايچينده
بيزه گولر وار
* * *
هر كيم مردانا
گلسين ميدانا
گودمه‌سين جانين
كيمده هونروار.
آلتيليلار:
(3+3)
منيم بو ياريمي


ادامه مطلب ...
دو شنبه 9 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 8:13 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

ب) آددان فعل دوزلدن اكلر
آ- اَ (a-ə)
• آدلار و آدسويلو سؤزجوكلره ياپيشار و فعل دوزلدر. بو اك چوخ ايشلك دگيلدير:
بوش = بوشاماق
ياش = ياشاماق
قان = قاناماق
آر ar-ər
• رنگ آدلارينا و آدسويلو سؤجوكلره ياپيشار و دؤنوشلو معنالي فعللر دوزلدر:
آغ = آغارماق
بوز = بوزارماق
قيز(يل) = قيزارماق
قارا = قارارماق (قارا+آر+ماق)
• آد كؤكلرينه ياپيشار و كؤكلره گؤره‌ليك آنلامي وئرن فعل دوزلدر:
كؤز = كؤزه‌رمك
باش = باشارماق
سو = سووارماق
آل – اَل al-əl
• آدلارا ياپيشار و دؤنوشو (= رجعي) و ائديلگن (= متعدي) معنالي فعللر دوزلدر:
آز = آزاماق
دوز = دوزلمك
چوخ = چوخالماق
يؤن = يؤنلمك
• سونو أونلو ايله قورتاران كؤكه ياپيشاندا، أونلوسو دوشر:
اوجا = اوجا +آل = اوجالماق
قيسا = قيسا + آل= قيسالماق
ايك (ik /ık /ük /uk)
گئج = گئجيكمك
آج = آجيخماق
دار = داريخماق
ايل (il /ıl /ül /ul)
• آدلارا ياپيشار و دؤنوشلو و ائديلگن آنلامي فعللر دوزلدر:
دوز = دوزلمك
• سونو أونلو ايله قورتاران كؤكلره ياپيشاندا، اكين أونلوسو دوشر:
دوغرو = دوغرولماق
دورور‌ = دورولماق
كيچيك = كيچيلمك
ايمسه (imsə /ımsə /ümsə /umsə)


ادامه مطلب ...
یک شنبه 8 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15:30 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 


توركجه‌ميزده‌ كؤك تك هجالي سؤزجوكدور و دوزلمه سؤزجوكلرين تملي ساييلير و ايكي جوره‌دير: 1.اسم كؤكو. 2.فعل كؤكو.

اسم كؤكو فعل اولماز و فعل كؤكوندن‌ده اسم كؤكونه كئچيلمز. ادات و ضميرلرايسه فعل اولانماز و لاكين اسم اولا بيلرلر. اونلاري باشقا كؤك سايميريق. بعضي كؤكلر ايسه جوت آنلاملي‌ديرلار. يعني هم اسم و هم فعل كؤكو ساييليرلار. «داد-» كؤكو كيمي. بئله كؤكلر اسكي توركجه‌ميزده بير آنلاملي ايديلر.

فعل كؤكو حركت بيلديرر و لاكين اسم كؤكونده حركت آنلامي يوخدور.

اك ək نه‌دير؟

بير أونلو و يا بير أونلو و نئچه أونسوزدن قورولان، كؤكون و يا گؤوده‌نين سونونا آرتيريلان، اونون دورومونو تعيين ائدن و يا يئني سؤزجوك تؤره‌دن و تكليكده آنلامي اولمايان تك‌سس و يا سس بيرلشيمينه «اكək » دئييلير. بئله‌ليكله، دئيه بيله‌ريك كي «اك» بير و يا داها چوخ سسدن قورولار.

توركجه‌ميزده‌كي اكلر، باشقا ديللرده اولان اؤن اك (= پيشوند)، ايچ اك (=ميانوند) سون اك (= پسوند)لره بنزه‌مز. توركجه‌ميزده بير تك اك ايله، باشقا ديللرده بير چوخ سؤزجوك قورولوشو ايله چاتديريلان آنلامي چاتديرماق اولار.

توركجه‌ميزده اكلر تك هجالي اولورلار و دالبادال بير – بيرينه ياپيشيب بير اكلر زنجيري قورا بيلرلر.ميثال:

فارسچيلاشديراماديقلاريميزدانمي سينيز ؟ (13 اك)

(Fars+çı+laş+dır+a+ma+dıq+lar+ı+mız+dan+mı+sın+ız)

 



ادامه مطلب ...
یک شنبه 8 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 15:16 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

ديللرين يارانيشي
ديللرين يارانيش مسأله‌سي هر زامان انساني مشغول ائتميشدير. بو مسأله أوزه‌رينده بيلگينلر چوخ دوشونموش و چئشيدلي گؤروشلر اورتايا قويموشلار. بيليم دونياسي اينديه كيمي قطعي و كسين بير نظريه‌يه ال تاپماميشدير. ان تانينميش گؤروشلر،‌بونلاردير:
1. يانسيلاما گؤروشو: بو گؤروشه گؤره، انسان هر بؤلگه‌ده، طبيعتده و يان – يؤره‌سينده اولان سسلري تقليد ائتمك و اونلاري انكشاف وئرمكله ديل يارادا بيلميشدير. بو گؤروشه گؤره، طبيعت انسان ايچون ياراديجيليق قايناغي حساب اولور. انسان، قوشلارين، آغاجلارين، سويون، يئلين و يوره‌سينده‌كي هر وارليغين تؤره‌تديگي سسلري، يانسيمايا چاليشميشدير. بونا گؤره‌ده،‌ بؤلگه‌لرده‌كي سسلرين و شرط‌لرين دگيشيك و فرقلي اولدوقلاري ايچون، ديللرده دگيشيك اولموشلار. تورك ديلي‌نين يارانديغي بولگه‌لرين، بوزلاق و سيجاق بؤلگه‌لر كيمي باغلي سسلي بؤلگه‌لر اولماديقلاري ايچون، تورك ديلي ان يئتگين و گئنيش ديل اولاراق يارانميشدير.


ادامه مطلب ...
دو شنبه 2 ارديبهشت 1392برچسب:, :: 9:54 :: نويسنده : داوود بدرزاده

عزیزیم یاراسینا

قاشلارین قاراسینا

قوی آنان قوربان اولسون

اوره گین یاراسینا .

***

داغلارین لالاسینا

گؤزلرین قاراسینا

آنالار قوربان اولسون

اؤز کؤرپه بالاسینا .

***

قالالار آی قالالار

لاچین اوردا بالالار

آنالار بالا وئرمز

یوخسا گوجله آلالار.

***

من دئمیرم آی اولماز

یاز اولماسا، یای اولماز

چوخ ننه لر قیز دوغار

بیزیم قیزا تای اولماز.

***

دریا اوللام، بولاننام

سوجاق اوللام، سولاننام

ساغ گؤزوم سنه قوربان

سول گؤزومله دولاننام.

***

بالاما جان دئمیشم

آغلاما، جان دئمیشم

بالام دیل آچان گونه

قوزو قوربان دئمیشم .

***

خیرداجاسان، مزه سن

سن هر گولدن تزه سن

قوربان اولوم اوگونه

آیاق توتوب گزه سن.

***

یول اوسته یولاق اوللام

آخارام بولاق اوللام

سن منیم اؤز بالامسان

اؤزوم گؤز قولاق اوللام.

شاید تاکنون برایتان سوال پیش اومده که چرا طرز گفتار ترکیه یی ها با آذربایجانی ها وترکمنی ها تفاوت داره..اگه ریشه همه این تفاوتها را پیگیری کنیم در وحله اول به علت تاثیر فرهنگ غالب بر آن کشور است وبعد اختلاف در الفبا و طرز تلفظ حروفشان.مثلا ترک زبانان ایران در هر جمله حدودا ازچند واژه فارسی استفاده میکنند ولی ترک زبانان جمهوری آذربایجان شاید در گفتارشان از چند واژه روسی استفاده کنند.به همین صورت یک اختلاف جزیی در فهم این زبان پیش میاد .

در ترکی استانبولی فرق اساسی در تلفظ لغات میباشد واین برگرفته از تلفظ در بعضی از حروف الفبایش میباشد.

مثلا حرف( ğ) در ترکی آذری فقط (غ) تلفظ میشه ولی در ترکی استانبولی بجز(غ) حرف ( ی--ئ) هم تلفظ میشه.یا حرف (h) در ترکی استانبولی هم (ح--ه) و هم (خ) تلفظ میشه ولی در ترکی آذری فقط (ح-- ه) تلفظ میشه و برای حرف (خ) از (x) استفاده میکنند.

در ترکی استانبولی حرف (e) هم فتحه و هم کسره تلفظ میشه ولی در ترکی آذربایجانی فقط کسره تلفظ میشه و برای فتحه از(Ə) استفاده میکنند.

*تفاوت بعدی در شکل ضمیر(من) است که (بن) تلفظ میشه.

*تفاوت بعدی در صرف افعال در حالت(زمان حال استمراری) است:

در ترکی آذری: (مکده) یا (ماقدا) به بن فعل اضافه میشه:

گلمه کده یم:gəlməkdəyəm :دارم می آیم.

در ترکی استانبولی (یور) به بن فعل اضافه میشه:

گلی یوروم: gelıyorum : دارم می آیم.

***تفاوت دیگه ای فکرنکنم تودستورزبانش داشته باشه ولی در اسامی وسایل ومیوه ها وایام هفته و.....بازهم تفاوت دارند.

*نکته: در ترکی استانبولی حرف (ک) در پایان کلمات محکم تلفظ میشه ولی در ترکی آذربایجانی خیلی سبک تلفظ میشه ودر بعضی موارد بصورت (ه) تلفظ میشه.

* ترکی ترکمنی تفاوت زیادی با ترکی استانبولی نداره از لحاظ لغات ولی الفبای منحصربه فرد خودشو داره.الفبای زبان ترکمنی چندین حرف بیشتر از الفبای لاتین آذری ویا الفبای لاتین ترکی استانبولی دارد که این شکل از الفبا به راحت تر نوشتن وسریعتر یادگرفتن این زبان برای غیر ترک زبانان کمک شایانی کرده است.این الفبا تا چند سال پیش در اینترنت با مشکل تایپ مواجه بود که خوشبختانه ترکمن زبانان شجاع وتیزهوش بالاخره فونت ترکمنی را تکمیل وبه شبکه اینترنت عرضه کردند.

شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 11:48 :: نويسنده : داوود بدرزاده

زبان سند هویت هر ملتی است . سندی که اثبات آن تبلور ذات هر خلقی است. در واقع موجودیت هر ملتی در این کره خاکی نشانگر حضور زبانی اوست. زبانی که مورد تکلم واقع می شود از طریق اصوات، هجاها و آثار مکتوب سند زنده ای بر جای می- گذارد، سندی که جزیی از میراث بشری است و بر همه انسانهای فکور است که از موجودیت ، حق حیات و فضای تنفسی آن زبان در ابعاد گوناگون مدافعه نمایند. این سند در وجود فیزیکی و آثار معنوی میلیونها انسانی حک شده که به آن زبان سخن میگویند.بنابراین رسمیت هر زبانی را نه حاکمان، بلکه خود ملتی که به آن زبان لب می گشایند، تعیین می کنند. پس به سخنی، هر زبان برای ملت صاحب زبان رسمی است. زبان ضمنا آ ئینه ای است که هر ملتی خود را، در گذرگاه تاریخ، در آن مشاهده می کند. این سند زنده در آئینه تاریخ جهان می درخشد هر چند که عده ای بخواهند این سند و این آئینه را مخدوش و تیره ببینند.

زبان هیچ ملتی در عرف بین الملل نیازی به اثبات ندارد، بزرگترین دلیل وجودی هر زبانی حضور ملتی است که به آن زبان تکلم می کنند و با این طریق کاروان تمدن بشری را غنا می بخشند، خواه این متکلمین زبانی میلیونی باشد یا کمتر. کمیت در عرصه موجودیت زبانی زیاد مورد اختلاف نیست. زبان ها با تفاوتهای خویش موزائیک زیبائی از ملل و نحل در جهان پدید آورده اند، جهانی که در مواردی قدرتمندان بر آن شده اند این سند هویت و این آئینه زلال بشری را مکدر کنند. برای مثال خواندن" کتاب کوچه" اثر زنده یاد شاملو، نوعی گردشی است در قلمرو مردمی که به فارسی دری صحبت می کنند، هر چند که خود استاد فقید ریشه ترکی داشته باشند. .و با مطالعه اشعار نسیمی و اثر ماندگار شهریار، حیدر بابایه سلام، نیز خواننده در مسیر رودخانه ای سیر می کند که روح و روان مردم ترک آذربایجان را به تصویر می کشد.زبانی که نه فقط کدهای بیجان و حرفهای قراردادی الفبا، که روح و روان مردمی را در یک مقطع تاریخی نشان می دهد. این همان زبانی است که من با آن بزرگ شده ام، زبانی که ترنم کننده آمال و آرزوهای یک ملت اصیل است.با این وجود، ما مشاهده می کنیم که در عرصه قدرت و حکومت در مواردی تلاش می شود که فرهنگ و زبان ملتی به سخره گرفته شود و به سخن قالتونگ(Galtung 1)ف معنا و مفهوم زبان ملتی توسط حاکمان معنی شود و تعریف گردد نه خود مردم". و این اوج فاجعه است که دیگران بر ملتی خیر و شر تعیین کنند که به سخن روان شناسان نوعی" آگاهی یا وجدان استعمارشده" در ملتی پدید آورند.(2) به این صورت، برای مثال، در شهری که بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارد و مردم قرنهاست به زبان ، در این مورد، ترکی آذربایجانی ، صحبت می کنند، کتابخانه اش قفسه ای از کتابهای ترکی آذربایجانی نداشته باشد و یا در دادگاههایش زنان و مردان و شهروندانش نتوانند به زبان خود از خود دفاع کنند. این همان " آگاهی استعمار شده" است. اینجا ملتی است که نفوذ(Penetration) زبان بیگانه یا حاکم سبب شده که ملیت خود را تسلیم دیگران نماید که به این حالت" submissiveness" یا تسلیم بی قید وشرط گفته می شود. این حالت روانی اگر ادامه پیدا کند نوعی" تخریب روانی" برای ملتی پدید می آورد. خوب این زبان چیست و زبان چه جایگاهی در جامعه بشری دارد و زبان ترکی آذریایجانی از کجا سرچشمه گرفته است. اما قبل از همه، .در همین ابتدا باید به فهرستی از فاکتها و حقایق اشاره شود تا خواننده دقیق با برخی از بد یهییات زبانشناسی آشنا شود.

...بقیه در ادامه مطلب ..



ادامه مطلب ...
شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 11:41 :: نويسنده : داوود بدرزاده

آ : آنا، آتا، آت، آلما، آغ، آلا، آچار،

A : Ana, Ata, At, Alma, Açar

ب : باش، بالیق، بیجه (حبه انگور)، بیر، بئش، بیلدیرجین

B : Baş,Balıq, Bicə, bir, beş,Bildircin

ج : جئیران، جوجه، جار، جان

C: Ceyran, Cücə, Car, Can

چ: چای، چوخ، چئوین، چؤپ

Ç: Çay, Çox, Çevin, Çöp

د: دیل، دیش، دوز، دیش* (خارج)

* Diş (دندان) با "i" اینجه نوشته می شود و Dış (خارج) با "ı" قالین

D: Dil, Diş,Duz, Dəri, Dış

ا: ائلچی (سفیر، خواستگار)، ائلجی (ائلجک) ائششی (ائششک) ائریش (ضروف)

E: Elçi, Elcəy (Elcək),Eşşəy (Eşşək),Eriş

ا: اترک، اریک (زرد آلو)، اکبر،

Ə: Ətrek, Ərik, Əkbər

ف: فاتما (فاطمه)، فیل، فاروج

F: Fatma, Fil, Faruc

گ: گؤز، گؤل (حوض، دریاچه)، گه لین*، گریوان

* خوراساندا گئلین ده دئییر لر

G: Göz, Göl, Gəlin, Gərivan

Xorasanda gelin də deyerlər

حرف "غ Ğ" در اول کلمات نمی آید

غ: داغ، باغ، آغ، چاغ (زمان) چاغداش (مدرن امروزی)

Ğ: Dağ, Bağ, Ağ, Çağ, Çağdaş

ح، ه: هؤل (خیس، نم لی)، هه (بلی)، هشترخان (بوقلمون)، هاجار (هاجر)

H: Höl, Hə,Həştərxan,Hacar

خ : خوراسان، خان، خاتین، خبر

X: Xorasan, Xan, Xatın, xəbər

ای‍ قالین: به غیر چند کلمه مانند ایلیق (آب نه سرد و نه گرم) بیشتر در وسط کلمات و آخر می آید، خاتین، آیدین (آد و روشنفکر) آیدینلار (روشنفکران)، باجی (خواهر)

I: ILIQ, Xatın, Aydın, Aydınlar, Bacı

ای‍ اینجه: ایش، ایران، ایل، ایز (رد)

İ: İş, İran, İl, İz

ژ*: ژورنال،مجله و ژورنال در زبان ترکی: "درگی"

*حرف (ژ) اصلیت ترکی ندارند و از زبانهای دیگر وارد شده است.

J:Jurnal

ک: کؤمک، کؤک*(ریشه)،کیچیک، کیم لیک (شناسنامه)

*ترکهای خراسان به ریشه بوته ها "کؤک" و به ریشه درختان "جئلله" می گویند.

K :Kömək, Kök, Kiçik. Kimlik

ق: قارداش، قاش، قامیش (قمیش*)، قارتال

* بئله دئییلیر "قمیش"، بئله یازیلیر "قامیش"

Q: Qardaş, Qaş, Qamış, Qartal

ل: لوشو، لوت، لیلا

L: Lüşü, Lüt, Leyla

م : مارال، موجو، مین (مینگ)، میجیری (جعبه آرایش)

M: Maral, Mücü, Min(Ming), Miciri

ن : ناغارا، ناچاغ (مریض)، نرگیز (نرکس)

N: Nağara Naçağ Nərgiz

او: اوراغ، اون (ده)، اوغلاق، اوغلان، اویون (بازی)

O: Orağ, On, Oğlaq , Oğlan, Oyun

اؤ: اؤردک،اؤپمک، اؤلوم (مردن)

Ö: Ördək Öpmək Ölüm

پ: پیشیک، پوچچاق (پوست خربزه و هندوانه)، پیس، پهل، پالچیق (پالچیغ)

P: Pişik, Poççaq, Pis,Pəl, Palçıq - Palçığ

ر*: بیر، رحیم، برک (سفت)

R: Bir, Rəhim, Bərk

* حرف (ر) در اول کلمات ترکی نمی آید و برای همین در زبان ترکی، "روس" می شود "اوروس" و کلماتی که حرف اول آنها (ر) باشد اصالت ترکی ندارند.

س: سو، سوت، سورو، سورو (سئوال)

S: Su, Süt, Sürü, Soru

ش: شیش (سیخ کباب)، شارشاری (آبشار)، شارت (لاف)

Ş: Şiş, Şarşarı, Şart

ت : تولکو، توخلی تای (شتر مرغ)، تانری* (الله)، تورک

*در برخی از مناطق خوراسان "تانقیری" می گویند.

T: Tülkü, Toxlıtay, Tanrı, Türk

او : اون (آرد)، اولدوز (ستاره)، اولوس (ملت)، اوجوز (ارزان)

U: Un, Ulduz, Ulus, Ucuz

او : اوز (صورت)، اوزوم (انگور)، اوچ (۳)، اوزمک (شنا کردن)

Ü: Üz, Üzüm, Üç, Üzmək

و : وورماق (زدن)، وئرگی (مالیات)، وکیل، وئرمک* (دادن)

در خوراسان بئرمک نیز می گویند.

V: Vurmaq, Vergi, Vəkil, Vermek

ی: یاغ، یاخشی، یالان، یارا (زخم)

Y: Yğ, Yaxşı, Yalan, Yara

ز، ذ، ض، ظ : زیبیل، زور، زنگ، زیتون

Z: Zibil, Zor Zəng, Zeytun

شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 11:28 :: نويسنده : داوود بدرزاده

همان طوری که میدانید ما در کشوری زندگی می کنیم که با همه ادعاهایش با نام اسلام هنوز نتوانسته است که مساوات را در بین مردمان مختلف این کشور برقرار کند و همیشه تبعیض در این حکومت بوده وهست.و در این میان فارسی بعنوان یک زبان حاکم بر قومیتهای دیگر بوده و این زبان یا به قول سازمان یونسکو لهجه دست چندم و از رده خارج را به عرش رسانیده اند. ( سازمان یونسکو فارسی رابه عنوان لهجه 27 عربی معرفی کرده و تا به امروز فارسی را به عنوان یک زبان به رسمیت نشناخته است ) و زبانهای دیگر همچون ترکی را که قدمت و قدرت آن خیلی بیشتر و فراتر از فارسی هست را محکوم کرده اند و آموختن زبان مادری را که حق مسلم هر فردی در هر نقطه دنیا هست را از ما دریغ کرده اند.و ما هم اکنون به زبان ترکی حرف میزنیم و به فارسی مینویسیم.و این یعنی فاجعه و مرگ تدریجی زبان و فرهنگ ما.ما متعلق به ملت بزرگی هستیم که به آن ملت ترک میگویند،و تا زمانی به ما ترک خواهند گفت که به زبان ترکی حرف بزنیم.و مسلما به فرد ترکی که فارسی حرف بزند،ترک نخواهند گفت.شوونیسم فارس همیشه با نسبت دادن القاب زشت به قومیتهای دیگر کوشیده است تا ما هویتمان را رد کرده و فرهنگ و زبانمان را عوض کنیم.و فارس بودن را افتخار بزرگی بدانیم،که در این راه نیز تا حدی موفق بوده اند.ولی اگر ما خودمان،فرهنگمان،و ملیتمان را بشناسیم آنموقع به خودمان و زبانمان افتخار خواهیم کرد.چون زبان ترکی زبانی هست که قدمت آن خیلی بیشتر از فارسی بوده و یک زبان اصیل است و نه یک زبانی که از یک زبان دیگر منشا گرفته باشد.زبان ترکی ناب بوده و زیر مجموعه هیچ زبانی نیست.و فرهنگ ما هم خیلی فراتر از دیگر فرهنگهاست.و قدمت ما هم بسیار دور است.و خاکی که ما درآنیم هزاران سال پیش از میلاد مسیح نیز مال ما بوده و هست و خواهد بود.پس بر ما واجب است که زبانمان را یاد گرفته و بر آن قدر نهیم.و نگذاریم فرزندانمان هم مثل ما بیسواد بمانند.آری بیسواد.کسی که نتواند به زبان مادریش بنویسد و بخواند بیسواد است.و زبان هرکس به درد خودش می خورد. برای اینکه فرق زبان و فرهنگمان را با فارسی مقایسه کنم به این دو جمله اکتفا میکنم که، یک : تعداد افعال در زبان ترکی در حدود بیست و چهارهزار و در فارسی پنج هزار عدد میباشد.و دوم : اگر به کلماتی مثل قاشق، بشقاب، قابلمه، توجه کنید حتما در میابید که زمانی که فارسها با دستهایشان غذا میخوردند.ترکها از این وسایل استفاده مینمودند و با توجه به ترکی بودن این لغات در می یابیم که این وسایل از ترکها به فارسها رسیده است.و اگر امروز آنها به ما القابی را نسبت میدهند.اگر در باره ما و خودشان مطالعه کنند درمی یابند که خودشانند نه ما.پس بیایید به ترک بودنمان افتخار کنیم .سخن من با آن عده از کسایی است که نفهمیده و ندانسته قضاوت می کنند . و اما از این حرفها که بگذریم .من در این صفحه سعی خواهم کرد که تا حد مقدور شما را با زبان ترکی آشنا کنم .و لااقل آنهایی که نمیتوانند به این زبان بنویسند و بخوانند، بتوانند. زبان ترکی در رده گروهبندی زبانها جزو دسته اورال آلتاییک بوده و از زبانهای التصاقی یا پسوندی است.یعنی با اضافه شدن یک پسوند به یک کلمه کلمه جدیدی به وجود می آید. وپیشوند و میانوند در این زبان به ندرت دیده میشود.و در این زبان همه افعال با قاعده بوده و فقط یک فعل بی قاعده وجود دارد ( فعل ایمک به معنی بودن ) که آنهم در ترکی امروزی کاربرد ندارد .یعنی اینکه ریشه فعل ثابت بوده و در زمانهای مختلف ریشه تغییر نمی کند.این زبان در بین ترکهای دیگر کشورها همچون ترکیه و آذربایجان با حروف لاتین نوشته میشود

....بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب ...
شنبه 31 فروردين 1392برچسب:, :: 11:23 :: نويسنده : داوود بدرزاده

آموختن زبان شيرين تركي خيلي آسان است
زبان تركي يكي از زبانهايي است كه علاوه بر ايران در چندين كشور دنيا از جمله تركيه, جمهوري آذربايجان, بيشتر جمهوري هاي قفقاز و حتي در چندين كشور اروپايي مانند آلمان, فرانسه و ... به عنوان يكي از زبانهاي مطرح كاربرد دارد زيرا در آن كشورها تعداد زيادي ترك به عنوان اقليت قابل توجه زندگي مي كنند كه داراي حق و حقوق فرهنگي خود مي باشند. علاوه بر آن با توجه به اينكه تمامي افعال زبان تركي از يك قاعده واحد تبعيت مي كنند و داراي ريشه هستند بنابراين هم ياد گرفتن آن آسان است و از سوي ديگر با يادگرفتن يك لهجه از زيان تركي قادر خواهيد بود با افرادي كه به لهجه هاي مختلف تركي صحبت مي كنند ارتباط برقرار كنيد. بنابر اين در اين سايت آنچه كه براي يك شخص براي برقراري ارتباط و انجام امور روزمره به زبان تركي لازم است, در قالب درس هاي مختلف آورده خواهد شد. اميد كه در اين زمينه موفقيت هايي حاصل گردد.
درس 1 (اعداد)
اعداد در تركي از يك قاعده خاصي پيروي مي كند كه يادگيري آن را آسان مي كند. شما ابتدا اعداد زير را به خاطر بسپاريد:
1= بير 2= ايكي 3= اوچ 4= دؤرد 5= بئش 6= آلتي 7= يئددي 8= سگگيز 9= دوققوز
10= اون 20= ايييرمي 30= اوتوز 40= قيرخ 50= اَللي 60= آتميش 70= يئتميش 80= هشتاد 90= دوخسان 100= يوز 200= ايكي يوز 300= اوچ يوز 400=دؤرد يوز و الي آخر 1000= مين 1000000= ميليون 1000000000= ميليارد
حالا كه اين اعداد را به خاطر سپرديد (سطر اول اعداد از 1 تا 9 و سطر دوم اعداد ده تا ميليارد)
اكنون شما مي توانيد با اضافه كردن اعداد به همديگر, عدد مورد نظر خود را بسازيد به عنوان مثال براي ساختن عدد 11 شما فقط عدد 10 و 1 را يكجا مي آوريد. به مثالهاي بيشتر توجه كنيد:
21= ايييرمي بير 32= اوتوز ايكي 105= يوز بئش 1002= مين ايكي 2004= ايكي مين دؤرد
اكنون شما شيوه شمارش در تركي را ياد گرفتيد. اين مهم را به شما تبريك مي گويم. ساغ اول
منتظر درس بعدي باشيد كه در مورد تعارفات روزمره خواهد بود.
....بقیه در ادامه مطلب.



ادامه مطلب ...

زبان ترکی(زبان التصاقی) باستانی ترین و یکی از پرنفوذترین زبانهای دنیا می باشد و دارای ویژگی های منحصر به فردی است که آن را از سایر زبانهای دنیا متما ی می کند . زبانهای التصاقی باستانی از حد تصورند و جمعیتی عظیم را درآسیا، آفریقا، اروپا، اقیانوسیه و آمریکا را تشکیل می دهند.التصاق زبانها (زبان ترکی باستان) در اثر مهاجرتهای تاریخی در سایر نقا ط دنیا این زبان را منتشر نمودند و حتی با عبور از مشرق زمین به امریک ا رفته و تمدن بومی اصیل آمریکایی قبل از اروپائیان را بنیان گذاری نمودند که غالبا از آنها به عنوان سرخ پوستان یاد می شود و به گفته ی محققین آمریکایی و اروپایی 80% نامهای مناطق آلاسکای کنونی ترکی می باشد .

کتاب تاریخ زبانهای دیرین ایران


چهار شنبه 28 فروردين 1392برچسب:, :: 14:16 :: نويسنده : داوود بدرزاده

از شگفتی های زبان ترکی همین بس که ...


اندامها در زبان ترکی بر اساس یک حرف واحد نام گذاری شده اند :

دیل(زبان)،دوداق(لب)،داماق(کام)،دیش(دندان)،دیمدیک(منقار)،همگی باحرف"دال"شروع میشوند.

هر اندامی که از بدن خارج شده با حرف ق شروع میشود:

قیچ( پا) قول(دست) قاناد( بال) قویروق(دم) قارون(شکم) قولاخ(گوش)

اندامهای چشم با گاف شروع می شوند:

گــُز(چشم) گاش(ابرو) گیله( عنبیه) گیرپیک(مژه)

از بالای سر تا کمر با ب شروع میشوند:

باش(سر)،بورنوز( شاخ)،بویون(گردن)، بِئل (کمر)، بوخون(پشت)، بویرَک(قلوه)،بوارساخ (روده)

شاید حتی بورک(کلاه) و باشماق(کفش) که در هر دو سوی بدن ما رامیپوشانند از روی انتخاب بوده و یا هر اندام تیز با زاویه بدن مثل دیرناق(ناخن)،دیز(زانو) دیرسک(آرنج) دابان(پاشنه) که با د شروع شده اند.

دراکثر تقویم های محلی ـ آذربایجانی این نامها قید شده است

 

فروردین: آغلار گولر / اردیبهشت: گولن آی / خرداد: قیزاران آی / تیــــــــر: قورا پیشیرن / مرداد : قویروق دوغان / شهریور: زومارآیی / مهــــــر: خزل آیـــی / آبــــــان: قیرؤو آیی / آ ذر: آذر / د ی :
اوغلاقبهمـن: دوندوران آی / اسفند: بایرام آیی


فصل ها در این زبان به ترتیب یاز (بهار)، یای (تابستان)، پائیز (پاییز) و قئش (زمستان) نامیده می شوند.
 


هفته = یئددیجه /
yeddicə

شنبه = یئللی گون / yelli
gün

یكشنبه = سود گونو / süd
günü

دوشنبه = دوز گونو / duz
günü

سه شنبه = آرا گون / ara
gün

چهارشنبه = اود گونو / od
günü

پنجشنبه = سو گونو / su
günü

جمعه = آینی گونو / aynı
gün

به نظر شما این گونه نامگذاری برای ماههای آذربایجانی مناسب است آیا می تواند از کلمه های بهتر ، کوتاهتر و روان و علمی تورکی که مناسب شرایط آب و هوای استفاده کرد . من خودم رشته ای ادبیات خوانده ام و کلمه ها مناسب ولی میخواستم نظر دوستان را بدانم منتظر نظرات شما هستیم. اعتقاد دارم برخی کلمه ها مناسب نسیتند. در صورت نیاز بعدا کلمه های پیشنهادی برای ماههای و روزهای آذربایجانی را خواهم گفت .

چهار شنبه 28 فروردين 1392برچسب:, :: 14:0 :: نويسنده : داوود بدرزاده

حضور و تاثیر زبان ترکی بر دیگر زبان ها

 

یکی از بحث های بسیار مهم مرتبط با زبان ترکی حضور و
تاثیرات این زبان در زبانهای دیگر است . چرا و چگونه زبان ترکی در زبان های دیگر
حضور دارد و در آنها نقش / دخالت و تاثیرات عمیق ریشه ای و بنیادین گذاشته است. علت
چیست؟تسلط زبان ترکی بر زبان های دیگر اولا از منظر ساختار / فرمول/ قواعد/ افعال /
تیب/ سیستم / فنوتیب/ ژنوتیب/مورفولوژی/فنوتیک و سایر قدرتها و خصوصیات ذاتی این
زبان قابل بررسی است. ثانیا تسلط و یا شرایط جغرافیایی / تاریخی / علمی/ عقلی/
مدنی/ فرهنگی/ اعتقادی/ فکری و ... ترکها و زبان ترکی برخی از دیگر دلایل این امر
می باشد.

 
حضور کلمات خارجی در یک زبان سند و ردو بایی از خالق یا کاشف آن
جنبه از تفکر / تمدن/ فرهنگ/ اخلاق/ خوبی/ بدی / انسانیت یا ضد انسانیتی است که در
زبان مبدا به وجود آمده است و می تواند نشانگر تسلط/ قدرت/ زیبایی/ جذبه/ دقت/
فصاحت / فقدان / خلاء و یا مطلوبیت ظاهر و باطن آن لغت خارجی در زبان مقصد باشد.
تعامل و تاثیرات زبان /فرهنگ و تفکر ترک در اکثر اقوام ملل و زبانهای آسیا و اروبا
در کمیت ها و کیفیت های مختلف دیده می شود و از شرق و کره/ چین/هند/ ایران / اعراب
/ روسیه / اسلاو تا یونان / روم لاتین / و ژرمن وجود دارد و خود گویای اصالت /
قدمت/ تمدن و فرهنگ /تفکر و زبان ترک است.لغات بسوندها و سایر اجزاء ترکی حاضر در
زبانهای دیگر دارای شناسنامه / ریشه / و به راحتی قابل ردیابی هستند چون قوانین و
اصول حاکم بر زبان ترکی فورمولیزه سیستماتیک و مختص می باشد. تاثیر ترکی بر تاجیکی
یا فارسی قبل از هر چیز بسیار جالب است. اولا گرامر تاجیکی یا فارسی را از سیستم
هند و اروبایی خارج ساخته است یعنی فعل را به انتهای جمله برده است و مکان /مفعول/
قید/و متمم را نیز به هم ریخته است ثانیا لغات بسیاری را به تاجیکی وام داده است
ثالثا بسوندهای بسیاری را در مورفولوژی فارسی یا تاجیکی وارد کرده است نظیر :ان ،
سان ،سا،ک،ق،خ،ش،الف،مان/من/مند،تک،آنه،لو،چی،مه، چه،ر،لاق/ لاخ،داش،قی،نگ
،چ،غ....


بعلاوه لغات /ضرب المثل ها/ کنایات/ استعارات / بسیاری از طریق گرته
برداری و ترجمه ی لغت به لغت از ترکی وارد فارسی شده است. امثال و حکم و لغت نامه
ی دهخدا از مصادیق این جریان است و بسیاری از این ترجمه ها تحریفی از اصل ترکی است.
مثلا « مسجد کبود » و « دریای سیاه» نمی تواند معنی درست « گؤی مچچید» و « قارا
دنگیز » باشد چون رنگهای یاد شده ترکی در این اسامی دارای مفاهیم اعتقادی و جهت نیز
هستند و یا از دئوه قوشو/ دمیریولو/ یئر آلما و سیغیر دیلی به ترتیب شتر مرغ راه
آهن سیب زمینی و گاو زبان پدید امده. در ادامه کلمات ترکی مصطلح در تاجیکی (فارسی)
را به شکلی که در تاجیکی / فارسی رایج است خواهیم نوشت . در ترکی تلفظ و بطبع ظاهر
کلمه متفاوت است و چون در فارسی قانون صداو نیز برخی صداهای ترکی وجود ندارد لاجرم
ظاهر کلمه به هم می ریزد. برای مثال به شکل اصلی چند کلمه ترکی دقت کنید: یورغا
=یورغه ، قاتیر=قاطر، چالیش = چالش، قونچا=غنچه، قولو= قلی، یاراق= یراق،یاغما=
یغما، قیرمیزی= قرمز، قارامان=قهرمان، گولله= گلوله، توفنگ= تفنگ، به ی = بیگ،
ساندیق = صندوق، قوْوورما= قورمه، تاباق=طبقه و بایلا= بیاله.‍


در اینجا ما به اشکالی از فرهنگ و تمدن ترک اشاره خواهیم کرد که
همراه با نامشان بر ایران و بعضا تا هندو چین تاثیر گذاشته است.


ابتدا لباسها و اصطلاحات مربوطه همراه با نامشان ، که ترکها به
دیگران آموختند: کت،شلوار،شال، آرخالق ، قبا ، چادر، تومان ، سارق ، چارق، بالتار،
بالتو ، چکمه ،کباچه،چارقد، چاقچور ، تور،جوراب ، لچک،چوقا/ جوخه، چتر،آستر،آستین ،
چاک ،چین ، یقه ،کر، دکمه ،سنجاق ، منجق و لوازم جانبی لباس مانند قیچی و اطو(از
فعل اوتمک به معنی اطو کردن کز دادن ). در نتیجه حفریات قرن 19 خدمات ارزنده ی
ترکان ایغور به عالم بشریت از قبیل خانه سازی اختراع چرتکه مجسمه سازی لباس نقاشی
و اشیاء خانگی اروبایی ها را شیفته کرد نقاشی های آبرنگ آنها تصویر لباسهای قرن 20
را به خاطر می آورد که در موزه های باریس برلین و لنین گراد حفظ شده است . فون
لوکوک مستشرق آلمانی می نویسد که نمونه ی لباسهای اروبایی در قرون وسطی و قرنهای
بعدی از ترکستان به اروبا آورده شده است. بروفسور
montandon استاد قوم شناسی دانشگاه باریس می نویسد کت و شلوار با حمله آتیلا
از ترکستان به چین و اروبا رسیده و کلاه قالباق یا بؤرک و چکمه با ترکان به ایران
آمده است..

آذوقه و غذای ترکی که همراه با نامشان وارد زبان و فرهنگ اقوام
ایرانی شده است :بلو / چلو/قیمه / قورمه / کباب /کنجه / شیشلیک / دولمه / آش /
سومو /کوماج / کوکا/ قوروت / آغوز دلمه /خامه / چاخیر/قیمیز و ملزمه غذا و غذا
خوری مانند :اجاق / قازان / قابلمه / قوری / قوطی / ساغر / بیاله / قمه / چاقو /
چنگال / قاشق / بشقاب / تابه و......

گفتنی است غذاهای ترکی به لحاظ تنوع به همراه غذاهای چینی و فرانسوی
در دنیا مقام اول را داراهستند.

خانواده ی دیگری از فرهنگ /هنر / تمدن و لغات ترکی دخیل در ایران
بدین صورت است :: قالی /گلیم / جاجیم / چووال / چنته / بقچه / بالاس / تشک / حوله /
فرچه / آینه و نیز تالار / دالان / خانه / خان / سکو / اتاق / دام / طبقه / طاق /
طاقچه / میز / چادر / چیق / آغل/ چراغ /ساروج / بلوک / کوی کوچه /و.... که خود
گویاتر از هر توضیحی در تائید / نفوذ و تاثیر این جنبه از هنر و تمدن ترک
است.

قالی بازیریک متعلق به سده ی 4 قبل از میلاد کهن ترین قالی گره دار
جهان به شمار می رودو از ناحیه ی آلتایی ترکستان که دارای گورهای تبه ای سکاهاست
کشف گردیده است. جالب است بدانید که در ایران تنها قالی قشقایی است که سبک (ایلمه
/گره)و برخی نقوش آن دقیقا مانند قالی بازیریک است. عجیب نیست اگر صنعت قالی در
ایران و جهان در انحصار ترکهاست چون این هنر در میان ترک ها دارای اصالت است. عالی
ترین و مشهورترین هنر قشقایی در دنیا قالی قشقایی است که از زیباترین قالی های
جهان به شمار می رود.

 
لغات و اصطلاحاتی مانند " توب / تفنگ / خمباره / قنداق / چخماق /
ماشه/ لول / میل / خان / گلنگدن / باروت / فشنگ / ساچمه / گلوله / بوکه / قطار و
...." ترکی هستند . بعلاوه به دلیل زبان حاکمیت ارتش جنگ و نظام بودن ترکی لغاتی
نظیر:چریک / داروغه / قراول / گزمه / بکچی / قابوچی / چاووش/ ساخلو / سان / قرق /
کشیک / باج / چباول / یغما / یاغی / سوخما و بیرق /برچم نیز ترکی هستند .و برخی
لغات و درجات نظامی که در زمان بهلوی از ترکی گرته برداری شده است :نظیر : گزمه=گشت
/ اون باشی = سر جوخه ، باش چاووش = سر گروهبان / یوز باشی = سروان/مینگ باشی =
سرهنگ

مفاهیم و لغات ترکی که مبین عناوین سیاسی /اجتماعی / حکومتی و نظایر
این هستند مانند :خاقان/ قاآن ،خان / شاه /کیخا /بیگ /کلانتر / سالار/ غلام/ نوکر/
چاکر/ چوبان/ بابا/ ننه/ آقا/ خانم/ خاتون / دایی/ بی بی /داداش وآبجی
......

خود لغت بول و واحد های بول ترکی نظیر تومان / قوروش / قران / شاهی و
قاز ...

لغات فنی و صنعتی ترکی نظیر تایر/ تسمه / تومار / آچار/ یراق / یدک
/ قایق /سورتمه / کابوت / قبان / چاب / چکش / برقو و یاتاقان و....

لغات هنری موسیقی و ساز های ترکی مانند :کوک / ساز / کرنا / سورنا /
باغلاما / تار / سیتار( ریشه ی این واژه کلمه ی سیت ترکی به معنای نور / آتش و
روح است ثانیا سه تار دارای چهار سیم است) چوگور ، قوبوز....

 
افعال و مصدر هایی مانند کؤچمک/ قابماک /چابماک / چاوماک / سورمک /
تؤکمک / تبمک/ توبتاماک / چالیشماک و.... در فارسی تبدیل به ریشه شده اند.

در بخشهای عظیمی از آسیا و ایران اسامی کوهها /رود ها/ دریا و دریاچه
ها و سایر مناطق جغرافیایی در حالت اورژینال و دست نخورده ترکی بوده و است. اما
قابل تامل و جالب اینجاست که در ایران اسامی حیوانات و گیاهان بسیاری نیز ترکی است
نظیر :مارال / جیران/ کل / لؤک / قوچ / دیلاق / قاطر / سونا / درنا / قوش / قارا
قوش / قرقی / قو/ قاز ،غاز/باز / دال /اردک / کرکس / بلدرچین / لک لک / قورباغه /
قزل آلا/اوزون بورون/ شغال/لاچین/قره غاز....

 

 


 

امضای کاربر : [right]من مدير سايت و انجمن

سه شنبه 24 ارديبهشت 1387برچسب:, :: 9:17 :: نويسنده : داوود بدرزاده

سو دئيبدير منه اولده آنام آب كي يوخ
يوخو اويره تدي اوشاقليقدا منه خواب كي يوخ
ايلك دفعه كي چوره ك وئردي منه نان دئمه دي
اوليندن منه دوزدانه نمكد ان دئمه دي
آنام اختر دئمييبدير منه اولدوز دئيب او
سو دوناندا د ئمييب يخدي بالا بوز دئيب او

ال دئيب، دست دئمييب برف دئمييب قاردئيب او
منه هئچ وقت بيا سويله مييب گل دئيب او
ياخشي خاطيرلاييرام يازگوني آخشام چاغيلار
باغچانين گون چيخانيندا كي ايليق گون ياييلار
او دئيردي كي گل باشيوي دارييم اي نازلي بالام
گلمه سن گر باجيوين آستاجا زولفين دارارام

اودئمه زدي كي((بياشانه زنم بر سر تو))
(( گر نيايي بزنم شانه سر خواهر تو))
بلي قارداش داش ياغسادا گويدن سن اوسان منده بويام
وارسنين باشقا آنان واردي منيم باشقا آنام

اوزومه مخصوص اولان باشقا ائليم واردي منيم

ائليمه مخصوص اولان باشقا ديليم واردي منيم

ايسته سن يولداش اولاق بير ياشيياق بيرليك ائده ك
وئريبن قول قولا بيريولدا گئده ك

اولاً اوزگه كولكلرله گره ك آخميياسان
ثانياً ائليمه ، وارليغيما خور باخميياسان
ايسته سن زور دئيه سن، ملتيمي خوارائده سن
گون گئده ر، صفحه چونر مجبور اولارسان گئده سن

 

صفحه قبل 1 ... 2 3 4 5 6 7 8 صفحه بعد
موضوعات
پيوندها