turk donyasi
زبان،تاریخ و فرهنگ مردم ترک
درباره وبلاگ


سلام به وبلاگ من خوش آمدید از اینکه به وبلاگ اینجانب سر میزنید خوشحالم. در ارائه و جمع آوری مطالب این وبلاگ سعی شده است مطالب مفید راجع به زبان ، فرهنگ و تاریخ مردم ترک از اکثر سایتها و وبلاگهای ایرانی و سایر کشورها به خصوص کشورهای ترک زبان دنیا استفاده شده است و در واقع گلچینی از مطالب سایت های مختلف است که در قالب یک وبلاگ جمع شده است. و سعی شده است با ارائه مطالب آموزش و همچنین لینک های مفید به یادگیران زبان ترکی کمکی کوچک کرده باشیم .خواهشمند است ما را از نظرات سازنده تان بی نصیب نفرمایید. ترکون دیلی تک سوگیلی ایستکلی دیل اولماز آیری دیله قاتسون بو اصیل دیل اصیل اولماز
نويسندگان
دو شنبه 9 ارديبهشت 1398برچسب:, :: 14:52 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

نازلی شيرين ديل واريم، اؤزگه ديلی يازمارام
دوغراسالار دا منی، اؤز ديليمی آتمارام
جنّتی وئرسز من، دونيانی ساتساز منه
من آنامين ناز ديلين، باشقا ديله ساتمارام

شهريياريم دوز دئييب، قاتما ديلين ديللره
من بو گؤزل تورک ديلين، آيری ديله قاتمارام
باخ بو ديلين سايه‌سی، گزدی آديم ديللره
اولماسا گر بو ديليم، هئچ يئره من چاتمارام

اوندا کي من اؤلموشم، قورلايين اؤز يوردوما
چون بودور عادت منيم، اؤزگه يئره ياتمارام
قبريمين اوستونده سيز، تورکي بو شعری يازين
اؤز ديليمی آتمارام، باشقا ديله ساتمارام
 
شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 14:4 :: نويسنده : داوود بدرزاده

منه سنسيز جهان اي جان گرکمز
وصالون واريکن هيجران گرکمز

لب لعلون زلال آبيندان ئوزگه
شراب چشمه حيوان گرکمز

غموندور کونلومون تختينده سولطان
بير اقليمه ايکي سولطان گرکمز

گلستانين گولي سنسيز تيکان دور
منه سنسيز گول و ريحان گرکمز

ازلدن قيلميشام عشقونله پيمان
بوتون عهده سينيق پيمان گرکمز

گل اي عاشيقلرين ريضواني حسنون
کي سنسيز عاشيقه ريضوان گرکمز

منه رحم ائيله اي درديم داواسي
کي بيلديم درديمه درمان گرکمز

ايکي عالمده ديدارون دان ئوزگه
منه اي صورت رحمان گرکمز

وصالون شربتين ايچن محبه
فراقون آغريسي چندان گرکمز

منه صبر ائيلمک سنسيز نيگارا
اگر مشکول و گر آسان گرکمز

کسيلمز گر چه وصلوندن نسيمي
گؤزوندن اولدوغون پنهان گرکمز

مفاخر آزربایجان

شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 13:9 :: نويسنده : داوود بدرزاده

ساختار لشگر امپراطوری تورک صفوی

قورچی باشی: فرمانده قورچیان (سواران قزلباش) و بالاترین مقام پس از سپهسالار. قورچی‌ها در زمان شاه سلیمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هزار نفر تخمین زده می‌شوند و سالانه ۱۰ تا ۱۲ تومان مزد می‌گرفتند.

قوللر آقاسی: فرمانده سپاه غلامان. سپاه غلامان از گرجیان، چرکس‌ها، ارمنیان و دیگر غیر ایرانیان ساخته می‌شد که به گونهٔ سواره می‌جنگیدند. شمار آنها حدود ۱۵ تا ۱۸ هزار نفر تخمین زده می‌شد و سالانه کمی کمتر از ۱۰ تومان مزد می‌گرفتند

تفنگچی‌لر آقاسی: فرمانده سپاه تفنگچیان پیاده بود. این تفنگچیان تاجیک (ایرانی غیرترک) بودند و پیاده می‌جنگیدند. به این گونه از اسب تنها برای نقل و انتقال پیش از درگیری استفاده می‌کردند اما در هنگام جنگ و در نزدیکی دشمن از اسب پیاده شده و می‌جنگیدند. سلاح آنها نیز تفنگ و شمشیر بوده‌است. شمار آنها نزدیک به ۵۰ هزار تخمین زده می‌شود. مزد سالانه تفنگچی‌ها کمی کمتر از غلامان بود. تفنگچیان مازندرانی از دیگر تفتگچیان نام‌دارتر بوده‌اند.

توپچی باشی: فرمانده توپخانه ایران که در میان مقام‌های گفته شده پایین‌ترین اهمیت را داشت.

به جز نیروهای نظامی گفته شده گروهی ساخته از ۲۰۰۰ سرباز مجهز پیاده نام‌ور به جزایری وجود داشتند که مزد آنها را شاه پرداخت می‌کرد و کار نگهبانی از دربار را به دوش داشتند. آنها زیر فرماندهی ایشیک آقاسی بودند.

یگان‌های درونی در سپاه را افسرانی دارای عنوان‌های زیر اداره می‌نمودند. این عنوان‌ها همگی از واژه‌های ترکی درست شده‌اند:
مین باشی (فرمانده ۱۰۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۷۰ تومان
یوز باشی (فرمانده ۱۰۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۳۰ تومان
اون باشی (فرمانده ۱۰ سرباز) دارای مزد سالانه ۱۵ تومان

اگر توجه کنید تمامی کلمات و نام ها تورکی میباشد.

صفحه فیسبوک مفاخر آزربایجان

شنبه 13 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 13:1 :: نويسنده : داوود بدرزاده

مریم جهانگیری(بیگلر بیگی) در سال 1296ش/1917م در اورمیه متولد شد. پدرش حسین خان بیگلر بیگی اورمیه از خاندان با شرف افشار های اورمی بود که در ادبیات و شاعری ((رهی )) تخلص داشت. مریم در 7 سالگی به دبستان آمریکایی ها در اورمیه رفت و در سال 1310 از آن مدرسه گواهی 6 ساله ابتدایی را تحصیل کرد. در سالهای تحصیل به مطالعه مجله حبل‌المتین میپرداخت. وی سپس به استخدام اداره فرهنگ اورمیه درآمد و در کودکستان شماره 3 به امر تعلیم و تربیت کودکان اورمیه ای پرداخت. در 17 سالگی با یکی از خویشان خود ازدواج کرد که حاصل این ازدواج 4 فرزند بود. سپس از اداره فرهنگ به اداره کشاورزی منتقل شد و نهایت در روز جمعه 7 شهریور 1331 در اورمیه بر اثر خونریزی شدید درگذشت. وی به «فضولی» و «حیران خانم» از شاعران مشهور و توانای آذربایجان علاقه فراوانی داشت. اشعارش در جریده شاهین در تبریز و کانون شعرا در تهران به چاپ میرسید. وی در ترکی و فارسی اشعاری دارد که به همت برادرش علاء الدین تکش در سال 1334 در تهران چاپ شده است.

گل دولاشما گينان او زولف پريشانه گونول
صبر ائيله دوز بو قرانليق شب هيجرانه گونول
باخما ناكس كيمي او ديلبريمين چهره سينه
يانما پروانه كيمي آتش نيرانه گونول
اولما نامرد، محبت ائيله مه نااهله
باغلاماز عاقيل اولان،اولفتي نادانه گونول

صفحه فیسبوک مفاخر آزربایجان

پنج شنبه 11 مهر 1392برچسب:, :: 14:27 :: نويسنده : داوود بدرزاده

سیزلاییر احوالیما صبحه قدر تاریم منیم

تکجه تاریم دیر قارا گونلرده غم‌خواریم منیم

چوخ وفالی دوستلاریم واردیر، یامان گون گلجه‌یین

تاردان اوزگه قالماییر یار وفاداریم منیم

یئر توتوب غمخانه ده، قیلدیم فراموش عالمی

من تارین غمخواری اولدوم، تار غم‌خواریم منیم

گوزلریمه هر تبسم سانجیلیر نئشتر کیمی

کیپریگی خنجردی، آه، اول بی وفا یاریم منیم

آسمان آلدی کناریمدان آی اوزلو یاریمی

یاش توکر اولدوز کیمی بو چشم خون‌باریم منیم

ای بو غملی کونلومون تاب و توانی، سویله بیر

عهد و پیمانین نه اولدو، نولدو ایلغاریم منیم

شهریارم گر چی من سوز مولکونون سلطانی‌یم

گوز یاشیمدان باشقا یوخدور در شهواریم منیم

استاد محمدحسین شهریار

 

 

چهار شنبه 26 شهريور 1392برچسب:, :: 9:59 :: نويسنده : داوود بدرزاده

 

معرفی رقص خان چوبانی
یکی از رقصهای فولکولوریک آذربایجان میباشد. این رقص متعلق به طایفه ای بنام خان چوبانی است که در قرن ۱۷ـ۱۸ میلادی در منطقه شیروان ساکن یافته اند و مردان جسور و نیرومند طایفه این رقص را اجرا می نمودند. اکنون هم حرکات این رقص، دلاوری و بزرگمردی افراد این طایفه را یادآور می شود.

رقص خان چوبانی اساسا با تمب تند و جلد ایفا میگردد و در اجرای تند آن تکنیک رقص به نمایش در میاید.
رقص خان چوبانی در مقام چهارگاه تالیف گردیده و در آلات موسیقی مختلف از جمله : نی ـ بالابان ـ کلارینت ـ زورنا نواخته میگردد.
این رقص علارغم اینکه برای گروه های مختلف در نظر گرفته شده وتنظیم گردیده لذا این رقص جزو رقصهای سولو بوده و فقط از سوی مردان اجرا میگردد. به علت زیبایی خاص رقص این رقص علاوه بر شیروان در بسیاری از مناطق آذربایجان پخش شده است.

منبع:

azeridance.com

چهار شنبه 25 شهريور 1392برچسب:, :: 9:55 :: نويسنده : داوود بدرزاده

کوراوغلو:
از رقص های قدیمی است که توسط سورنا و دهل اجرا میشود. کوراوغلو پرصلابت، حماسی، رزمی و پهلوانی است که در ابتدا به صورتی آرام شروع شده و تدریجا تند میشودکه به یادبود قهرمان افسانه های دوران فئودالی، کوراوغلو نامیده میشود. کوراوغلو از قدیم در انواع مختلف و با نامهای گوناگونی مانند: کوراوغلونون قایتارماسی، میصری، کوراوغلونون باغیرتیسی و …، همچنین در ورزشهای باستانی و زورخانه توام با حرکات موزون رایج بوده است.

رقص تواماً و بی واسطه در درون موسیقی حیات و تحول یافته است. در سرزمین آذربایجان، از دیرباز رقص با معنی و مضمون و در عین طراوات و دارا بودن جنبه حماسی و قهرمانی خود در مراسم پیش از شکار مبارزه و در نهایت پیروزی و قدردانی از خدایان طبیعت و شکستن طلسمها اجرا میشده است. در دورانی که انسانها، آفتاب، ماه، باد، آتش، آب، خاک درختان و حیوانات را مقدس میشمردندو ستایش میکردند به رسم پرستش و نیایش و عبادت طی مراسمی دست به انجام حرکات موزون میزدند. ستایش و حرمت آتش در شرق و بویژه در آذربایجان اهمیت زیادی داشت. آتش مظهر روشنایی‌گرما، محو کننده تاریکی بود. و به این اعتبار در ستایش قدرت آتش با انجام حرکات موزون با موسیقی، جشنهای خود را انجام میدادند. براین اساس است که نقشهایی ایجاد شده بر صخره های قوبوستان (نام محلی در نزدیکی شهر باکو در جمهوری آذربایجان) اهمیت حرکتهای موزون در نزد مردمی که در حد ۰-۸ هزار سال پیش میزیسته اند را نشان میدهد.

تکامل تدریجی رقص از گردش موزون و پریدن از آتش تا انجام مراسمی با فرمهای بدیع، حرکات ظریف، پانتومیم و تقلید و نقل، راه درازی را پیموده است. این سلسله از حرکات بامعنا،‌مفهوم و مضمون شکار، کمین، ردیابی، رماندن، گرفتن وجنگیدن و با تمثیلهایی چون فرا رسیدن بهار،‌بیداری طبیعت، کاشت، برداشت، برداشت‌ محصول، باغ چینی، صید ماهی، کومه سازی و در نهایت درحرکات موزون پهلوانی و حماسه های با شمشیر کوراوغلو، با سینه ای فراخ، با نگاهی به دوردست، مغرورو گاه آرام، گاه تند، پایکوبان، با پرشها و جهشهای سریع و نشانی از مهارتهای جنگی، باریتم تند طبل ها، به اوج میرسد.

زندگی مردم آذربایجان از دیرباز با رقص عجین بوده است. تاریخ انواع حرکات موزون در آذربایجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌به صورت انفرادی یا دسته جمعی، اعم از مردانه یا زنانه و تعداد ایفاکنندگان بقدری متنوع و مبسوط است که در فرهنگهای ترکی، کردی، ارمنی، گرجی و … با نامهای گوناگون تبلور یافته و در بسیاری از موارد حرکات موزون فرهنگهای مختلف در پایه مشترک و در جزئیات باهم تفاوت دارند. با این حال میتوان صدها نوع از حرکات موزون را بنابه نام محل یا فرد شهیر، مفهوم زبانی، نحوه اجرا بصورت حرکات موزون غنایی و لیریک پهلوانی و حماسی، مراسمی کمید و … تقسیم بندی کرد

چهار شنبه 23 شهريور 1392برچسب:, :: 9:50 :: نويسنده : داوود بدرزاده

قایتاغی:
این نوع رقص از مشهورترین، زیباترین و یکی از رقص های پر از شادی آذربایجان به شمار میرود. درباره منشا این رقص به یقین نمیتوان گفت که با قایتاقها در ارتباط است. حسن اف(محقق درباره رقص آذربایجانی) با تکیه بر اثر “گلستان ارم” عباس قولو آغا می نویسد: قایتاق کی از سه ایالت داغستان است و سپس به این نکته قناعت میکند که یکی از قبایل داغستان، قایتاق، آفریننده این رقص هستند. انواع مختلف قایتاغی دارای حرکات مشابهی هستند. قایتاق یک کلمه تورکی است. این رقص در آذربایجان با عناوین اوچ دوست، یئددی قارداش و اوغلانلار رقصی اجرا میگردد. از قایتاغی در آثاری از گلینکا، روبنشتین، برودین، نیازی، قلی اف، حاجی اف، رستم اف و برخی دیگر از آهنگسازان استفاده شده است.

نقل از تبریز دانس

چهار شنبه 22 شهريور 1392برچسب:, :: 2:29 :: نويسنده : داوود بدرزاده

رقص شالاخو

 

این رقص یکی از محبوب ترین رقص های مردان آذربایجان است و اجرا کنندگان سعی می کنند که آن را در نهایت مهارت و استادی اجرا نمایند.

شالاخو یکی از قدیمی ترین رقص های آذربایجان می باشد. و نحوه تاریخی به وجود آمدن آن هم جالب است.

کولی قاوال به دست که آن را می نواخت و حیوانات خود مثل خرس (یا میمون) را وادار به پریدن و پشتک زدن و رقصیدن می کرد. کولی حرفه ای تکه چوبی را بر پشت میمون قرار می داد و اشاره می کرد که تماشاگران از جلویش رد شوند و خودش هم چنین ماهنی هایی میخواند:

آی یئری، میمون یئری.
داغلاری دولان یئری.
چوبان قویونا گئده‌ر
باهار بویونا گئده‌ر
چوبانین آج توخلوغو
نیشان قویونا گئدر
آی شله کوم، مایاللاکوم
و…

اسم این رقص هم از یک واژه اشاره شده در ماهنی –شله- گرفته شده است. البته بسیاری هم به خاطر این واژه به جای “شالاخو” از واژه “شه له خو” یا”شه له قوی” برای این رقص استفاده می کنند.که “شه له” به معنی بارهیزم نیز میباشد.
با توجه به تکنیک های مختلف موجود برای ایفای این رقص و وجود گستره زیادی برای حرکات، این رقص را در حالات و تکنیک های مختلفی اجرا می کنند.

معمولا شالاخو را همزمان ۲،۳ نفر اجرا می کنند که رقصشان شبیه هم نیست. در واقع در این رقابت بر سر مهارت در اجرای تکنیک رقص وجود دارد.

این رقص را بسیاری از آذربایجانی ها با علاقه زیادی اجرا می کنند و مشابه این رقص را با تغییراتی در ظواهر آن در گرجستان هم شاهد هستیم.

موسیقی دان ها روی ملودی این رقص کارهای زیادی انجام داده و می دهند. افراسیاب بدل بیگلی در اثر “قیز قالاسی” خود از این ملودی استفاده کرده و همچنین آرام خاچاطوریان هم در اثر ” قایانئ ” از این ملودی استفاده نموده است.

منبع : www.azeridance.com

سه شنبه 21 شهريور 1392برچسب:, :: 7:15 :: نويسنده : داوود بدرزاده


بو یاساق دیللی ائلین دردینه درمان گله جک
تاپدالانمیش آنانین گؤوده سینه جان گله جک
قورودوب لارسا کؤکوندن بو ائلیمیزین دامارین...
بیر گون آمما بو دامار ایچره اینان قان گله جک
بیر زامان لار ائلی آغلاتدی آرازین هارایی
یئنه شنلیک هارایی بیرده آرازدان گله جک
چکدیلر ناحق ایله حق دانیشانلاری دارا
نه یامان گوندو بو آللاه – سؤیله: ایمان گله جک
گئتدی ستارلار آمما – قانلاری دامدی بو یولا
دیز قویوبلار یئنه ده یوللارا اینسان گله جک
دای گوناه دیر می دانیشماق دا آنانین دیلینه ؛
هاردا یازدین سؤیله آللاه یئنی قورآن گله جک
تالانیب دیر اؤز قیزیل بایراقی آلتیندا ائلیم
آمما بیر گون بیلیرم دونیایا وجدان گله جک
باخین اؤزگورلوک آچیب قوللاری بابک ائلینه
سسیمیزدن "یاشاسین آذربایجان" گله جک
See More

چهار شنبه 20 شهريور 1392برچسب:, :: 9:37 :: نويسنده : داوود بدرزاده

معرفی محبوبترین رقص آذربایجانی – یاللی

 

 

یکی از رقص های قدیمی و فولکلور آذربایجان است که بسیار فراگیر شده است و در بسیاری از مناطق جالمان هم گفته می شود.

یاللی، به صورت ریتم آرام و سنگین شروع شده و سپس با صدای سریع، به اتمام می رسد.

یاللی به دو صورت است:

یاللی رقص و یاللی بازی.

یاللی رقص، ترکیب حرکات معین می باشد که از زمان ها پیش به صورت ریتمیک و با آهنگ می باشد.در ابتدا رقص یاللی با وجود حرکات ساده به وجود می آمد اما به تدریج ترتیب و ترکیب حرکات رقص یاللی پیچیده تر و زیباتر شده است.
یاللی “هئیراتی” از نمونه های بازی یاللی می باشد. در یاللی بازی حرکت ها دامنه بزرگی را شامل می شود. بازی با بخش رقص شروع شده و سپس به حالت یک رقص مفرح تبدیل شده، همه افراد در بازی اشتراک می کنند.

در اوایل یاللی در چهار ریتم اجرا می شد. ابتدا آرام و سنگین شروع شده و تدریجا ریتم تندتر می شد. اما الان یاللی ها در دو ریتم آهسته و سریع اجرا می گردد. اما از لحاظ ساختار رقص هر دو قسمت شباهت زیادی به هم دارند. قسمت اول به شکل آهسته و ملایم اجرا شده اما قسمت دوم حرکات به صورت سریعتر و شادابتر و همچنین از نظر تکنیکی پیچیده تر و همراه با چرخش های بیشتر صورت می پذیرد. اجرای قسمت دوم نیازمند تمرین و مهارت زیادی می باشد.

رقص زیبا و هماهنگ ۱۰۰-۸۰ نفر واقعا جذاب می نماید. افراد مسن گروه معمولا نمی رقصند و در ایستاده یا نشسته دست می زنند. همه خود را سعی در شجاع و دلیر نشان دادن هستند و کودکان بدین منظور تلاش می کنند. سرگروه های یاللی حرفه ترین رقاص ها هستند. چوب به دست یا نی به دست گروه را هدایت و حکمرانی می کنند و دارای مهارت فوق العاده ای هستند. این افراد با اسم های مختلفی صدا می زنند مثلا : رقاص باشی، یاللی باشی، جنگی باشی، هالای باشی، ائل باشی، توی باشی، مرشد و … این افراد چنان حرمت و قدرت نفوذی پیدا می کنند که سالیان طولانی به مجری و گرداننده های مراسمات و عروسی های مختلف تبدیل می شوند. اکثر اوقات به “یاللی باشی”، شخصی که در انتهای گروه می ایستد، (آیاقچی) کمک می کند.

بر حسب عادت یاللی را در انتهای عروسی ها می رقصند. بله، یاللی دوست داشتنی ترین رقص آذربایجان است. به خاطر شرف این رقص، شعرهای زیبایی برای آنها گفته شده است.
هنرمندان زیادی یاللی را در آثار خود وارد کرده اند : اثر «کوراوغلو»ی اوزئییر حاجی‌بی اوف، «هرگز» مسلم ماقومایئو ، اوپراهای «آزاد» جهانگیر جهانگیروو و «گولشن» سلطان حاجی‌بی اوفو از مشهورترین این آثار می باشند.

علل و نحوه تاریخی پدید آمدن رقص یاللی:

شکل اولیه و تغییرات بعدی در این رقص صنعت شناسان و تاریخ شناسان را مجذوب خود کرده است.

موردی که خیلی به واقعیت نزدیک می نماید ، این که “یاللی” به شکل اولیه وابتدایی خود، در اطراف شعله آتش – بعنوان منبع نور و گرما و بررندگی – و به صورت جشن ومراسم بوده است. در این مراسم ها ،افراد آتش را بعنوان معبودشان ستایش می کردند. این مراسمات به صورت کاملا طبیعی و ناخودآگاه، شکل و حالت رقص را به خود می گرفته اند.

همچنین انسان ها پی بردند که برای شکار بهتر، پیروزی در جنگ ها، و حل مسائل و مشکلات زندگی فقط یکپارچگی و درکنارهم بودن، راه حل مشکلات است. به این دلیل برای نشان دادن این یکپارچگی دست به دست هم می دادند ( تصاویر روی صخره های پیدا شده در “قوبوستان“، اثبات کننده این مدعاست).

در مورد رقص هایی که دست در دستان هم داده و می رقصیدند، باید گفت که برای هر ملتی که روی این کره خاکی زندگی کرده مثال هایی می توان آورد. در روس ها “پلئتئن”، در اوکراینی ها رقص مردانه “آرکان”، بلاروس ها “کریژاچوک”، گرجی ها “پئرخولی”، مولداوی ها “خورا”، مجارها “خوروموجروش”، رومون ها “خوراماره”، فرانسه ای ها “فراندولا”، یوگوسلاوها ” زاچرپنی وودو، یانو”، سو چئخلرها “چتیرژپارووا”، یونانی ها “سیرتاکی” و نیز چندین و چند رقص دیگر مربوط به این سبک از رقص می باشد.

واژه “یاللی” در ۱۰-۸ هزار سال پیش اصلا نمی توانسته که فقط مفهوم رقصش را برساند. بدون هیچ شک و شبهه ای این واژه، زمان زیادی قبل از رقصش به وجود آمده است. از این نظر ما به این مشکل برمی خوریم که فهمیدن معنا و مفهوم واژه “یاللی”، اگرچه که در اراضی قوبوستان بوده باشد ، در مورد تاریخ به وجود آمدن این رقص اطلاعات زیادی به دست نمی دهد.
همان طور که گفتیم کلمه یاللی قبل از رقصش پدید آمده و خود کلمه هم قدمت زیادی دارد و بدین دلیل اگر ما به دنبال کشف ماهیت رقص با معنای این کلمه باشیم، احتمالا نتایج خوبی خواهیم گرفت .

- “یال” همان ردیف است. رقاصان “یاللی” در یک ویا دو ردیف و بعضا هم در چندین ردیف قرار می گیرند. پس ممکن است که این رقص اسم دیگری داشته و به خاطر مطابقت با این مفهوم امروزی بدین صورت درآمده است.

- تعبیر دیگر این که “یال” به دامنه کوه هم گفته می شود. این فرضیه از همه جالبتر و شاید به حقیقت هم نزدیکتر باشد. این حالت را در ایجاد زنجیری برای تعقیب کردن به منظور شکار صید، شاهد هستیم. شکارچی ها به صورت ردیف ردیف قرار گرفته، دست به دست هم داده، یکی از دیگری اندکی با فاصله قرار می گیرد تا حالتی برای تعقیب شکار به وجود آورد. چون حیوان به سرعت می دود و فرار می کند، بدین ترتیب شکارچی های دوران ابتدایی صید را به سمت “یال” ویا دامنه کوه می کشاندند تا شکار آن آسان شود. و بعد از شکار آن در همان “یال” کوه به شادی می پرداختند. پس بدین ترتیب می توان این گونه نتیجه گرفت که اساس معنای “یاللی” را تعقیب صید و شکار آن تشکیل می دهد. در منطقه قوبوستان هم وجود مناطق هموار و صاف همراه با کوه های سنگی برای این کار شکارچی ها منطقه ای مناسب بوده و دلیلی برای مدعای ذکر شده است.

وجود عکس گاو در تصاویر پیدا شده در قوبوستان هم دلیل محمکتر دیگری برای این نظریه است. در این عکس ها همراه با این گاو ، عکس افرادی که به صورت یاللی می رقصند هم، موجود است.

بررسی انواع رقص های یاللی:

می توان گفت که رقص یاللی در همه جای آذربایجان فراگیر شده است. این اصلا هم جای تعجب نیست چون این رقص دوره های طولانی به عنوان محبوبترین و دوست داشتنی ترین رقص بوده است.

البته این رقص در منطقه “ایلیچ” بیشتر مورد توجه است. در این منطقه هیچ عروسی و مجلس بزم بدون یاللی به سر نمی شود. در چند عصر پیش استادان رقص یاللی این منطقه زبان زد خاص و عام بوده اند.

تا زمان های اخیر بیش از صد نوع یاللی با نام های متفاوت وجود داشته است. تعدادی از این ها را افراد مسن به خاطر می آورند. تعدادی از آنها عبارتند از : «دؤنه» ،«جینق ـ جینق»، «گوپو»، «کوردون آغیری»، «قاز ـ قازی»، «هاغیشدا»، «کؤچری»، «اوچ آیاق» یاللی‌سی، «ایکی آیاق» یاللی‌سی، «قالادان قالایا»، «تن‌زره»، «عرفانی»، «قالئیی»، «لئیلی ـ خانی»، «هویناره»، «گولئی‌ناره»، «هانوکئ»، «چوپ ـ چوپو»، «جیران ـ جیران» ، «اوزون دره» (ماهنی‌لی)، «شرانی»، «شروری» و …

در مورد نام های ذکرشده برای یاللی ها روایات مختلف برای محل پدید آمدن آنها موجود است. وبعضا در محل های مختلف به سبک های مختلفی اجرا می شود. مثلا “اوچ آیاق” در “نور اشن” و در “اوردوباد” به سبک های مختلفی اجرا می شود.

بعضی یاللی ها دارای دو اسم بوده اند. مثلا “چوپ-چوپو” همان “دؤرد آیاق” می باشد. “سیساقوتو” بعضا “دیرقویو” هم نامیده می شود. “دؤنه” را می توان با نام “آی دؤنه” هم شنید. “گوپو” بعنوان مورد علاقه ترین و معروف ترین یاللی هم بعضا “زوپا” نامیده می شود. در شکی هم همین یاللی “زوپی-زوپی” نامیده می شود.

نام بعضی از یاللی ها هم خیلی جذاب است. مثلا یاللی “ایکی آیاق”، “اوچ آیاق”، “دؤرد آیاق” بر دوگامه، سه گامه و چهارگامه بودن این رقص ها دلالت دارد.

“تن زره” در معنای طنز خود “قیزیلی تن به تن” می باشد. در ابتدا زنان این رقص را با بزک و دوزک فراوان و انگشترها و جواهرات فراوان ، انجام می دادند.

یاللی در “چرچی بوغاز” و “چوماختور” از اراضی ایلیچ آذربایجان، پیشرفت های فراوانی داشته است.

در آبشئرون هم در زمان های دور یاللی های زیادی می رقصیده اند.

شنبه 20 شهريور 1392برچسب:, :: 8:18 :: نويسنده : داوود بدرزاده


آیا می دانیم ریشه ی رقص و موسیقی و افسانه هایی در عنوان ساری گلین به کدامین باور ها می رسد؟!تا بحال با خود اندیشیده اید که چرا و چطور این افسانه سالیان سال به حیات خویش ادامه داده است و به رنگ ها و شکل های مختلفی در فرهنگ آزربایجانی نمود پیدا کرده است؟! افسانه ها می توانند مکمل پزوهش های تاریخی باشند و بدین شکل ما صحت تاریخ نگاری ها را بر اساس باور هایی که ریشه در فرهنگ فولکلور یک ملت دارد در می یابیم و تاریخ نگاری های مغرض که توسط قدرت هایی در مراحل تاریخی برای استیلا بر ملل دیگر نوشته می شود در ابعاد وسیعی فاقد این موهبت و نقطه ی تمایز بین تواریخ نویسی واقعی هستند. ساری گلین یک عروس ساده نیست.جهان بینی است که در تعاریف و فهم مردم عامه گنجانده شده.

از لحاظ لغوی در تورکی آزربایجانی یعنی عروس زرد یا عروس مو طلایی که در افسانه های آزربایجان اشاره به خورشید است. براساس افسانه، خورشید در سه هزارمین سال خلقت دزدیده میشود.تلاش برای آزادی خورشید و حسرت آن در موسیقی آزربایجانی ماتریالیزه شده است. برای ساری گلین در آزربایجان رقص... زیبایی وجود دارد که حرکات آن حس تمنا و خواستن را در انسان زنده میکند. دستها به سمت آسمان باز میشود و با ملودی نرم ۴/۳ حرکات پا و دست انجام میشود.



یافته های باستان شناختی در سال ۱۳۷۶ از منطقه سؤنگؤن در شهرستان ورزقان، استان آزربایجان شرقی، قدمت این رقص باستانی را به هزاره های قبل از میلاد می رساند . بنا به تفسیر محقق برجسته اساطیر و هنر آزربایجان، میرعلی سید سلامت، این رقص مراسم آزاد کردن خورشید از اسارت است (سیدسلامت ۱۳۸۲) .در تصویر این سنگ نگاره ، انسانی در سمت چپ, دستی بر شانه به نشانه ایثار و اهریمنی در سمت راست خورشیدِ اسیر را در دست دارد. رقص ساری گلین، رقص مبارزه برای رهایی خورشیدی است که اهریمن آن را به اسارت برده است. انسانی که برای رهایی آن آمده، چنان شیفته خورشید است که حاضر به فدای جان خویش در راه رهایی آن است. هنر آزربایجان در انواع خود این اندیشه رهایی بخشی به دیگری را بازنمود می سازد: هنر صخره ای با نگاره رقص ساری گلین، هنر موسیقی با آهنگ ساری گلین، هنر رقص با رقص ساری گلین، هنر گلیم بافی با طرح های خورشید اسیر. (اصغر ایزدی جیران) بنابراین می توان گفت هنر آزربایجان، هنر رهایی بخش است. آزادی نتیجه این هنر رهایی بخش است. آزادی ای که خود مبنای کنش هنری است. ترانه ای مردمی که بر ساکنین منطقه آزربایجان تداعی گر هنر رهایی بخشی است که از ایثار به رهایی می انجامد.
اما در موسیقی هم میتوان از ساری گلین رد و پایی پیدا کرد.آهنگ و موسیقی ساری گلین سالهای سال سینه به سینه به ما رسیده و از تصنیف های فولکلور آزربایجان محسوب میشود.خوانندگان مشهوری این آهنگ و شعر را خوانده اند از جمله آنها می توان به قدیر روستم اوف , آلیهان صمد اوف , عالیم قاسیم اوف ,رشید بهبود اوف , ماهسون کیرمیزی گول ,پریسا ارسلانی و صفورا علیزاده اشاره کرد.

شعر و متن آهنگ تورکی آزربایجانی ساری گلین

ساچین اوجون هؤرمزلر؛
گولو سولو درمزلر
ساری گلین


بوسئودا نه سئودادیر ؟
سنی منه وئرمزلر
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین


بو دره نین اوزونو،
چوبان قایتار قوزونو،
گون اوْلا من بیر گؤریدیم
نازلی یاریمین اوزونو
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین


عاشیق ائللر آیریسی،
شانا تئللر آیریسی،
آیریسی بیر گونونه دؤزمزدیم؛
اوْلدوم ایللر آیریسی
نئیلیم آمان ، آمان
ساری گلین
Ardına Bax
سه شنبه 20 شهريور 1392برچسب:, :: 6:59 :: نويسنده : داوود بدرزاده


بوراسی آذربایجان


بوراسی وطن
بوراسی 21 آذر دیللره دستان
بیر گؤزو شن باهار بیر گؤزو دولو قان
بوراسی باغ گلستان
دار ایاغیندا دادستان
نسیمی تک اؤلومو هئچ سانان
گونش جارچیسی انسان

بوراسی آرزیلار حسرتلر اؤلکه سی
اؤزوندن ایری فاجعه سی

بوراسی ساوالان داغ اوره گی قان
سارایلاری ویران شام قازان

بوراسی رشدیّه آنادیلی یاساق
بوراسی معجز صابیر مینلر چراغ
بوراسی بیریا سهند ساحیر شهریار
بوراسی سازلی سؤزلو الوولو دیار

بوراسی موغان جیرانی یارالی
سورگون مارالی
بوراسی قوزئی قاراباغی شیکسته
بوراسی گونئی سه گاهی یئتیم نیگاری بسته
بوراسی اهر کلیبر بختی قارا قارا داغ
بوراسی شوشا کلبه جر اسیر قارا باغ



بوراسی اولو جاوید
صمدلی آراز
بوراسی یارالی مشفق
قانلی قیش یاسلی یاز

بوراسی سون سنگر امیره قیز
بوراسی شرقین اینجیسی تبریز
بوراسی خیابانی گول له له نن آزادیستان
بوراسی شهید ستارخان
بوراسی ائلینه دیلینه زندان
بوراسی 21 آذر دیللره دستان
بوراسی وطن آذربایجان

اسماعیل جمیلی

یک شنبه 19 شهريور 1392برچسب:, :: 8:59 :: نويسنده : داوود بدرزاده

فیزیکدان آزربایجانی و برنده جایزه نوبل فیزیک بود که خدمات با ارزشی در مباحث مختلف فیزیک نظری انجام داد. از جمله کارهای او می‌توان به تئوری کوانتومی دیامغناطیس، نظریه ابرمیعان و نظریه گذار فاز درجه دو، نظریه گینزبورگ-لانداو در ابررسانایی، اصطکاک لانداو در نظریه پلاسما و همچنین قطب لانداو در الکترودینامیک کوانتوم اشاره کرد. ...
از لِو لانداو به خاطر پژوهش‌های با ارزشش در مورد ابرمیعان، در سال ۱۹۶۲ با جایزه نوبل فیزیک قدردانی شد

او در ۲۲ ژانویه ۱۹۰۸ در شهر باکو، آزربایجان به دنیا آمد و در ۱ آوریل ۱۹۶۸ (۶۰ سال) از دنیا رفت.
See More
جمعه 19 شهريور 1392برچسب:, :: 5:42 :: نويسنده : داوود بدرزاده

منشاء و معنا و قدمت واژه ترک

واژه ترک محتملا چند هزاره پیش از میلاد پدید آمده است. این نام در سده های پایانی هزاره دوم قبل از میلاد وجود داشت.

برخی از محققان تاریخ و زبان ترکی از جمله خانم “عادله آیدین” بر آنند که نام “ترک” از فعل “دورماق” (ایستادن - توقف کردن) پدید آمده است. روند پیدایی این نام چنین بوده است. فعل دورماق زبان ترکی آذربایجانی معاصر، در میان اکثر اقوام ترک آسیای میانه در دوران باستان و معاصر به صورت “تورماق” بکار رفته و می رود. یعنی صدای “د” به “ت” تبدیل می شود. این تبدیل یک تحول عادی فونتیک است.

بخشی از ترکان باستان به سبب ضرورت های اقتصادی زندگی خویش، کوچرو بوده و به صورت اتحادیه های طایفه ای می زیستند. برخی از قبایل و طوایف این اتحادیه ها ، بهر روی، برهبری پیشوایان خویش از ترکیب اتحادیه جدا شده، یکجانشین شدند. این هنگام دیگر قبایل اتحادیه آنان را “توروگ” (صفت فعلی “تورماق” به معنی ساکن شده ،یکجانشین) نامیدند و این واژه بعدها به تدریج به نام برخی قبایل ترک تبدیل شد.

بعدها با به وجود آمدن دولت “گوی ترک” دو صدای پسین منحنی (قالین دوداقلانان) در واژه ” توروق” turuk (یعنی فونم های U) تحت تاثیر صدای نازک “اؤ = ö در کلمه گوی (به معنی خدا و آسمان) قرار گرفته و براساس قانون هماهنگی مصوٌت ها در زبان ترکی به “توروک” Türük (گؤی توروک) تبدیل می شود و کلمه اخیر هنگام کاربرد مستقل آن بصورت “توروک” تلفظ می شود. دولت گوی ترک در سده های هفتم و هشتم میلادی قوام داشت

با رواج الفبای عربی میان ترکان در ادوار متاخرتر این واژه بصورت “تورک” نوشته شده است، از آنجا که در الفبای عربی برای صدای نازک پهن (اینجه دوداقلانان) “او”  Ü  حرف مستقلی وجود ندارد و این صدا با حرکه مشخص می شود. لذا با اسقاط این حرکه ، کلمه مزبور، هم در تلفظ و هم در کتابت به شکل ” تورک” تحول یافته است.

اصطلاح ترک چگونه و چه زمانی پدید آمده است؟

“ترک” اصطلاحی است که پس از میلاد عمومیت و شمول یافته است. لیکن این واژه مدتها پیش از میلاد بوجود آمده و برخی قبایل ترک به این مسمی گشته اند. این کلمه دارای تلفظ های مختلف بوده است.

ما در منابع عاشوری قبل از میلاد به نام “ترک” بر می خوریم. به نوشته پامپولسکی در منابع آشوری از سکونت “توروگ” ها =ترک ها در حوزه دریاچه ارومیه سخن رفته است. در برخی منابع نشان داده شده است که این گزارش منابع آشوری مربوط به قرن ۱۴ قبل از میلاد است.

در برخی منابع نشان داده است که این گزارش منابع آشوری مربوط به قرن ۱۴ قبل از میلاد است.

در منابع اورارتویی نیز اطلاعاتی مبنی بر سکونت “توروخ”ها در ناحیه اطراف دریاچه ارومیه وجود دارد. از آنجا که اطلاعاتو گزارشات مذکور منابع آشوری و اورارتوئی اشاره به ناحیه واحدی دارند می توان احتمال داد که گزارش هر دو منبع مربوط به قوم واحدی است. مربوط بودن گزارشات منابع اورارتوئی به چندین سده پس از منابع آشوری بیانگر آن است که این قوم (توروگ ها ) قرن های متمادی در اراضی آذربایجان جنوبی سکونت داشته اند.

بنابراین بر اساس منابع موثق تاریخی بطور قطع می توان گفت که از ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد تا ۶۱۲ ق . م . و محتملا پیش و پس از این دوران نیز در اراضی اطراف دریاچه ارومیه قبیله یا قبایل و یا اتحادیه قبایل “ترک” سکونت داشته اند

بون ترکها (Bun Turkler)

به نوشته میر علی سیدوف ” بون ترک”ها در سده چهارم قبل از میلاد در آذربایجان و سرزمین های مجاور آن می زیسته اند. به گفته وی در کتابی بنام “کارتلینی نین مراجعتی”قید شده است که وقتی اسکندر پسران “لوتا”را به فرار وا داشت با “بون ترک”های خشمگین مواجه شد. آنان در سواحل رودکی می زیستند و در چهار شهر سکونت داشتند و “بون ترک” و یا”بون توروگ “ها نامیده شده اند. محقق گرجی “ی.س.تاکایشیویلی” این قبایل را ترک دانسته می نویسد: «بون ترک ها یا ترکان و یا تورانیانند»

آکادمیسین مار “بون ترکها” را به معنی “ترکان محلی” دانسته است. برخی دیگر از محققان نیز این نام را “هون ترک” دانسته اند. گرجی تفاوتی میان “بون ترک”ها و قیپچاق”ها نمی بینند. این امری کاملا طبیعی است چرا که زبان ،عادات و رسوم، اعتقادات دینی، شیوه زندگی و… این هر دو قوم یکی بود. هر دوی این اقوام ترک بودند

به نوشته میر علی سیدوف در برخی زبانهای ترکی از جمله در زبان ترکان کومان ،قیرغیز، تاتار و قاراقیرغیز، واژه«بون» به معنی “ نسل نژاد”بود بدین ترتیب “بون ترک” به معنی نسل و نژاد ترک بوده است. از اینرو نیز در میان ترکان اتنونیم هایی چون « بون سووار» (نسل سووار=سابیر)، “بون قیپچاق ” (نسل قیپچاق)، ” بون اوغوز” (نسل اوغوز) وجود داشت. بنابراین اقدامی با نام ترک در دوران پیش از میلادهم در آذربایجان سکونت داشته اند.

“هایلان توروگ”ها (خایلان توروک ها)

در سده پنجم میلادی درکشور آذربایجان “خایلان توروگ”ها و یا “هون”ها سکونت  داشتند. براساس منابع ارمنی پادشاه آنان “آران” نام داشت. به نوشته منابع،هایلان ترک ها جزو اتحادیه طوایف هون بودند که در اواسط سده پنجم قبل از میلاد در قفقاز شمالی می زیستند. سیدوف نشان می دهد که واژه “هایلان” در زبانهای ترکی با شقیردی و اغوزی به معنی “برگزیده”و”محترم”بوده است. بدین ترتیب هایلان ترک به معنی ترکان محتشم می باشد.

تورکوت ها

تورکوت ها طوایفی بودند که با “تلل”ها می زیستند. از این دو قوم “تلل”ها از اتحادیه هون جدا شده و دچار سختی و مشقت شدند. لیکن تورکوت ها زندگی در کنار هون ها را ترجیح دادند. تورکوت ها در دامنه های کوه های آلتای می زیستند و پیشه آنها آهنگری و تا حدودی نیز دامداری بود.

بدین ترتیب اگر چه قوم ترک با این نام (ترک) بصورت عام از دوران پس از میلاد یعنی از عهد دولت گوی ترک بدینسو معروف گشته لیکن واژه ترک از قرن ۱۴ ق.م شناخته است

ریشه زبان ترکی و جایگاه آن در بین دیگر خلقها

هرمن وانبری (Herman vanberi) می نویسد: زیبایی کمال زبان ترکی تا بدان پایه است که جایگاه آن حتی از زبان عربی که گفته می شود : گویا از طرف زبان شناسان زبده ای ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختیار آنان قرار گرفته است، نیز شامختر می باشد و در عین حال ماکس مولر (Max Muller) زبان شناس شهیر قرن ۱۹ م. بر این باور است که: « ابزار گرامری زبان ترکی چنان منظم و قانونمند، چنان کامل می باشد که این تصور را به ذهن متبادر می سازد که شاید بنا به رهنمود یک فرهنگستان، از سوی زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده باشد… زمانی که ما زبان ترکی را با دقت و موشکافی می آموزیم، با معجزه ای روبرو می شویم که خرد انسانی در عرصه زبان از خود نشان داده است. گفتنی است سازمان بین الملل علمی فرهنگی یونسکو اخیرا طی آماری زبان ترکی را سومین زبان زنده و با قاعده دنیا معرفی کرده است.

منابع :

۱-  تاریخ دیرین ترکان ایران - پروفسور دکتر محمد تقی زهتابی

۲-  نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران- تالیف : محمد رحمانی فر

جمعه 17 شهريور 1392برچسب:, :: 7:23 :: نويسنده : داوود بدرزاده

بو دونيانين بوش سوزوندن
اوزگه سيندن، لاپ اوزوندن
اينسان لارين خور گوزوندن...
روحو نئجه صاح آپاراق؟
گل شعره پناه آپاراق

آغ بولوت لار قاراليبدي
آغاج لاري سار آليبدي
قيرميز قان دا ساراليبدي
آه گتيرك، آه آپاراق
گل شعره پناه آپاراق

غزل لريم لاختا قان دي
كيم قانمادي، كيمي قاندي؟
"لخ والسا"، "ماندلا" "گاندي"
هر نه يي مزاح آپاراق؟
گل شعره پناه آپاراق

يوخولاريم كابوس اولوب
دانيشديغيم ميس ميس اولوب
طبعيمده منه لوس اولوب
قيفيلا مفتاح آپاراق
گل شعره پناه آپاراق

گيوتين لردن دار لارا
تاريخه باتميش "شارشار"ا
او قورالانان "افشار"ا
كابوسا اشباح آپاراق
گل شعره پناه آپاراقSee More
پنج شنبه 16 شهريور 1392برچسب:, :: 16:0 :: نويسنده : داوود بدرزاده
حضور مستمر زنان ترک در جنبش های تاریخی و تاسیس اولین جمهوری اسلامی

مهم : حتما به اشتراک بگذارید تا افراد بیشتری استفاده کنند

فرقه‌ «اخی‌ لر» یعنی‌ اخیان‌ از فِرَقی‌ است‌ كه‌ معتقد به‌«فتوت‌» بودند و بر طبق‌ ایده‌ لوژی‌ این‌ فرقه‌ فتوتی‌انسان‌ همیشه‌ باید در مقابل‌ زور و ظلم‌ و ستم‌ بیایستد وآماده‌ دفاع‌ از حقوق‌ حقه‌ مردم‌ باشد....
از آداب‌ مشهور این‌ فرقه‌ «آیین‌ خنجر بندی‌» است‌ كه‌خنجر بعد از تبرك‌ گردیدن‌ توسط‌ شیخ‌ به‌ افراد شاخه‌نظامی‌ عطا می‌ گردید تا در دفاع‌ از حقوق‌ مردم‌ بكاربرند. گویا نظامی‌ گنجوی‌ نیز كه‌ منتسب‌ به‌ این‌ فرقه‌است‌ در مورد خطبه‌ های‌ اول‌ شیخ‌ فرقه‌ در «آیین‌ خنجربندی‌» است‌ كه‌ می‌ سراید:
بی‌شیر ولی‌ به‌ سر نیایداز گاو دلان‌ هنر نیاید
پایین‌ طلب‌ خسان‌ چه‌ باشی‌دست‌ خوش‌ ناكسان‌ چه‌ باشی‌
گردن‌ چو نهی‌ به‌ هر قفایی‌راضی‌ چه‌ شویی‌ به‌ هر جفایی‌
می‌ باش‌ چو خار حربه‌ بر دوش‌تا خرمن‌ گل‌ كشی‌ در آغوش‌(14)مرحوم‌ «پروفسور برتلس‌» بین‌ همین‌ بیت‌ آخری‌ و«آیین‌ خنجر بندی‌» رابطه‌ منطقی‌ برقرار می‌كند(15)
5 - «جمهوری‌ اسلامی‌ اخوت‌ آنكارا» و پیروزی‌اخیان‌:
اخی‌ یك‌ واژه‌ عربی‌ به‌ معنی‌ «برادر» است‌ و چون‌مرشدان‌ این‌ فرقه‌ در اول‌ اسم‌ خود كلمه‌ «اخی‌» داشته‌ اند- مثل‌ اخی‌ فرج‌ زنگانی‌ - لذا به‌ فرقه‌ فتوت‌ اخیان‌معروف‌ شدند. نظامی‌ نیز - كه‌ به‌ اعتقاد بعضی‌ از ادبا -از اعضای‌ این‌ فرقه‌ اخوت‌ بوده‌ ایده‌های‌ این‌ فرقه‌ ازقبیل‌ مساوات‌ طلبی‌ و برابری‌ و برادری‌ و ایستادگی‌ دربرابر ظلم‌ و ستم‌ را در خمسه‌ خود تبلیغ‌ می‌ كرده‌ است‌.

پیروان‌ این‌ فرقه‌ عاقبت‌ در زمان‌ سلجوقیان‌ روم‌ درسال‌ 689 در آنكارا توانست‌ حكومت‌ را بدست‌ گرفته‌ ودر استان‌ آنكارای‌ امروزی‌ تشكیل‌ «جمهوری‌ اسلامی‌اخوت‌ آنكارا» را بدهد. این‌ اولین‌ جمهوری‌ اسلامی‌ دنیابمدت‌ 64 سال‌ توانست‌ در مقابل‌ توطئه‌ دشمنان‌ خودبیایستد. این‌ جمهوری‌ در تاریخ‌ ترك‌ بنام‌ «آنكارا اخی‌جمهوریتی‌» (جمهوریت‌ اخی‌ آنكارا) معروف‌ است‌.

فرقه‌ «اخی‌ لر» شاخه‌ ای‌ دیگر بنام‌ فرقه‌ «باجی‌ لر»(باجیان‌ = خواهران‌) را داشتند كه‌ در جنبش‌ ها وجنگهای‌ مختلف‌ زنان‌ و دختران‌ ترك‌ این‌ فرقه‌ دادشجاعت‌ می‌ دادند و حتی‌ بارها با مغولان‌ جنگیدند.
زنان‌ ترك‌ چنانچه‌ از تواریخ‌ بر می‌ آید در تیراندازی‌ واسب‌ سواری‌ استاد بودند و چنانچه‌ راوندی‌ در «راحة‌الصدور» بیان‌ می‌كند هنگام‌ «نبردهای‌ خوارزمیان‌ وعراقی‌ ها در سال‌ 594 (1197) ... زنان‌ خوارزم‌ زره‌ برتن‌ داشته‌ و هر زن‌ پنجاه‌ عراقی‌ را به‌ اسارت‌ گرفته‌ و می‌بردند»(16)
حتی‌ این‌ را نیز می‌ دانیم‌ كه‌ در حكومت‌ شیعی‌ سلسله‌ترك‌ ذوالقدریه‌ - در قسمتی‌ از آذربایجان‌ و كردستان‌ -ارتش‌ شیعی‌ ذوالقدریه‌ «مجهز به‌ سی‌ هزار زن‌ رزمنده‌مسلح‌ بوده‌ است‌»(17)


14- لیلی‌ و مجنون‌ نظامی‌ گنجوی‌، با تصحیح‌ و مقدمه‌ وتوضیحات‌ و فرهنگ‌ و لغات‌ و فهرستها دكتر بهروز ثروتیان‌، جلدسوم‌، انتشارات‌ توس‌، چاپ‌ دوم‌، تهران‌، زمستان‌ 1364 ، صص‌79-78
15- آذربایجان‌ شاعر نظامی‌، صص‌ 40-39
16- راحة‌ الصدور، راوندی‌، ج‌ 2، ص‌ 365 بنقل‌ از جنبش‌ زنان‌آناتولی‌ نوشته‌ میكائیل‌ بایرام‌، ترجمه‌ داوود وفایی‌، حجت‌ الله‌جودكی‌، موسسه‌ انتشارات‌ نگاه‌، تهران‌، 1380، ص‌ 108
17- جنبش‌ زنان‌ آناتولی‌ ، ص‌ 109

پنج شنبه 16 شهريور 1392برچسب:, :: 7:17 :: نويسنده : داوود بدرزاده

او افتخار مهندسي آزربایجان و خاورمیانه، استاد دانشگاه برکلی آمريكا پدر منطق فازي ، کامپيوتر هوشمند و بنيانگذار انقلاب سوم کامپيوتر در جهان است....
پروفسور لطفی زاده دارای بیست و پنج دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبر دنیاست، بیش از دویست مقاله علمی را به تنهایی در کارنامه علمی خود دارد و در هیأت تحریریه پنجاه مجله علمی دنیا مقام «مشاور» را داراست.
وی یکی از پژوهشگرانی است که دارای بیشترین یادکرد (Highly-Cited) در مقالات علمی دنیا می‌باشد. با توجه به نقش منطق فازی در پیشرفت‌های نظری و عملی علم، نام پروفسور زاده در کنار فیلسوفان تاریخ علم ازجمله ارسطو (بنیانگذار منطق صفر و یک) و افلاطون ثبت شده‌است. وی در سال ۲۰۰۹ موفق به اخذ نشان افتخار بنجامین فرانکلین گردید.

پنج شنبه 15 شهريور 1392برچسب:, :: 8:3 :: نويسنده : داوود بدرزاده
یحیی عدل در سال ۱۲۸۷ در تبریز متولد شد. پدرش یوسفخان مکرمالملک مدتی نایبالایاله آذربایجان بود.محمدولی فرمانفرمائیان و حبیب نفیسی شوهر خواهران عدل و مصطفی عدل، بنیان گذار دادگستری نوین در ایران و احمدحسین عدل، وزیر کشاورزی و موسس دانشکده کشاورزی کرج، پسرعموهای او بودند....

وی تحصیلات دبستان را در مدرسه حکمت تبریز به پایان برد و تحصیلات دبیرستان را به سبب انتصاب پدر به عنوان حاکم کرمانشاه در این شهر انجام داد. وی مدتی از تحصیل باز ماند تا سرانجام پدرش به هزینه شخصی وی و برادرش را به فرانسه فرستاد. او در پاریس تحصیلات دوره متوسطه را در رشته های فلسفه و ریاضی به پایان رساند و پس از مدتی تحصیل در دانشکده ریاضی، به تشویق عمویش وارد دانشکده پزشکی پاریس شد. پس از پایان به مدت دو سال دستیار پروفسور گرگوار و رییس درمانگاه بود. در این مدت وی به رشته جراحی روی آورد. پروفسور عدل چندین سال در رشته جراحی عمومی و اورولوژی مطالعه کرد. او در سال ۱۳۱۷ پایان نامه خود را درباره درمان آدنوپاتی سلی از تصویب گذراند و موفق به دریافت مدال نقره از دانشکده پاریس شد. او پس از موفقیت در کسب درجه لوره آ در سال ۱۳۱۸ خورشیدی و درست یک ماه پیش از شروع جنگ جهانی دوم به ایران بازگشت.

پس از بازگشت به ایران او در دانشکده پزشکی استخدام شد و استادی کرسی جراحی عمومی و ریاست بخش جراحی بیمارستان سینا به وی واگذار شد. در آن زمان کمبود جراح در ایران باعث شده بود که وی حتی تا چندین جراحی در روز انجام دهد.
رفت و آمد عدل با مقامات بلند کشور و دربار پهلوی او را تبدیل به شخصیتی سیاسی کرد و باغث شد تا بعد از کناره گیری اسدالله علم به دبیرکلی حزب مردم منصوب شود. او همچنین در سال ۱۳۴۲ به سناتوری مجلس سنای ایران رسید و تا چهار دوره این مقام را حفظ کرد.

دختر او، کاترین عدل که با بهمن حجت کاشانی فرزند سپهبد کاشانی ازدواج کرده بود، به مبارزه مسلحانه با دولت وقت ایران روی آورد و سرانجام در درگیری با پلیس در سوم اردیبهشت ۱۳۵۴ کشته شد. با این همه این واقعه هیچ تاثیری در روابط پروفسور عدل با دربار نداشت و وی تا زمان انقلاب در زمره پزشکان معتمد دربار به شمار می آمد.

او مکتبی در ایران پایه گذاری کرد که به مکتب عدل شهرت دارد. شاگردانش قبل از انقلاب مجله‌ای به نام ''مکتب عدل'' منتشر می‌کردند که حاوی آخرین اطلاعات علمی در این رشته بود.

بزرگترین هنر مرحوم پروفسور عدل آن بود که ترس جراحان را از عمل جراحی را از میان برد و به آنان دل داد که به جراحی روی آورند و موفق شوند. البته تکنیکهای جدید و پیدایش آنتی بیوتیکها به موفقیتهای جدید در جراحی و شهرت او کمک کرد.

یحیی عدل در سال ۱۳۸۱ درگذشت و خانه موروثی ایشان به عنوان یکی از آثار ملی ثبت و بازسازی شده است.
پنج شنبه 14 شهريور 1392برچسب:, :: 7:52 :: نويسنده : داوود بدرزاده

ﺗﻮﺭﮎ ﺑﺎﻻﺳﯽ ﻓﺎﺭﺱ ﺩﺍﻧﯿﺸﯿﺮ ﻗﯿﺮﺟﺎﻧﯿﺮ...
ﺍﺋـﻞ ﺍﻭﺑﺎﺳﯿــﻦ ﮐﺘــﺪﯼ ﺩﺋﯿــﺮﮐـﻦ ﺩﺍﻧﯿـــﺮ
ﻣــﻦ ﺑﺎﺧﯿــــﺮﺍﻡ ﻗﻠـﺒﯿــﻢ ﺍﺋﻠــﻪ ﺍﻭﺩﻻﻧﯿـــﺮ
ﺩﺍﯼ ﺑﻮ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﻣﻨﯽ ﮔﺘﺪﯼ ﺩﺍﺭﺍ
ﮔﺆﺭ ﻧﻪ ﮔﻠﯿﺮ ﯾﺎﻟﻨﯿـﺰ ﺁزﺭﺑﺎﯾــﺠﺎﻧﺎ
ﻗﯿﺰﻻﺭﯾﻤﯿـــﺰ ﺗﻮﺭﮐــﻮ ﺩﯾﻠــﯽ ﺁﺭ ﺑﯿﻠﯿــﺮ
ﻓـﺎﺭﺱ ﺑﺎﻻﺳﯿــﻦ ﺍﺅﺯﻟــﺮﯾﻨﻪ ﯾﺎﺭ ﺑﯿﻠﯿﺮ
ﺩﺍﺵ ﮐﻠﻤﯽ ﺍﯾﻨﺪﯼ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻧﺎﺭ ﺑﯿﻠﯿﺮ
ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺳﺌﻮﯾﺐ ﻗﻠﺒﯽ ﺍﻭﻟﻮﺏ ﻏﻢ ﺧﺎﻧﺎ
ﮔﺆﺭ ﻧﻪ ﮔﻠﯿﺮ ﯾﺎﻟﻨﯿﺰ ﺁزﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻧﺎ

چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 8:38 :: نويسنده : داوود بدرزاده
آشیق علسگر را میشناسید ؟؟!

آشیق علسگر شاعر زیبایی­هاست. زیبایی چارچوب شعر او را شکل می­دهد. او عاشق و نغمه­پرداز زیبایی­هاست. علسگر دنیای اطراف خویش را زیباتر و خوبتر از انسان­های عادی هم­عصر خود می­بیند. او گاه زیبایی­های زادگاه خویش را ب...ه تصویر می­کشد و گاه پا را فراتر گذاشته و زیبایی­های محل و سرزمین خویش را تصویر کرده و حتی زمانی به رسم و طرح زیبایی­های کاینات می­پردازد. آشیق علسگر در محیطی تربیت یافته است که طبیعت لامتناهی­ترین منبع الهام هنرمندی بوده است. برای همین زیبایی­های طبیعت بیشترین سهم را در اشعار او دارند. او تغییرات محیط را فصل به فصل از نظر خویش گذرانده و برای هر یک از آنها تابلویی زیبا از واژگانی دوست داشتنی می­آفریند و لحظه به لحظه غرق در زیبایی­ها می­شود.

جانیمی قوربان ائیله­رم

بیر بئله ترلان گؤزه­له

حال بیلن، شیرین گولن

دوستا، مهریبان گؤزه­له

علسگر به زیبایی ظاهری اهمیت بسیاری می­دهد و می­داند تناسب در هر زمینه­ای یکی از پیش­نیازهای زیبایی­ست. او نشانه­های زیبایی را خوب شناخته است و معتقد است هیچ دلبری نمی­تواند بدون داشتن چنین نشانه­ها و مشخصاتی لقب «زیبا» را یدک بکشد.

صوراحی گردن­لی، قددی معتدل

سنی خلق ائیله­ییب جبار جلیل

لب­لرین شیره­سی آب سلسبیل

لذذتی دونیادا بالا عوض­دی

آشیق علسگر تنها به زیبایی ظاهری نمی­اندیشد. برای او زیبایی در حد کمال معنی دارد و زیبایی را در وحدت کمال و جمال یافته است. این شناخت و معرفت در علسگر خصوصی و منحصر به فرد است. او در کنار ظاهر به باطن، معنویات و زیبایی درونی نیز می­اندیشد. صداقت، متانت، نکته­سنج بودن، وطن­دوستی و مردانه زیستن از جمله ویژگی­هایی است که علسگر آنها را از شروط زیبایی می­داند. شاید نفوذ اخلاقیات در شعر هیچ یک از آشیق­ها به اندازه­ی شعر آشیق علسگر زیبا و شاعرانه نباشد. چرا که او از اخلاقیات برای توصیف زیبایی استفاده کرده است. از نظر علسگر نبود هر یک از این عناصر منجر به برهم خوردن تناسب زیبایی می­شود و در نوع بدتر آن، داشتن صفات متضاد آنها چون دروغ، خیانت و جهالت نه تنها باعث از بین رفتن زیبایی شده بلکه زیبایی جای خود را به زشتی می­دهد. استفاده از این عناصر شعر آشیق علسگر را در ردیف اشعار بدیعی قرار می­دهد. ایهام، مجاز، استعاره و تشبیه نقش عمده­ای در زیباتر کردن اشعار علسگر ایفا کرده­اند. در ضمن اشعار او از دیگر صنایع بدیعی و آشیقی چون مقایسه و کنایه، دوداق دیمز خالی نیست. اما خصوصیت منحصر به فرد اشعار آشیق علسگر در وحدتی است که او در بین زیبایی­ها رعایت کرده است. او هیچگاه زیبایی­های طبیعت را بدون انسان وانسان را بدون زیبایی­های ظاهری و معنوی تصور نمی­کند و همه­ی اینها را با ابزار بدیعیّات هنرمندانه به تصویر می­کشد.

گؤزه­ل­لر سئیرانگاهی سان

گؤروم سنی وار اول یایلاق

آچیلسین گؤل نرگیزین

تزه مرغزار اول یایلاق




چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 7:23 :: نويسنده : داوود بدرزاده

یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که
استادش گفته بود کامل میکنه
این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی

چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 7:22 :: نويسنده : داوود بدرزاده

به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...،
سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت
این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود

چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 7:21 :: نويسنده : داوود بدرزاده

ه روز یه ترکـــه میره جبهه
بعد از یه مدت فرمانده میشه
یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
جواب میده کدوم داداشم؟
اینجا همه داداش من هستن
اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری

چهار شنبه 13 شهريور 1392برچسب:, :: 7:20 :: نويسنده : داوود بدرزاده

یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
اینها را هم میشود خورد
این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی.

دو شنبه 11 شهريور 1392برچسب:, :: 17:31 :: نويسنده : داوود بدرزاده

نگاهي به فاجعه خوجالي؛

مسلمانان آذربايجان چگونه قتل عام شدند؟

 

جنگي كه در اوايل دهه 1990 ميان كشور مسلمان آذربايجان و مسيحيان ارمني روي داد، جنگ ميان اسلام و مسيحيت بود. آنان كه بر سرنوشت جوامع اسلامي اهميت مي دهند، نمي توانند نسبت به فاجعه تاريخي كه در منطقه خوجالي آذربايجان روي داد بي تفاوت باشند. اين قتل عام يك فاجعه اي بود كه دل هر انساني را به درد مي آورد...

سايت مسلمانان جهان؛ پس از به بن‌بست رسيدن مذاكرات و ميانجيگري‌ها، نيروهاي مسلح دو كشور و در كنار آنها نيروهاي داوطلب مردمي به جنگ تمام عيار با يكديگر پرداختند. قواي ارمني، بنا به دلايلي كه اشاره خواهد شد، با پيشرفت در جبهه‌هاي جنگ مواجه شده و بخش‌هايي از اراضي جمهوري آذربايجان را به تصرف خود در آوردند. در داخل جمهوري آذربايجان، جنگ در دو جبهه جريان داشت: جنگ خارجي با ارمنستان و جنگ داخلي براي كسب قدرت بين جبهه خلق و حزب روس‌گراي حاكم. به دليل اختلافات داخلي در آذربايجان، ارامنه در جبهه جنگ با پيشرفت‌هاي چشم‌گيري مواجه شدند. در جبهه «مارتوني» نيروهاي ارمني در اواخر نوامبر 1991 بر «خوجاوند»، يكي از روستاهاي اطراف مارتوني كه محل استقرار توپ‌هاي آذربايجان بود، دست يافتند و چندي بعد نيز در 2 دسامبر، «كورك‌جان»، يكي ديگر از نقاط استراتژيك اطراف خان‌كندي را گرفتند. چندي بعد نيز ارتفاعات «جانيلو» را كه بر خان‌كندي اشراف داشت، اشغال كردند. در پي اين اشغال حدود 800 نفر از اهالي اين منطقه مجبور به ترك خانه شدند. در جبهه «عسگران» نيز جنگ به نفع نيروهاي ارمني ادامه داشت و پاره‌اي از روستاهاي منطقه به دست ارامنه افتاد.[1] با آغاز سال جديد حملات همچنان ادامه يافت و در ژانويه 1992 نيروهاي مسلح ارمني با حمايت لشكر 366 پياده نظام روسيه، اشغال آخرين منطقه مسكوني آذربايجاني‌ها در قره‌باغ را كه منطقه در محاصره كامل قرار گرفته بود، آغاز كردند. به دنبال ادامه درگيري‌ها، در 30 و 31 ژانويه دومين اجلاس شوراي كنفرانس امنيت و همكاري اروپا در شهر پراگ برگزار شد. در اين جلسه، آذربايجان و ارمنستان به عضويت اين كنفرانس درآمدند و تصميم گرفته شد تا يك هيئت گزارش دهنده به محل مناقشه اعزام گردد. از 12 تا 18 فوريه اولين بازديد هيئت گزارش دهنده كنفرانس امنيت و همكاري اروپا از منطقه صورت گرفت.

«خوجالي»[2]، شهر استراتژيكي سر راه آغ‌دام، شوشا، خان‌كندي و عسگران كه از اهميت خاصي برخوردار است، از پاييز سال 1991 كه نيروهاي روسيه از قره‌باغ عقب‌نشيني كردند، به تدريج در محاصره قرار گرفت. در جاده آسفالتي كه از اراضي عسگران مي‏گذشت، خندق‏هاي بزرگ كنده و برخي اراضي را مين‏گذاري كرده بودند. راه شوشا- خوجالي نيز به همين نحو مسدود شده بود. سيم‏هاي ارتباطي برق قطع و آب و گاز مصرفي مردم متناوباً مختل مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تمامي راه‏هاي ارتباطي به خوجالي مسدود شده و تنها از طريق هلي‌كوپتر به مردم شهر كمك‏رساني مي‏شد. از ماه نوامبر 1991 تا فورية 1992 به 7 هلي‌كوپتري كه در مسير عسگران يا شوشا به خوجالي در پرواز بودند، تيراندازي شده بود. از اواخر ژانوية 1992 و همزمان با سقوط هلي‌كوپتري كه به مرگ 40 نفر انجاميد، پرواز هليكوپترها به خوجالي محدود شد.

از اوايل فوريه در حالي كه نبردهاي پراكنده در «مارداكرت» و «مارتوني» ادامه داشت و خان‏كندي نيز كماكان تحت آتش توپخانه و موشك‌انداز قرار داشت، تمركز نيروهاي تازه‌نفس آذربايجاني در آغ‌دام آغاز شد. علاوه بر اين، گزارش‏هايي از تمركز نيرو در مرزهاي شمالي قره‏باغ و همچنين شوشا و «مالي بيگلي» نيز واصل شد. يكي از جرايد اين تدارك نظامي آذربايجان را اقدامي در جهت كسب كنترل منطقه پيش از شروع مذاكرات صلح مسكو در ماه آتي تعبير كرد. حملات قوي آذربايجان در دو جبهة عسگران و مارداكرت (بويژه روستاي «خرامورت») آغاز شد. در حالي كه نبرد در اين جبهه‏ها ادامه داشت، نيروهاي ارمني بر پاره‏اي از روستاهاي اطراف خان‏كندي كه محل تمركز قواي آذربايجان بود، يورش آوردند. نخست «خايبالي‏كند» و «قوشچولار» در شمال خان‏كندي در 10 فوريه سقوط كردند و فرداي آن روز نيز پس از يك هفته زد و خورد، روستاي «مالي بيگلي» كه از لحاظ اِشراف بر راه خان‏كندي اهميت اساسي داشت، به دست نيروهاي ارمني افتاد و كاملاً تخريب شد. با رسيدن اين خبر به خوجالي، زنان و كودكان شهر رو به كوه‏ها نهاده و به طرف روستاي «گلابلي» (gülablı) در آغ‌دام گريختند. ارمنيان نيز راه را بر آنان بسته و آنها را به گلوله بستند. تعدادي از آوارگان كه نجات يافته بودند، بعد از نيمه شب به «گلابلي» رسيدند. در همين زمان حملات نيروهاي ارمني به خوجالي آغاز شد. شهر در معرض سقوط قرار داشت. مقامات محلي به ويژه «ائلمان محمداف» رئيس شوراي اجرايي خوجالي، تلاش‏هاي گسترده‌اي را براي شكستن محاصرة خوجالي انجام دادند ولي اين تلاش‌ها به شكست انجاميد.

آخرين هلي‌كوپتر آذربايجاني روز 13 فوريه وارد خوجالي شد. طي روزهاي بعد، محمداف طي تماس‏هاي تلفني مكرر با آغ‌دام و باكو، درخواست كمك كرد. روز 17 فوريه براي بررسي وضعيت نظامي منطقه، جلسه‏اي در شهر آغ‌دام، مركز فرماندهي نيروهاي آذربايجان در قره‏باغ تشكيل شد. در همان شب خوجالي مورد اصابت موشك‏هاي ارمني قرار گرفت. با تشديد حملات ارمنيان، در روز 24 فوريه، محمداف به آغ‏دام اطلاع داد كه ارمنيان قصد دارند تلافي حادثة سومقاييت را در خوجالي درآورند. او درخواست كرد كه براي خروج زنان و كودكان از شهر، هلي‌كوپتر فرستاده شود. اين درخواست نيز مانند درخواست‏هاي ديگر بي‏جواب ماند. طي شب 25 و 26 فوريه 1992، نيروهاي مسلح ارمني با حمايت توپخانه و تجهيزات سنگين نظامي و سربازان لشكر پياده- موتوريزه 366 شوروي سابق، خوجالي را اشغال كردند. در اين حمله از پيشرفته‌ترين سلاح‌هاي موجود استفاده شده بود. در حاليكه نه در گروه‌هاي مسلح فعال در قره‌باغ و نه در ارتش‌هاي ارمنستان و آذربايجان سلاح‌هاي اين‌چنين وجود داشت. روسيه اين بار نيز شركت نيروهاي خود در حملات را تكذيب نمود ولي دو نفر از نيروهاي روسي شركت كننده در اين قتل‌عام كه به آذربايجان پناهنده شده بودند در يك نشست مطبوعاتي ضمن تاييد شركت نيروهاي روسي در اين حمله، اعتراف نمودند كه براي شركت در جنگ مسيحيان عليه آذربايجاني‌هاي مسلمان تحريك شده‌اند. در نتيجه اين حمله، تا ساعت پنج صبح روز 26 فوريه تمام شهر در آتش مي‌سوخت.[3]

جمعيتي در حدود 2500 نفر به اميد يافتن راهي به سوي آغ‌دام، مجبور به ترك خانه‌هايشان شدند اما به دليل بسته بودن تمام راه‌هاي شهر و محاصره آن توسط نيروهاي ارمني، فرصت فرار نيافته و در آتش سنگين نيروهاي مهاجم قرار گرفتند. اين حمله وحشيانه باعث كشته شدن 613 نفر آذربايجاني از جمله 63 كودك و 106 زن و زخمي شدن 487 نفر از ساكنين شد و شهر به اشغال نيروهاي ارمني درآمد. 1275 نفر از سكنه اعم از پيرمرد، پيرزن، كودك و زن به اسارت درآمده و مورد شكنجه قرار گرفتند. سرنوشت 150 نفر نامشخص مانده است. تعداد بسياري نيز كه براي نجات خود از شهر فرار كرده بودند، گرفتار سرماي شديد شده و نتوانستند خود را به منطقه امني برسانند و در اثر سرما و گرسنگي كشته شدند. گروهي از مردم شهر موفق شدند از محاصرة ارمنيان درآمده و از راه كوهستان (تنگة عسگران) به طرف روستاي «شللي» در آغ‌دام بگريزند. راه آنان از نزديكي روستاي ارمني‌نشين «نخجواني» مي‌گذشت. در نتيجه پناهندگان غيرنظامي زير آتش نيروهاي نظامي قرار گرفتند و صدها آذربايجاني بي‏پناه كشته شدند. گلوله‌هايي كه از پشت به بدن و پاهاي اين افراد اصابت كرده بود، نمايانگر اين بود كه آنان در حال فرار گلوله‌باران شده‏اند.[4]

كشتار غيرنظاميان در خوجالي به قدري تكان دهنده بود كه به گفتة «رودي پاتريك» گزارشگر تلويزيون انگليس، اين قتل‏‌عام را بايد از اسفناك‌ترين رويدادهاي تاريخ بشر دانست. «احمد مسرت» خبرنگار شبكة 5 تلويزيون فرانسه نيز از كنده شدن پوست سر و بريده شدن انگشتان عدّه‏اي از قربانيان گزارش داد.[5] پس از وقوع «قتل عام خوجالي» و شركت نيروهاي باقيمانده از شوروي در اشغال اين شهر، پرسنل لشكر 366 پياده از خان‌كندي عقب‌نشيني كرد كه در نتيجه اين عقب‌نشيني، 25 عدد تانك، 87 دستگاه نفربر زرهي سبك، 28 دستگاه خودروي جنگي و 45 عرّاده توپ به طور غيرقانوني به ارمنستان منتقل شد. با سقوط خوجالي و قتل عام ساكنانش، مخالفان آياز مطلب‌اف، پس از چند روز اعتصاب و تظاهرات، وي را در 6 مارس 1992 مجبور به استعفا كرده و شورايي مركب از «حسن حسن‌اف» با «رحيم قاضي‌اف»، وزير دفاع؛ «حيدر علي‌اف»، صدر شوراي عالي نخجوان؛ «ابوالفضل ائلچي‌بيگ» و «اعتبار محمداف»، هر دو از جبهه خلق، تحت سرپرستي «يعقوب محمداف»، سخنگوي شوراي عالي آذربايجان اداره امور را در دست گرفت. از نقطه نظر مناسبات خارجي نيز، پس از واقعه خوجالي، قدرت‌هاي جهاني و منطقه‌اي نقش مشخص‌تري در تحولات منطقه ايفا كردند. هر يك از قدرت‌ها با توجه به منافع خود شروع به دخالت در مناقشه نموده، آن را تبديل به مناقشه‌اي بين‌المللي نمودند.[6]

 

[1]- كاوه بيات، بحران قره‌باغ، (تهران: نشر پروين، 1372)، صص 94- 90.

[2]- اين شهر با 7 هزار جمعيت در 10 كيلومتري خان‏كندي قرار گرفته بود.

[3]- پرويز زارع شاهمرسي، «فاجعه خوجالي»، سايت اينترنتي آذيول، 21 آذر 1387،

، 1 خرداد 1388.

[4]- «به ياد خوجالي»، ويژه‏نامه نشريه دانشجويي اينام دانشگاه شهيد رجايي تهران، شماره 11، اسفند 1386، صص 8- 1.

[5]- "Elman Məhəmmədov`la Danışıq", Odlar yurdu, Bakı, No.5- 6, 20 February 1993, p 21.

[6]- كاوه بيات، پيشين، صص100- 99.

 

دو شنبه 11 شهريور 1392برچسب:, :: 17:25 :: نويسنده : داوود بدرزاده
 

ماه مارس - سالروز قتل عام آذربايجانيان است

 

آزربايجان، باكو، 11 فروردين، سالروز قتل عام آزربايجانيان است. 31 ماه مارس همه ساله به عنوان سالروز نسل كشي آزربايجاني ها از سوي ارامنه برگزار ميشود.

آزربايجان پس از استقلال توانسته حقايق تاريخي خود را بطور آشكار و عادلانه مورد برسي قرار دهد. بخشي از تاريخ اين كشور مربوط به سالهايي است كه تحريف شده اند.

حوادث مهم بسيار و قتل عامهايي كه در تاريخ آزربايجان رخ داده و تابحال مورد بررسي سياسي قرار نگرفته است.

پس از امضاي عهدنامه گلستان و تركمنچاي در سالهاي 1813 و 1828 اراضي آزربايجان تقسيم و مدتي بعد از اين فاجعه اراضي آزربايجان مورد اشغال ارامنه قرار گرفت. با حمايت دولتهاي خارجي ، ارامنه از مناطق ديگر به آزربايجان كوچانده شده و اسكان يافتند. در پي اين امر براي چند بار متوالي اهالي مسلمان آزربايجان از سوي ارامنه قتل عام شده اند.

با اينكه تعداد ارامنه اسكان يافته در ايالتهاي ايروان، نخجوان و قره باغ بسيار كم بوده اما آنها با حمايتهاي بعضي نيروهاي خارجي مناطق مسكوني خود را با اسامي ارمني نامگذاري كردند. با اين شيوه اشغالگري، آزربايجانيها از مناطق خود مجبور به مهاجرت شدند. ارامنه سپس به فكر ايجاد كشور "ارمنستان بزرگ" افتادند. بخاطر ايجاد اين كشور در اراضي آزربايجان به مرور آنها در طول تاريخ اسامي مناطق آزربايجاني را به نامهاي ارامنه تبديل كرده اند. ارمنيها ضمن تحريف تاريخ آزربايجان و ديگر كشورهاي قفقاز، تاريخ جعلي براي خود درست كرده اند.

همين ارامنه اي كه قصد ايجاد كشور "ارمنستان بزرگ" را داشتند، در سالهاي 1907-1905 بطور آشكار تعداد زيادي از آزربايجانيها را قتل عام كردند. در هنگام اين حوادث تعداد زيادي از مردم باكو و آزربايجانيهايي كه در مناطق ديگر كشور ارمنستان امروز مسكون بوده اند بطور وحشيانه از سوي نيروهاي ارامنه كشته شده اند.

آباديهاي مربوط به آنها از سوي ارامنه محو و نابود گشته است. ارمنيها در طول تاريخ هميشه از فاش شدن اين حقايق تاريخي ممانعت كرده اند. براي همين هم اين حادثه تابحال مورد ارزيابي حقوقي و سياسي قرار نگرفته است.

بخاطر جنگ جهاني اول و انقلاب فوريه 1917 در روسيه، ارمنيها ضمن استفاده از فرصت وخيم بودن اوضاع منطقه با نيروهايي تحت عنوان "نيروهاي بلشويك" در سال 1918 جهت نابودي باكو به اين شهر وارد شدند. در اين هنگام نيز مقصد اساسي آنها ايجاد كشور ارمنستان بزرگ و الحاق شهرهاي منطقه به اين كشور بوده است.

مردم آزربايجان هنوز هم آن جنايتهاي وحشيانه اي را كه نيروهاي ارمني هنگام ورود به باكو در سال 1918 مرتكب شده اند را فراموش نكرده است. هزاران نفر از مردم بي گناه ما هنگام ورود نيروهاي ارمني به باكو به جرم آزربايجاني و مسلمان بودنشان كشته شدند. ارمنيها خانه هاي مردم را آتش زده و مردم را زنده - زنده سوزاندند. بناهاي ملي و تاريخي، مساجد، مدارس و بيمارستانها را ويران و بخش زيادي از باكو را به يك شهر خرابه تبديل كردند.

پس از حوادث باكو نيروهاي ارمني در مناطق شاماخي، قوبا، قره باغ، زنگزور، نخجوان، لنكران و مناطق ديگر آزربايجان نيز جنايتهاي نظير آن را مرتكب شدند. مردم بي دفاع و زنان و كودكان را بطور دسته جمعي قتل عام و شهرها، روستاها و آثار فرهنگي آزربايجان را محو و نابود كردند.

بدنبال تاسيس جمهوري خلق آزربايجان، به تحولات مارس سال 1918 ميلادي توجه خاصي مبذول شد. شوراي وزيران 15 ژوئن سال 1918 با هدف پيگيري اين فاجعه تصميم به تشكيل كميسيون بررسي ويژه گرفت. اين كميسيون به قتل عام ماه مارس و در وهله اول وحشيگري هاي ارمنيها در شهر شماخي و جنايات وحشتناك ارمني ها در شهر ايروان رسيدگي و براي ابلاغ واقعيت هاي موجود در اين زمينه در مجامع جهاني ساختار ويژه اي وابسته به وزارت خارجه آزربايجان تشكيل داد. جمهوري خلق آزربايجان 31 ماه مارس سال هاي 1919 الي 1920 را براي نخستين بار به عنوان روز عزاي ملي اعلام كرد. اين اقدام در واقع نخستين تلاش براي ارزيابي سياسي از قتل عام عليه آزربايجاني ها و روند اشغال سرزمين هاي آزربايجان كه بيش از يك قرن ادامه داشت، بود. با سقوط جمهوري خلق آزربايجان اين كار ناتمام ماند.

ارامنه با سوء استفاده از اجراي طرح هاي شوروي در قفقاز براي تحقق بخشيدن به نيات پليد خود تلاش بسياري كردند و در سال 1920 منطقه زنگه زور و برخي سرزمين هاي آزربايجان را اراضي ارمنستان شوروي اعلام كردند. بدنبال آن ، براي اجراي موفقيت آميز سياست تبعيد آزربايجاني ها از اين مناطق به ترفندهاي جديدي دست زدند. بدين طريق آنها براساس فرمان ويژه مورخ 23 دسامبر سال 1947 شوراي وزيران اتحاد شوروي مبني بر انتقال آزربايجانيها از ارمنستان به مناطق اطراف رودخانه هاي كر و ارس آزربايجان و بدنبال آن در سالهاي 1948 - 1953 به تبعيد دسته جمعي آزربايجاني ها از سرزمين هاي آبا و اجدادي خود در سطح دولتي موفق شدند.

تجزيه طلبان ارمني به كمك حاميان و هواداران خود از سالهاي 1950 عليه ملت آزربايجان كارزار تجاوزكارانه معنوي وحشيانه اي را طراحي و اجرا كردند. در مطبوعات مندرج در شوروي سابق براي نسبت دادن فرهنگ ملي ، ميراث تاريخي و زيباترين نمونه هاي اثار معماري آزربايجان به ارمني ها اقدام شده است. ارمني ها در عين حال براي معرفي آزربايجاني ها به عنوان چهره اي منفي به جهانيان تلاش زيادي بخرج داده اند. اين به اصطلاح ملت مظلوم و جفا ديده ارمني تحولات رخ داده در اوايل قرن را آگاهانه تحريف و برعكس عاملان قتل عام عليه آزربايجاني ها و مرتكبين جنايات عليه آزربايجاني ها را قربانيان بيدادگري معرفي كرده اند.

در اوايل قرن گذشته از شهر ايروان كه اكثريت اعظم اهالي آن آزربايجاني و مسلمان نشين بود و همچنين از ديگر مناطق ارمنستان شوروي هم وطنان ما در معرض تعقيب و فشار قرار گرفته و بطور دستجمعي از زادگاه هاي خود رانده شدند.

حقوق آزربايجاني ها توسط ارامنه بطور بيرحمانه اي نقض ، از تحصيل آنها به زبان مادري جلوگيري و عليه آنها تحريم هايي اعمال مي شد. اسامي روستاها و مناطق آزربايجاني تغيير و نامهاي ارمني جايگزين اسامي معاصر مي شود. تاريخ جعلي ارامنه بمنظور ايجاد بستري براي تربيت جوانان ارمني با روح شووينستي تا سطح سياست دولتي ارتقاء يافت. نسل جديد ما كه در روح ادبيات و فرهنگ آزربايجان كه در راستاي آرمانهاي بزرگ انسان دوستي خدمت مي كند، تربيت يافته ، در معرض تعقيب هاي ايدئولوژي ارامنه قرار گرفت.

تهمت ها عليه ارزشهاي معنوي، غرور ملي و هويت ملي مردم آذرباريجان براي تجاوز سياسي و نظامي زمينه ايدئولوژيك ايجاد و سياست قتل عام عليه مردم آزربايجان بعلت فقدان ارزش حقوقي شواهد و دلايل تاريخي در مطبوعات شوروي از سوي ارامنه تحريف و افكار عمومي منحرف شد. تبليغات ضد آزربايجاني كه ارامنه با بهره جويي از رژيم شوروي انجام داده و در اواسط سالهاي 1980 هر چه بيشتر تقويت بخشيده شده بود، توسط مقامات جمهوري آزربايجان ارزش حقوقي لازم را نيافت.

رانده شدن صدها هزار آزربايجاني از سرزمينهاي تاريخي خود و در مرحله اول مناقشه قره باغ كوهستاني كه از سال 1988 مطرح شد، نيز در كشور ارزش سياسي صحيحي پيدا نكرد. مردم كشورمان با اعتراض جدي به تصميم غير قانوني ارامنه در مورد الحاق خودمختاري قره باغ كوهستاني آزربايجان به ارمنستان شوروي و تجزيه اين منطقه از قلمرو آزربايجان بوسيله كميته اداره ويژه توسط مسكو، به انجام اقدامات سياسي مهمي مجبور شد. برغم محكوميت شديد سياست اشغال سرزمينهاي آزربايجان در جريان تظاهراتهاي برگزارشده در كشورمان، سران وقت آزربايجان از موضع غير فعال و ضعيف خود پاپيش نگذاشتند. صرفاً در نتيجه ان در ماه ژانويه سال 1990 با هدف سركوب نهضت مردمي آزربايجان، نيروهاي ارتش شوروي وارد باكو شد،و طي آن صدها آزربايجاني كشته ،مجروح و معلول شده و در معرض ساير شكنجه ها قرار گرفتند.

ارامنه در ماه فوريه سال 1992 عليه مردم شهر خوجالي مرتكب وحشيگري بي رحمانه و بي سابقه اي شدند. اين فاجعه خونين كه بعنوان قتل عام خوجالي در تاريخ آزربايجان و جهان به ثبت رسيد، منجر به كشتار دسته جمعي و اسارت هزاران آزربايجاني و يكسان شدن اين شهر با خاك شد.

در نتيجه جنبش ماجرا جويي ملي گرايان و تجزيه طلبان ارمني در قره باغ كوهستاني امروزه بيش از يك ميليون نفر از همميهنان ما از طرف اشغالگران ارمني از زادگاه خويش بيرون رانده شده و در شرايط اسفناكي بسر مي برند. حين اشغال 20 درصد از سرزمينهاي كشورمان از سوي نيروهاي مسلح ارمني، هزاران تن از شهروندان كشورمان به شهادت رسيده و مجروح شده اند.

كليه فجايع آزربايجان در قرنهاي 19 تا 20 همگام با تصرف سرزمينهاي كشورمان بود كه مراحل مختلف سياست قتل عام سنجيده و برنامه ريزي شده ارامنه عليه آزربايجانيها را تشكيل داده است.

فقط براي ارزيابي سياسي به يكي از اين حوادث- كشتار دسته جمعي در ماه مارس 1918 تلاش شده است.

جمهوري آزربايجان بعنوان وارث حقوقي جمهوري خلق آزربايجان امروزه وظيفه ارزيابي سياسي حوادث قتل عام را بعنوان ادامه منطقي تصميماتي كه جمهوري خلق آزربايجان تا آخر موفق به انجام آن نشد، تعبير و آنرا تقدير تاريخي حساب مي كند

دو شنبه 11 شهريور 1392برچسب:, :: 17:11 :: نويسنده : داوود بدرزاده

حوادث خونين 20ژانويه سال 1990 در باكو

 
 

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، حكم قصاص در قتل در سرنوشت شما نوشته شده است.

آيه 178 سوره بقره / قرآن كريم

در تاريخ ملت آذربايجان، صفحات خونين فراواني وجود دارد. در بين اين صفحات، جنايات نظامي و خونين نيروهاي شوروي در نيمه شب مابين روزهاي 19 و 20 ژانويه سال 1990 در باكو پايتخت آذربايجان و در ديگر مناطق كشور منحصربه‌فرد مي‌باشد. موضوعي كه باعث منحصربه‌فرد شدن اين واقعه گرديده، رخ دادن چنين جنايت سنگين و خونيني در دوران معاصر مي‌باشد. موضوع ديگر، انجام اين جنايات از سوي نيروهاي شوروي برعليه مردم شوروي بود. تهيه سناريوي اين واقعه، اجراي آن و حق دادن به آن حيله‌گري بود كه با هيچ منطق سياسي همخواني نداشته و هيچگونه مطابقتي با اخلاق و معنويات سياسي نداشت. وحشتناك‌ترين موضوع اين بود كه سربازان حاضر در يگانهاي لشگري كه وارد باكو شده بود و نيروهايي كه به شكلي هدفمند گردآوري شده بودند، با استفاده از گلوله‌هايي كه هسته آنها با سنگيني خاصي توليد شده بود، بي‌رحمي خود را نسبت به ساكنين به نمايش گذاشتند. تركيب اصلي نيروهاي موجود در تيپ نظامي حاضر در اشغال باكو از پارتيزان‌هاي ارمني‌الاصلي كه از ولايت كروسنادار روسيه جمع‌آوري شده بودند تشكيل شده بود. اين در حالي بود كه مقامات رسمي كرملين تلاش مي‌كردند تا حمله به باكو را با دلايل مختلف توجيه نموده و خود را در اجراي اين واقعه خونين كه با بي‌رحمي خاصي همراه بود، محق نشان دهند.


[4، ص.100] سخنان و اظهارات شاهدين بي‌شمار، اسناد غيرقابل انكار، هزاران تصوير و ويدئوي دهشت‌انگيز، نوشته‌هاي خبرنگاران و مدارك ديگر ايدئولوژي جعلي كومونيسم و اعمال ارتش شوروي را افشا نمودند. [5، ص.11] پيش از آنكه به ابعاد سياسي وقوع فاجعه 20 ژانويه بپردازيم، به چند نكته در خصوص اجراي اين جنايت خونبار براساس يك سناريوي اختصاصي توجه كنيم. از روز 15 ژانويه، موضوع اصلي گفتگو بين ساكنين شهر، انجام و يا عدم انجام لشگركشي به باكو بود. بي‌شك هر كسي از ديدگاه خود به اين موضوع مي‌پرداخت. پس از وقوع جنايات خونبار تفليس و ويلنوس، هنوز اشخاصي وجود داشتند كه نمي‌خواستند باور كنند ارتش شوروي جنايت ديگري را برعليه سقف شوروي مرتكب خواهد شد. اما به باكو لشگركشي شد و خونهايي ريخته شد. به منظور اجراي سناريوي تدوين شده در خصوص اشغال باكو، تدابير مهمي اتخاذ شده بود. اين تدابير به شرح ذيل بود:

- تدابير مهمي در راستاي حفظ آسايش اجتماعي در باكو اتخاذ نشده بود؛

- منبع انرژي شركت راديو منفجر شده و ساكنين در محاصره اطلاعاتي قرار داده شده بودند؛

- در خصوص وضعيت فوق‌العاده، از قبل هيچگونه اطلاع‌رساني انجام نشده بود؛

- نيروهاي سازمانهاي امنيتي (پليس) محلي بطور كامل خلع سلاح شده بودند؛

- مشكلات ساختگي براي بيمارستانها و مراكز درماني اورژانسي ايجاد شده بود؛

- آمبولانسهاي مراكز اورژانس مورد هدف قرار گرفته بودند؛

- انشعاب برق برخي از بيمارستانها قطع شده بود؛

بدين ترتيب م.گورباچف آخرين رهبر اتحاد جماهير شوروي سابق و ديگر روساي كرملين، با لشگركشي به باكو و ديگر مناطق آذربايجان، به دنبال رسيدن به مقاصد حيله‌گرانه‌اي بودند. برخي از اين مقاصد به شرح ذيل مي‌باشد:

- اعلام وضعيت فوق‌العاده در آذربايجان؛

- تضعيف روحيه مبارزه در بين مردم و هراسانيدن آنان؛

- اعلام حكومت نظامي غيرقانوني در كشور و جلوگيري از اتخاذ تدابير مقتضي از سوي ساكنين آذربايجان به منظور دفاع از خويش در مقابل تجاوز ارامنه؛

- برگزاري انتخابات مجلس در شرايط فوق‌العاده و تشكaيل مجلسي خيانتكار و بازيچه دست؛

- هدايت فرآيندهاي سياسي به سمت و سوي مسلح شدن نيروهاي سياسي و ترويج هرج و مرج و بحران در كشور. [7، ص.50-40]

البته واقعه 20 ژانويه پيش از هر چيزي، يك جنايت جنگي برعليه يك ملت واحد و انسانهاي بي‌گناه و غيرنظامي مي‌باشد. اما عليرغم اين مسئله، اين واقعه به عنوان برگ زرين دلاورمردي در تاريخ مبارزات ملي و آزادي‌خواهانه ملت آذربايجان حك شده است. لازم به ذكر است كه اگر ارامنه در آستانه سقوط اتحاد جماهير شوروي، مرحله جديد ادعاهاي خويش در خصوص خاك آذربايجان را مطرح نكرده بودند، اگر رهبران شوروي در ارتباط با موضوع قره‌باغ كوهستاني مواضعي ناعادلانه اتخاذ ننموده و بي‌جهت از ارامنه حمايت ننموده بودند، آنگاه فاجعه 20 ژانويه رخ نمي‌داد. مي‌توان گفت فاجعه 20 ژانويه نتيجه اعتراض ملت برعليه بردگي و بي‌عدالتي بود. اما در خصوص ارتباط بين فاجعه 20 ژانويه با مناقشه قره‌باغ كوهستاني بين آذربايجان و ارمنستان، مي‌توان اسناد تاريخي و معتبر بسياري را عنوان نمود. يكي از اين اسناد، هجوم همه‌جانبه ارمنستان به آذربايجان در سرتاسر مناطق مرزي در شب بين روزهاي 19 و 20 ژانويه سال 1990 مي‌باشد. يكي از مقاصد اشغالگرانه و استراتژيك ارامنه، اشغال جمهوري خودمختار نخجوان بود. «در روز 19 ژانويه سال 1990، روستاي سدرك از توابع شهرستان شرور جمهوري خودمختار نخجوان از سمت روستاي يرارخس شهرستان آرارات ارمنستان مورد آتش توپخانه قرار گرفت، سپس اين روستا مورد تعرض نيروهاي مسلح قرار گرفت. نتيجتاً كارخانه شراب اين روستا و دو بشكه بزرگ پر از شراب منفجر شده و اشياء آتش گرفتند، 5 دستگاه خانه مسكوني ويران شده، 6 نفر آذربايجاني به قتل رسيده و 23 نفر زخمي شدند».

[1، ص.9] در حقيقت در هنگامي كه نيروهاي شوروي در شب مابين روزهاي 19 و 20 ژانويه سال 1990 به مردم بي‌دفاع آذربايجان تجاوز مي‌نمودند، هجوم همه‌جانبه ارامنه به هيچ وجه تعجب‌انگيز نيست. زيرا همسايگان متجاوز ما، هر از چند گاهي براي رسيدن به مقاصد حيله‌گرانه خود، در جهت استفاده از شرايط سياسي تلاش نموده، در اكثر مواقع به مقاصد شوم خود دست يافته و اين تجربه بزرگ و منحصربفرد را ادامه مي‌دهند. [2؛ 3؛ 10] كارشكني انجام شده در شهر سومقاييت جمهوري آذربايجان در دوره‌اي كه اولين نشانه‌هاي مناقشه قره‌باغ كوهستاني بين آذربايجان و ارمنستان مشاهده مي‌گرديد، يك مثال براي موضوع مذكور مي‌باشد. [6] واقعه سومقاييت از دسته كارشكني‌هايي بود كه براي ايجاد تصوير «ارمني مظلوم»-«آذربايجاني وحشي» به اجرا درآمده بود. داشناك‌ها با به قتل رساندن ارمني‌هايي كه از كمك كردن به بنيادهاي ارامنه در سومقاييت خودداري مي‌نمودند، از يك سو انسانهاي بي‌گناهي مانند آنان را مجازات نمودند و از سوي ديگر به يكي ديگر از مقاصد شوم خويش در راستاي اجراي سياستهاي اشغالگرانه خود برعليه آذربايجان دست يافتند.

براساس اسناد تاريخي بي‌شمار و محاكمه‌هاي سياسي مي‌توان اثبات نمود كه، روسيه تزار و وارثين سرخرنگ بلشويك آن، هر از چند گاهي به منظور دستيابي، حفظ و توسعه منافع خويش در قفقاز، ايران و تركيه، با مهارت تمام از ارامنه استفاده نموده‌اند و موضوع استفاده ابزاري از همسايگان بدنام ما در آستانه سقوط امپراتوري شوروي و در فرآيندهاي مشخص بعدي نيز وجود داشته و تا امروز نيز ادامه يافته است. از ارامنه برعليه كشور همسايه گرجستان نيز به صورت مداوم استفاده شده است. تنها در 10 سال اخير، ارامنه جافاختيا بارها برعليه تماميت ارضي گرجستان كارشكني كرده‌اند. اما در رابطه با ادعاهاي اشغالگرانه روسيه تزار و همچنين مقاصد تجاوزگرانه آنان برعليه ايران مي‌توان به وصيت‌نامه پيوتر اول اشاره نمود. [9، ص.6-4] در همين جا مي‌توان به وحشي‌گريها و ويرانگري‌هاي بي‌مانند و قتل‌عام‌ها، كشتارها و خودسري‌هاي ارتش روسيه تزار در اوايل قرن نوزدهم در خاك ايران كنوني و در شرق تركيه كه برگرفته از وصيت‌هاي پيوتر اول مي‌باشد و در سيستم اداره كشور منعكس شده، اشاره كرد. هنگامي كه نيروهاي ارتش مذكور مجبور به ترك منطقه شدند، دست به وحشي‌گريهاي بزرگتري زدند و فرماندهان لشگر مقدار زيادي سلاح و تجهيزات را بدون هيچگونه چشم‌داشتي به ارامنه واگذار نمودند. تمامي اين اقدامات موجب از بين رفتن صلح و ثبات در منطقه شده و عامل اصلي وقوع تمامي فرآيندهاي خونين سالهاي بعد بود. [8، ص.58]

با گذشت زمان از وقوع فاجعه 20 ژانويه، حقايق جديدي در رابطه با دلايل و اهداف اين واقعه آشكار مي‌گردد. علي‌الخصوص لازم به ذكر است كه لشگركشي سران اتحاد جماهير شوروي به باكو بدون وجود زمينه‌هاي حقوقي صحيح، با سكوت جامعه جهاني همراه گشته است. عليرغم اينكه پيش از وقايع باكو، كشتارهاي نيروهاي شوروي در ويلنوس و تفليس موجب اعتراض ايالات متحده آمريكا و دولتهاي غربي گرديده بود. مقايسه اخير يكي از نشانه‌هاي استانداردهاي دوگانه موجود در جهان مي‌باشد. در شب مابين 19 و 20 ژانويه سال 1990، يك جنايت ديگر نيز در جامعه بين‌الملل رخ داد. ايالات متحده آمريكا به بهانه جستجوي مواد مخدر به دولت پاناما لشگركشي كرد. بدين ترتيب لشگركشي همزمان به آذربايجان و پاناما در يك روز، نشاندهنده وجود برخي موضوعات پنهاني و تاريك بود. اما صرفنظر از مقاصد شوم و حيله‌گرانه مورد بحث براي اشغال مجدد باكو توسط نيروهاي شوروي در اواخر قرن، فاجعه 20 ژانويه موجب تسريع در سقوط امپراتوري شوروي گرديد. فاجعه 20 ژانويه به عنوان يك جنايت جنگي خونبار كه تصوير باطني امپراتوري شوروي را آشكار نمود، در تاريخ ثبت شد و ايدئولوژي كمونيسم كه نزديك به 70 سال بصورت جعلي تبليغ مي‌گرديد، در نتيجه مجازات انسانهاي بي‌ گناه در باكو يك شبه ناچار به نابودي گرديد. [13]

متاسفانه رهبراني آذربايجان در آن دوره، نه پيش از اين واقعه، نه پس از وقوع فاجعه خونين ژانويه و نه در فرآيندهاي بعدي، همبستگي خود را با ملت آذربايجان به نمايش درنياوردند. بالعكس با تمامي وجود به اجراي تمامي سناريوهاي كارشكنانه مسكو خدمت كرده و براي پنهان كردن فاجعه 20 ژانويه و ماهيت حقيقي اين واقعه از جامعه جهاني تلاش كردند. در اين رابطه، تفكرات، اظهار نظرها و ملاحظات اساسي، پس از وقوع آن در مطبوعات خارجي نيز به صورت مداوم نگاشته مي‌شود. [12، ص.4]

حيدر علي‌اف رهبر ملي آذربايجان به همراه اعضاي خانواده خود در روز 21 ژانويه سال 1990، با مراجعه به نمايندگي دائمي آذربايجان در مسكو، در ارتباط با فاجعه مذكور به ملت آذربايجان تسليت گفت. وي با جسارت م.گورباچف و زيردستان وي در آذربايجان كه مسئول فاجعه 20 ژانويه بودند را قاطعانه متهم نمود. وي هجوم ارتش مسلح به باكو با تجهيزات نظامي سنگين، مجازات و ريختن خون انسانهاي بي‌گناه را به اطلاع تمامي جهانيان رساند. چندي بعد، با بازگشت حيدر علي‌اف به آذربايجان، وي مبارزه آشتي‌ناپذيرتري را آغاز نمود. اما متاسفانه بازگشت حيدر علي‌اف به آذربايجان، تمامي نيروهاي ضد علي‌اف را متحد نمود و مفهوم «نيروي ثالث» وارد دايره لغات سياسي گرديد. اين مفهوم بيان‌كننده وحدت مابين ملت آذربايجان و حيدر علي‌اف بود. حيدر علي‌اف مواضع خود در خصوص آشكار شدن مقصرين فاجعه 20 ژانويه و حداقل انجام مجازات معنوي آنان را بدون هيچگونه امتناعي دنبال نمود. «در روز 29 آگوست سال 1991، ما يكبار ديگر حيدر علي‌اف را به عنوان نماينده مجلس در تريبون مجلس عالي شوروي مشاهده نموديم. سخنراني وي در كنار حقايقي تلخ، حاوي حقايق اصولي سرسختانه‌اي نيز بود. مهمترين مطالبه وي، انجام ارزيابي سياسي و حقوقي در خصوص فاجعه 20 ژانويه بود». [7، ص.48]

عليرغم جانفشاني‌هاي نيروهاي مخالف انجام ارزيابي سياسي و حقوقي در خصوص فاجعه 20 ژانويه، تاريخ تمامي امور را با سير طبيعي خود به جريان انداخت. «وقايعي كه با حكم تاريخ رخ داده بودند نيز گويي بر اساس سناريوي مطرح شده در سخنراني‌هاي حيدر علي‌اف در طول سال 1991 جريان مي‌يافتند». [7، ص.51]. در روز 8 دسامبر سال 1991، دولت عظيمي همچون اتحاد جماهير شوروي از نقشه سياسي جهان پاك شد. اساسنامه «استقلال دولت آذربايجان» نيز در روزهاي پاياني همين سال مورد راي‌گيري عمومي قرار گرفت. چهار سال پس از جنايت 20 ژانويه، با اقدام و تاكيد حيدر علي‌اف، براي اولين اين واقعه مورد ارزيابي سياسي و حقوقي قرار گرفت و اسامي مقصرين اين واقعه به ملت آذربايجان و جامعه جهاني اعلام شد.

نتيجه: فاجعه 20 ژانويه موجب قتل‌عام فرزندان برگزيده ملت آذربايجان گرديد. جنايت جنگي رخ داده در يك شب، رشته‌هاي ايدئولوژي جعلي كمونيسم را كه ساليان طولاني از صلح‌دوستي دم مي‌زد، پنبه كرد. فرآيند سقوط امپراتوري شوروي تسريع يافت. دستاورد آن نيز، آزادي ملت آذربايجان، دولتي مستقل و خيابان شهدا بود كه به زيارتگاه و ميعادگاه ابدي ميليونها انسان مبدل گشت.

خلاصه:

اين مقاله، موضوع جنايات خونبار نيروهاي شوروي در شهر باكو و ديگر مناطق آذربايجان كه در شب مابين روزهاي 19 و 20 ژانويه سال 1990 رخ داد را مورد بررسي قرار مي‌دهد. مولف براساس حقايق انكارناپذير و ملاحظات منطقي اثبات مي‌نمايد كه اين جنايت، ادامه سياستهاي تبعيض‌آميز امپراتوري شوروي نسبت به آذربايجان بوده كه از اولين روز پيدايش اين امپراتوري به اجرا درآمده است. در اين شب، باكو يكبار ديگر توسط نيروهاي شوروي اشغال شد. هدف از اين كار، ايجاد وضعيت فوق‌العاده در كشور و فراهم نمودن شرايط مناسب‌تر براي ادامه تجاوز ارامنه برعليه آذربايجان بود. نتيجه اينكه، آنان به اين هدف ننگين خود دست يافتند.

صابر شاه‌تاختي (حاجي‌اف)

نماينده آذرتاج

در جمهوري اسلامي ايران

نتايج سنگين اجتماعي-سياسي مسلح‌شدن ارامنه

 در سالهاي سقوط شوروي سابق در آذربايجان

 
 

«قره‌باغ كوهستاني خاك ازلي آذربايجان است... ارامنه به عنوان ميهمان به خاك ما آمده‌اند...
كميته اختصاصي در قره‌باغ كوهستاني توسط رهبران اتحاد جماهير شوروي و در وهله اول توسط گورباچف تشكيل شده است و تشكيل اين كميته به معناي تقويت تمايلات جدايي‌طلبانه در قره‌باغ كوهستاني بود.»[1]
(بخشي از سخنان آقاي الهام علي‌اف رياست جمهوري آذربايجان در جمع اهالي ولايت آغدام)

بلشويك‌ها همانگونه كه با حاكميت شوروي بر آذربايجان مشكلات جدي را به همراه خود آوردند، به هنگام ترك كشور نيز با ايجاد مجدد مشكلات مشابه از حاكميت كنار رفتند. همانگونه كه ذكر شد، كمونيست‌ها همانند زمان ورود و موجوديت خود، در هنگام خروج خود نيز در سياست‌هاي خود برعليه آذربايجان، با مهارت خاصي از ارامنه استفاده نمودند. ناسيوناليست‌هاي ارمني نيز در هر سه مرحله يعني مراحل تاسيس، حاكميت و سقوط دولت شوروي، صرفاً با كمك حكومت شوروي، ادعاهاي بي‌پايه و اساس خود برعليه آذربايجان را مكارانه تحقق بخشيدند. بدين ترتيب، همكاري‌هاي آشكار و پنهان اتحاد بلشويك-داشناك مشكلات ذيل را براي آذربايجان ايجاد نمود:
- چشم‌داشت نسبت به تماميت ارضي كشور؛
- مشكلات اجتماعي داراي نتايج سنگين؛
- تجاوز همه‌جانبه برعليه منابع انساني و ارزشهاي ملي-معنوي؛
- تضعيف سياسي، اقتصادي و نظامي؛
- بحران در حاكميت سياسي و پراكندگي در مديريت دولت.
ناسيوناليست‌هاي ارمني كه در ابتداي مناقشه قره‌باغ كوهستاني آذربايجان-ارمنستان كه مجدداً در اواخر سال 1987 شعله‌ور شده بود، از سلاح‌هاي سرد و دست‌ساز و تفنگ‌هاي شكاري استفاده مي‌كردند، تنها پس از دو سال، اين بار با استفاده از مدرن‌ترين تسليحات و تجهيزات و سلاح‌هاي سنگين تجاوز بعدي خود برعليه آذربايجان را ادامه دادند. ارامنه تنها در سال 1994 دهها عمليات دهشتناك تروريستي برعليه آذربايجان انجام دادند كه منجر به تلفات انساني، خسارات مادي فراوان، آسيب‌هاي معنوي و ضربات روحي-رواني بسياري گرديد.
ناسيوناليست‌هاي ارمني همانند اوايل قرن بيستم، اين بار نيز ايجاد تصوير «ارمني مظلوم» و «آذربايجاني ظالم» را به عنوان يك هدف ايدئولوژيك برگزيده بودند. بدين منظور در بامداد روز 29 فوريه سال 1988، با قتل و غارت تعدادي از ارامنه ساكن شهر سومقاييت، موفق به ايفاي نقش «ارمني مظلوم» در عرصه بين‌المللي شدند. متاسفانه ناسيوناليست‌هاي ارمني در مرحله ابتدايي مناقشه قره‌باغ كوهستاني آذربايجان-ارمنستان، در راستاي تحقق بخشيدن به مقاصد شوم خود حداكثر استفاده را از وقايع سومقاييت بردند و فعاليت‌هاي خود در اين رابطه و همچنين ادعاهاي ارضي بي‌پايه و اساس خود را ادامه مي‌دهند.[2] اولين ارزيابي سياسي در خصوص وقايع سومقاييت توسط حيدر علي‌اف رهبر فقيد آذربايجان صورت گرفت. تحليل روشنگرايانه حيدر علي‌اف در رابطه با وقايع سومقاييت به عنوان نتيجه فتنه‌گري‌هاي ارامنه، نقش هدايت‌گرايانه‌اي در مبارزه مردم آذربايجان برعليه تجاوز دوره‌اي ارامنه كه از اواخر سال 1987 آغاز شده بود، ايفا نمود. در حقيقت دور نمودن حيدر علي‌اف رهبر فقيد ملت آذربايجان از دايره رهبري اتحاد جماهير شوروي، بخشي از نقشه بزرگ ارامنه براي آغاز مرحله بعدي سياست همه‌جانبه اشغالگري برعليه آذربايجان بود؛ ارامنه‌اي كه به هر طريق ممكن به دنبال بدست آوردن قره‌باغ بودند. رهبر فقيد آذربايجان نظر خود درباره اين وقايع را چنين بيان مي‌كند: «...25 روز پس از دورشدن من از تمامي امور در مسكو، اين فرايند به سرعت آغاز شد. يك ماه پس آن تمامي ارامنه ساكن قره‌باغ كوهستاني قيام كردند و تصميم الحاق قره‌باغ كوهستاني به ارمنستان را به تصويب رساندند. پس از آن نيز اين فاجعه آغاز گرديد و نتيجه آن نيز در مقابل ديدگان همه قرار دارد»[3]. صدها سند موجود اثبات مي‌كنند كه وقايع سومقاييت بدست ناسيوناليست‌هاي ارمني و به شكلي طرح‌ريزي‌شده رقم خورده است. ارامنه كه ساليان دراز ساكن آذربايجان بودند، هر ماه مبالغي را به صندوق «قره‌باغ» واريز نموده بودند. در حقيقت موجودي اين صندوق بخشي از مبالغي بود كه هر ماهه از ارامنه سراسر جهان به عنوان كمك به ايدئولوژي «ارمنستان بزرگ» جمع‌آوري مي‌شد. ليكن بخشي از ارامنه سومقاييت از پرداخت پول به اين صندوق خودداري نموده بودند. وقايع سومقاييت نيز به عنوان تخريبات انجام‌شده از سوي ناسيوناليست‌هاي ارمني به منظور مجازات ارامنه عادي كه توجهي به فرايند جمع‌آوري پولهاي مذكور نداشتند، صورت گرفته بود. تمامي اين موارد حقايقي است كه از سوي محققين آشكار گرديده است.[4] تصادفي نبود كه برخي از ارامنه ساكن اين شهر 10-15 روز قبل از وقايع سومقاييت، پولهاي خود را از صندوق‌هاي امانات خارج كرده بودند.

پخش فيلم‌هاي ضبط‌شده از وقايع سومقاييت توسط آرتاشس گابريليان ارمني ناسيوناليستي كه از سوئد آمده بود، در همان شب حادثه از كانالهاي تلويزيوني اروپا، هيچ شكي باقي نمي‌گذارد كه اين واقعه، خرابكاري سياسي-ايدئولوژيك هدفمندي بود كه برعليه ملت آذربايجان ترتيب داده شده بود. هدف از سفر آرتاشس گابريليان به اتحاد جماهير شوروي (سومقاييت) تاكنون نامعلوم باقي مانده است. هرچند مطبوعات اروپا از به قتل رسيدن هزاران ارمني در اين واقعه سخن مي‌گفتند، ليكن در گزارش رسمي گروه تحقيقات در رابطه با اين واقعه، تعداد كشته‌شدگان 32 نفر اعلام شد كه نيمي از آنان نيز آذربايجاني بودند.[5] يكي ديگر از اسناد موجود، اظهارات افراد ارمني‌الاصلي مي‌باشد كه در وقايع سومقاييت شركت داشته و در تحقيقات به انجام كشتار بي‌رحمانه متهم شده بودند. خانم ل.مجلوميان يكي از ارامنه آسيب‌ديده در اين واقعه اظهار نموده است كه از سوي ادوارد گريگوريان رابرتوويچ قاتل ارامنه، مورد تجاوز قرار گرفته است. پروفسور ضياء بنيادوف در مقاله خود با نامه «چرا سومقاييت؟» با اطمينان تمام عنوان مي‌كند كه نقشه وقايع سومقاييت صرفاً توسط داشناك‌هاي ارمني تهيه گرديده و به اجرا درآمده است.[6] محافل سياسي-رسمي دولتهاي غربي كه مايل به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي بودند نيز در وقوع اين خرابكاري سياسي-ايدئولوژيك، فعاليت خاصي از خود نشان داده‌اند. حقيقت اين است كه ارامنه يكبار ديگر با حيله‌گري سياسي از مناسبات شوروي-اروپا و شوروي-آمريكا در راستاي اهداف و خواسته‌هاي خود استفاده نموده و در آستانه سقوط اتحاد جماهير شوروي، با ايجاد تصوير «ارمني مظلوم»، موفق به شكل‌دهي نظريه ساختگي «بي‌رحمي آذربايجاني‌ها برعليه ارامنه» در عرصه بين‌المللي شدند.

اين موضوع نيز موجب زمينه‌سازي براي پايه‌‌گذاري ادعاهاي ارضي ارامنه نسبت به قره‌باغ كوهستاني گرديد. انتخاب شهر سومقاييت به منظور انجام خرابكاري از سوي ناسيوناليست‌هاي ارمني در آذربايجان تصادفي نبود. 258 هزار و 200 نفر از ملت‌هاي گوناگون در سومقاييت زندگي مي‌كردند كه از اين تعداد، 14 هزار و 208 نفر ارمني بودند. همانگونه كه ذكر شد، بخشي از اين ارامنه، از پرداخت حق عضويت در سازمانهاي «قره‌باغ» و «كرونك» خودداري نموده و انسانهاي معمولي بودند كه سياستهاي ناسيوناليستي و جدايي‌طلبانه سازمانهاي مذكور را نمي‌پذيرفتند. در نتيجه دقت دولت آذربايجان به ارامنه ساكن سومقاييت، درخواستهاي آنان براي تغيير نام و نام‌خانوادگي خود به منظور تامين امنيت خويش، مورد بررسي قرار گرفته بود. چندي پيش از واقعه، به ارامنه ساكن خوابگاه‌هاي كارگاه‌ها و كارخانه‌هاي مختلف، خانه‌هاي خارج از نوبت اختصاص داده شده و به اشخاصي كه خواستار تغيير محل سكونت خود به شهرها و ولايت‌هاي ديگر را داشتند، مساعدت‌هاي لازم ارائه شده بود. پس از وقوع اقدامات جدايي‌طلبانه در خان‌كندي، حقوق ارامنه‌اي كه به مدتي طولاني سر كار نيامده بودند، پرداخت شده و مخارج جاري منازل آنان به حساب سازمان‌ها و ادارات محل فعاليت آنان واريز شده بود. متاسفانه لازم به ذكر است كه حكومت آذربايجان در آن دوره، تلاشي براي انجام تحقيقات بي‌طرفانه در رابطه با وقايع سومقاييت ننموده است.

اين موضوع نيز موجب شد تا اقدامات جدايي‌طلبانه انجام‌شده در اطراف قره‌باغ كوهستاني به نفع ارامنه رقم بخورد. با مصوبه مورخ 29 سپتامبر 1992 هيئت رئيسه شوراي نمايندگان خلق سومقاييت، به منظور ارزيابي سياسي وقايع سومقاييت كميسيوني تشكيل شد و دو ماه بعد تركيب اعضاي آن تغيير داده شد.[7] اين كميسيون كه تشكيل آن به مدت زيادي به تعويق انداخته شده بود، فعاليت عادي از خود نشان نداده و با استفاده از حقايق كشف‌شده، هيچگونه نتيجه ديپلماتيكي از فعاليت‌هاي انسان‌دوستانه انجام‌شده در قبال ارامنه ساكن سومقاييت بدست نيامد. بدين ترتيب كه تا سال 1998، از 115 ميليون و 700 هزار روبل پول موجود در شعبه سومقاييت بانك امانت جمهوري آذربايجان، 25 ميليون (6/21 درصد) آن متعلق به ارامنه‌اي بود كه تنها 6/5 درصد از كل جمعيت شهر را تشكيل مي‌دادند. پس از وقايع سومقاييت، ارامنه به صورت داوطلبانه خواستار انتقال دارايي‌هاي خود به ديگر شعب بانك امانت در اتحاد جماهير شوروي سابق شدند. اين درخواست آنان تحت نظارت هيئت رئيسه شهر صورت پذيرفت. عموماً پس از آغاز مناقشه قره‌باغ كوهستاني، ارامنه ساكن مناطق مختلف آذربايجان، دارايي‌هاي خود را صرفنظر از شكل آن يا فروخته‌اند و يا با تعويض آن، مالكيت اموال خود را بطور كامل بدست آورده‌اند. در حالي كه در آن دوره، بطور ميانگين از هر 45 نفر ساكنين شهر سومقاييت 1 نفر داراي خودروي شخصي بود، ليكن از هر 24 نفر ارمني ساكن شهر، يك نفر خودروي شخصي داشت. در سال 1987 تنها يك خودروي خارجي (اشكودا 1202) در شهر وجود داشت كه آن نيز متعلق به يك ارمني بود.[8] لازم به ذكر است كه ارامنه همچنان به سوءاستفاده از «وقايع سومقاييت» در راستاي مقاصد شوم خود ادامه مي‌دهند. همه ساله، در سالروز اين واقعه، اقدام به برگزاري ميتينگ و تظاهرات در دهها كشور جهان نموده و با پخش عكس‌هاي ساختگي، مقالات و مطالب مختلفي را در رسانه‌هاي جمعي منتشر مي‌كنند.[9] به منظور آگاهي عميق از ماهيت حقيقي وقايع سومقاييت و كسب اطلاعات جامع در رابطه با وقوع اين حادثه توسط ناسيوناليست‌هاي ارمني با كمك مستقيم كميته دولتي امنيت اتحاد جماهير شوروي و حضور ناسيوناليست‌هاي ارمني به عنوان عاملين اين وقايع، هزاران منبع تاريخي و اسناد رسمي غيرقابل تكذيب وجود دارند.[10]
پس از وقايع سومقاييت، آخرين فرآيند اخراج اجباري ساكنين آذربايجاني ارمنستان از خانه و كاشانه خود و خاك مادري آنان آغاز شد. در حين اين اخراج اجباري در سالهاي 1988-1989، 216 نفر از جمله 57 زن، 5 نوزاد و 18 نوجوان آذربايجاني به قتل رسيدند. از بين اين افراد، 5 نفر در بيمارستان، 76 نفر تحت شكنجه، 11 نفر با زنده سوزانيده شدن، 3 نفر به صورت خفه شدن در آب و ... از راههاي عذاب‌آور به قتل رسيده‌اند. جسد 4 نفر نيز پس كشته شدن، به آتش كشيده شده است.[11] آخرين حقايق ذكر شده يكبار ديگر ثابت مي‌كند كه در سالهاي فروپاشي حكومت شوروي، تمامي امكانات براي تسليح ارامنه بكار بسته شده‌اند. در نتيجه، در ماههاي ابتدايي سال 1990، دسته‌هاي مسلح غيرقانوني ارمنستان، در سرتاسر مرز حملات شديد خود برعليه آذربايجان را آغاز نموده بودند. در اواخر سال 1990، در حالي كه اتحاد جماهير شوروي همچنان پابرجا بود، ارمنستان تجاوز نظامي برعليه آذربايجان را آغاز نموده بود و طرفين داراي قدرت نظامي نامساوي بودند. در نتيجه حمايت‌هاي رهبران شوروي سابق از ارامنه، نيروهاي نظامي متعلق به اتحاد جماهير شوروي در خاك ارمنستان بارها مورد حمله ارامنه قرار گرفته و آنان مقدار زيادي سلاح و تجهيزات بدست آورده بودند. در روز 8 مارس 1990، افراط‌گرايان در شهر آرتيك ارمنستان، به تيپ زنيت-راكت و پايگاه فني زنيت-راكت حمله كردند و با محاصره نمودند محوطه شهرك نظامي، در خصوص زمين گذاشتن سلاح‌ها و باز نمودن انبارهاي راكت و تجهيزات نظامي به نيروهاي زنيت اولتيماتوم دادند. در روز 10 ژوئن 1992، به نيروهاي نظامي روسيه مستقر در شهر لنيناكان ارمنستان حمله شد.

پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، فدراسيون روسيه آشكارا شروع به ارائه كمك‌هاي نظامي به ارمنستان نمود. علاوه بر اين، كمك‌هاي دياسپوراي ارمني در خارج از كشور و كليساي ارامنه و غيره موجب افزايش قدرت نظامي ارمنستان در مدت زماني كوتاه گرديد. حقايق اثبات مي‌كنند كه تسليح سريع ارامنه تصادفي نبوده، بلكه به شكلي سيستماتيك و هدفمند انجام شده است. از همان سال 1988 و پس از زلزله اسپيتاك، تحت پوشش كمك‌هاي انساندوستانه ارسالي از كشورهاي اروپايي به ارمنستان، مقدار عظيمي سلاح و تجهيزات نظامي به اين كشور حمل شده بود. بدين ترتيب، مي‌توان مراحل تسليح يك‌جانبه ارمنستان را به شرح ذيل دسته‌بندي نمود:
- در حالي كه توليد سلاح‌هاي مدرن در كارخانه‌هاي ارمنستان آغاز شده بود، سلاح‌هاي شكاري مردم آذربايجان جمع‌آوري مي‌شد؛
- پس از زلزله اسپيتاك در سال 1988، برخي كشورها تحت عنوان كمك‌هاي انساندوستانه، مقداري زيادي سلاح و تجهيزات نظامي براي ارمنستان ارسال نموده‌اند؛
- از طريق حمله به نيروهاي نظامي متعلق به اتحاد جماهير شوروي در خاك ارمنستان و توافقات انجام‌شده، سلاح‌هاي مدرني بدست آمده است؛
- مقدار زيادي سلاح و تجهيزت نظامي بلاعوض از سوي فدراسيون روسيه به ارمنستان داده شده است.
هرچند سلاح و تجهيزات ارسالي به ارمنستان، به دفعات در قطارهاي مسافري و باري عبوركننده از خط راه‌آهن موجود در خاك آذربايجان و همچنين در اتومبيل‌هاي در حال حركت در استان‌هاي مرزي كشف شده است، ليكن در اكثر مواقع اين اتفاقات از افكار عمومي پنهان شده و يا موضوع با سكوت رهبران شوروي مواجه گرديده است. نظارت بر اتومبيل‌هاي باري و قطارهايي كه از طريق خط‌آهن گرجستان به سمت ارمنستان حركت مي‌كردند، براي طرف آذربايجاني كاملاً غيرممكن شده بود.
ارمنستان همچنين از قاتل‌هاي اجيرشده و امكانات سازمانهاي تروريستي ارمني نيز به ميزان كافي بهره‌مند شده است. عزيمت قاتلان و قلدران حرفه‌اي ارمني‌الاصل از كشورهاي مختلف به ارمنستان و حضور فعال آنان در تجاوز نظامي برعليه آذربايجان شكل عمومي به خود گرفته است. آشكار نمودن حقايق اين چنيني و آگاه‌سازي افكار عمومي جهان در سالهاي اخير، يكي از اقدامات مهم ديپلماتيك آذربايجان در راستاي افشاي تجاوزگري ارمنستان مي‌باشد. مونته ملكونيان رهبر «جنبش انقلابي» گروهك آسالا در غرب اروپا، در تجاوز نظامي ارمنستان به آذربايجان به صورت فعال حضور داشته و در درگيري‌هاي قره‌باغ جنايات سنگيني را رقم زده است. م.ملكونيان كه در سال 1993 در قره‌باغ كشته شد، در مراسمي با حضور رئيس‌جمهور ارمنستان در ايروان دفن شد. در درگيري‌هاي قره‌باغ كوهستاني، در كنار ارتش ارمنستان، مزدوران كشورهاي خارجي نيز حضور داشته‌اند (دستمزد روزانه آنان 400 دلار بوده است). در حمله به استان بيلقان آذربايجان، يك گردان كامل كه از سوريه آورده شده بود، شركت داشته است.[12] علاوه بر اين، همكاري‌هاي متقابل سازمانهاي تروريستي ارمني با ديگر سازمانهاي تروريستي به سرعت در حال توسعه است. امروزه يكي از مشكلات جدي كه موجب ناراحتي جامعه جهاني گرديده است، خطر ايجاد تروريسم اتمي مي‌باشد. ارامنه در اين زمينه نيز داراي برخي امكانات هستند. لازم به ذكر است، ارامنه با استفاده از عدم وجود نظارت در اراضي اشغالي آذربايجان، اقدام به ايجاد مزارع كشت مواد مخدر و ساخت آزمايشگاه‌هاي مواد مخدر در اين مناطق نموده و از اراضي بدون نظارت به عنوان كريدور انتقال مواد مخدر استفاده مي‌كنند. نمي‌توان فراموش كرد كه فعاليت نيروگاه اتمي «متسامور» ارمنستان كه مدت فعاليت و بهره‌برداري آن به پايان رسيده، منابع تجربي مناسبي را جهت دستيابي به رازهاي فن‌آوري هسته‌اي براي ارامنه بوجود آورده است. لازم به ذكر است، اسناد غيرقابل انكاري در رابطه با جمع‌آوري زباله‌هاي اتمي خارج‌شده از اين نيروگاه در اراضي تحت اشغال آذربايجان، انتقال زباله‌ها از طريق رود ارس به درياي خزر و ... وجود دارد. آذربايجان اين نيروگاه را نه تنها براي منطقه، بلكه تهديدي جدي براي محيط زيست تمامي جهان بشمار مي‌آورد و براي بسته شدن اين نيروگاه به دفعات اين موضوع را در سازمانهاي بين‌المللي مطرح نموده است.
اسناد بي‌شماري درباره همكاري‌هاي ارمنستان با سازمانهاي تروريستي همچون پ.ك.ك (حزب كارگران كردستان) و پژاك وجود دارد. رهبران ارمنستان متجاوز كه از خاك اشغال‌شده جمهوري آذربايجان به منظور كاشت مواد مخدر و كريدوري براي فعاليت‌هاي جنايتكارانه فراملي استفاده مي‌كنند، به برگزاري سفرهاي غيرقانوني رهبران پ.ك.ك و پژاك به اين كشور ادامه مي‌دهند. علاوه بر اين، طرفداران پ.ك.ك در ماه اوت سال 2009 در ميدان مركزي ايروان، برعليه تركيه ميتينگ برگزار نمودند. براساس آخرين اطلاعات دريافتي در اين رابطه، ارمنستان در خاك خود و در اراضي اشغال‌شده جمهوري آذربايجان، براي شبه‌نظاميان پژاك اردوگاههاي آموزش نظامي ايجاد نموده است.[13] همانگونه كه مشخص است، هدف پ.ك.ك و پژاك، به ترتيب تجزيه تركيه و ايران مي‌باشد. اعضاي دستگيرشده پژاك در خاك ايران اعتراف نموده‌اند كه در خاك ارمنستان آموزش‌هاي نظامي ديده‌اند. سياستهاي تجاوزكارانه ارمنستان نسبت به آذربايجان، موجب بروز نتايج سنگين اجتماعي در آذربايجان گرديده و ايجاد مشكلات جدي در مقابل توسعه يكپارچه منطقه قفقاز گرديده است. درست است كه سياستهاي اشغالگرايانه ارمنستان برعليه آذربايجان و همچنين ادعاهاي بي‌پايه و اساس ارضي اين كشور در قبال تركيه، گرجستان و ايران، در وهله اول به موانعي جدي در مقابل پيشرفت طبيعي خود ارمنستان تبديل گرديده است. ليكن در حالي كه مناسبات ميان كشورهاي منطقه در دوره جهاني‌شدن اهميت خاصي كسب نموده است، اقدامات تجاوزكارانه ارمنستان موجب ايجاد تاثير منفي بر روند پيشرفت يكپارچه دولتهاي منطقه گرديده است.
يكبار ديگر لازم به ذكر است، دولت شوروي كه روزهاي پرعذاب و فجايع خونباري را براي آذربايجان رقم زده بود، با فروپاشي خود نيز بلاي سياسي بزرگي را به ارث گذاشت كه موجب بروز جنايات تاريخي براي ملت آذربايجان گرديد. بدين ترتيب، در روز 8 دسامبر 1991، رهبران سه جمهوري اسلاوين يعني روسيه، اكراين و بلاروس كه نيروهاي تاثيرگذار امپراتوري شوروي محسوب مي‌شدند، «تفاهم‌نامه بلووژسك» را امضاء نمودند. تفاهم‌نامه مذكور موجب اتمام حقوق بين‌المللي اتحاد جماهير شوروي گرديد و موجوديت ژئوسياسي اين دولت را به پايان رسانيد.[14] در حقيقت، اين اقدام سياسي، تلاش براي احياي مجدد امپراتوري شوروي با ظاهري جديد بود. اين فرايند، در كنار ديگر جمهوري‌هاي شوروي، براي آذربايجان نيز امكانات وسيعي را به منظور تحقق بخشيدن به استقلال حقوقي دولت فراهم آورد. در روز 18 اكتبر سال مذكور، شوراي عالي جمهوري سوسياليستي آذربايجان شوروي، مصوبه قانون اساسي در رابطه با استقلال دولت را به تصويب رساند.[15] ليكن حاكميت وقت آذربايجان كه منطبق با وضعيت اجتماعي-سياسي روسيه، قادر به حركت برخلاف درخواست ملت آذربايجان نبود و مجبور به انجام چنين اقدامي بود، نسبت به برپايي مجدد اتحاد فروپاشيده جماهير شوروي اميدوار بود. چند ماه پيش از اعلام استقلال، در نتايج راي‌گيري عمومي برگزارشده در روز 15 مارس 1991 در خصوص حفظ اتحاد جماهير شوروي، برخلاف خواست ملت آذربايجان تقلب شده بود.[16] با تقلب در راي‌گيري انجام‌شده در آذربايجان، در خصوص گويا مخالفت مردم با استقلال، تصميم سياسي و حقوقي اتخاذ شد. حيدر علي‌اف رئيس مجلس عالي جمهوري خودمختار نخجوان، اجازه برگزاري بازي رفراندوم در خاك جمهوري خودمختار را نداد. مواضع در قبال رفراندوم حفظ اتحاد جماهير شوروي، نشان‌دهنده مواضع آ.مطلب‌اف در قبال استقلال دولت آذربايجان بود.
در سالهاي حاكميت شوروي و همچنين در آستانه سقوط اتحاد جماهير شوروي، دولت ارمنستان و محافل ناسيوناليست ارمني يكبار ديگر موفق به استفاده از فرآيندهاي اجتماعي-سياسي جهان در حال تغيير در راستاي برگزاري مذاكرات پرشور در خصوص برسميت شناساندن «نسل‌كشي جعلي ارامنه» شدند. همانگونه كه مشخص است، ارامنه پس از مطرح‌شدن «نسل‌كشي جعلي ارامنه» در حوزه‌هاي سياسي، اقدامات مهمي در راستاي برسميت شناساندن آن انجام داده‌اند و همچنان انجام اين اقدامات را ادامه مي‌دهند.
و اما صدمين سالگرد «نسل‌كشي جعلي ارامنه» در پيش روست. بي‌شك محافل ارمني‌پرست جهان، كليساي ارامنه، سازمانهاي تبليغاتي ارامنه و دولت ارمنستان در سالهاي آينده در رابطه با اين مسئله فعال‌تر خواهند شد. اكنون چهارچوب‌هاي مشخص اين فعاليت‌ها قابل مشاهده است.[17] يكي از دلايل مهم طفره رفتن دولت متجاوز ارمنستان از اقدامات طرف آذربايجان در راستاي مذاكرات صلح در رابطه با مناقشه قره‌باغ كوهستاني آذربايجان-ارمنستان، همين موضوع است. آنان اميدوارند كه در سالهاي آتي، امكان وقوع اتفاقات جدي‌تري در رابطه با برسميت شناخته‌شدن «نسل‌كشي ارامنه» وجود دارد. شايد آنان حق دارند كه چنين اميدواري داشته باشند. زيرا هرچند اشخاصي همچون آوديس آهارونيان، الكساندر ميلراند، ليورد جورج، هنري موگنتهائو، وودرو ويلسون، لنين و ديگران كه «موضوع ساختگي ارامنه» و «نسل‌كشي جعلي ارامنه» را در عرصه سياسي مطرح نموده و با مواضع ناعادلانه خود اقدام به ايجاد دولت ارمنستان در خاك تاريخي آذربايجان نموده‌اند، در قيد حيات نباشند، ليكن وارثين سياسي‌شان، فعاليت‌هاي آنان را ادامه مي‌دهند.

ناسيوناليست‌هاي معاصر ارمني كه پيروان راه افرادي همچون آندرانيك ميكويان، ميرزويان، شاوميان و غيره كه اقدام به نسل‌كشي مسلمانان بي‌گناه در آذربايجان و تركيه نموده و ارامنه جنايتكاري همچون آرشاوير شيراگيان، ميساك تورلاكيان، آرام يرگنيان و غيره كه قاتلين فرزندان ملت ما بودند هستند، به شكلي خستگي‌ناپذير به تداوم اقدامات خونين و مقاصد شوم پدران جنايتكار خود ادامه مي‌دهند.[18] همانگونه كه مشخص است، ساليان مديدي است سازمانهاي تروريستي ارامنه كه در غرب و برخي كشورهاي شرقي ريشه دوانيده‌اند هر از چند گاهي فعال شده و به اقداماتي كه موجب قتل انسانهاي بيشماري مي‌گردد، دست مي‌زنند و پس از به انجام رسانيدن ماموريت خود، فعاليت‌شان را در شرايطي غيرقانوني ادامه مي‌دهند. اقدامات تروريستي انجام‌شده در سالهاي دهه 70 و 80 قرن گذشته برعليه ديپلمات‌هاي تركيه و بعدها برعليه اتباع جمهوري آذربايجان، نتيجه اعمال شوم اين سازمانها است. در سند دريافتي از سوي سازمان تروريستي آسالا فايترز در سفارت جمهوري آذربايجان در مجارستان در روز 3 سپتامبر سال 2012، مقامات رسمي آذربايجان، ديپلمات‌ها، دانشجويان آذربايجان مشغول تحصيل در خارج، بازرگانان و فعالان سازمانهاي تبليغاتي به عنوان هدف مشخص شده و اعلام شده بود كه اين افراد به قتل خواهند رسيد. خلاصه نامه دريافتي از سازمان تروريستي آسالا در سفارتخانه‌هاي جمهوري آذربايجان در مجارستان و برخي از ديگر كشورها بدين شرح است: «هر روز تعداد لاشه‌هاي ترك‌ها را افزايش مي‌دهيم، تا آن زمان كه تعداد ترك‌هاي كشته‌شده نه 40 هزار نفر، بلكه به 600 هزار نفر برسد. در حالي كه لاشه‌هاي آذري به قتل رسيده در خوجالي هنوز بوي تعفن مي‌دهند، تعداد لاشه‌هاي سربازان آذري در مرز قره‌باغ را افزايش مي‌دهيم. توجه! اين پيغام را براي شما مي‌فرستيم. در همين نزديكي‌ها، كاركنان تمامي نمايندگي‌هاي ديپلماتيك آذربايجان، از طريقي كه تاكنون به اجرا درنياورده‌ايم، كشته خواهند شد»[19].
نكته پاياني: مي‌توان ادعا كرد، جامعه جهاني كه در طول قرن بيست و يكم مبارزه فعالي بر عليه تروريسم بين‌المللي داشته است، به شكلي جدي‌تر با خطر تروريسم ارامنه برخورد نموده و اجازه تكرار فجايع انساني بي‌شماري كه در دوران معاصر رخ داده است را نخواهد داد. دولت و ملت آذربايجان از هر نظر حق دارند كه انتظار تحقق اين مبارزه عادلانه از سوي جامعه جهاني و سازمانهاي بين‌المللي را داشته باشند.
صابر شاهتاختي
نماينده خبرگزاري آذرتاج در ايران

[1] www.azertag.gov.az/index_az.jsp?id=1344&date=2008-01-18

[2] İsmayılov A. Sumqayıt SSRİ-nin süqutunun başlanğıcı, Bakı: Çaşıoğlu, 2010,203 s.;Qəhrəmanov N.F., Hüseynov J.J., Sadıqov H.Ş. Sumqayıt hadisələri: həqiqəti indiki və gələcək nəsillərə. Sumqayıt:SDU,2001, 65 s. ;Məmmədov E.S. 28-dən 29-na keçən gecə. Sumqayıt: Sumqayıt NE, 1998,141 s. və s.

[3] Prezident və Ali baş komandan Heydər Əliyev bəyan etdi: son sözü xalq və Milli Məclis deyəcək// “Yeni Azərbaycan” qəzeti, №39 (1018), 24 fevral 2001-ci il.

[4] Məmmədov E.S. 28-dən 29-na keçən gecə. Sumqayıt: Sumqayıt NE, 1998,s.37.

[5] “İzvestiya” qəzeti,30 mart 1988-ci il.

[6] Məmmədov E.S. 28-dən 29-na keçən gecə. Sumqayıt: Sumqayıt NE, 1998,s.29.

[7] Azərbaycan SSR Sumqayıt Şəhər Xalq Deputatları Sovetinin İcraiyyə Komitəsinin Sumqayıt hadisələri ilə bağlı qərarları/Azərbaycan Dövlət Arxivinin Sumqayıt Filialı (ADASF), xüsusi qovluq, iş № 20.145-1, 22 iyun 1989-cu il; iş №37.125, 31 mart 1989-cu il, və s.

[8] Sadiqov H, Məmmədov R. Sumqayıt: milli əsarət, ya milli səxavət?// “Dirçəliş-XXXI əsr”, 2004-2005, №82-83,s.96.

[9] Мы помним и требуем... // Kроснодар: “Еркрамач” (газета России), № 02 (180), феврал-март 2010 г.

[10] Azərbaycan SSR Sumqayıt Şəhər Xalq Deputatları Sovetinin İcraiyyə Komitəsinin Sumqayıt hadisələri ilə bağlı qərarları/Azərbaycan Dövlət Arxivinin Sumqayıt Filialı (ADASF), xüsusi qovluq, iş № 20.145-1, 22 iyun 1989-cu il; iş №37.125, 31 mart 1989-cu il; İsmayılov A. Sumqayıt SSRİ-nin süqutunun başlanğıcı, Bakı: Çaşıoğlu, 2010,203 s.;Məmmədov E.S. 28-dən 29-na keçən gecə. Sumqayıt: Sumqayıt NE, 1998,141 s.;Sadiqov H, Məmmədov R. Sumqayıt: milli əsarət, ya milli səxavət?// “Dirçəliş-XXI əsr”, 2004-2005, №82-83, s.96-111 və s.

[11] Dağlıq Qarabağ: hadisələrin xronikası (1988-1994, toplayan və tərtib edənlər: Vahabov F., Axundov V., Qasımov E.). Bakı: Daxili İşlər Nazirliyi, 2002, 89 s.

[12] Sərdariniya S. Qarabağın tarixi. Təbriz: 2005(1384), s.519.

[13] PJAK terrorist group receiving training in Armenia. “Tehran TİMES”, 18 avqust 2011-ci il

[14] Hüseynova İ.M. Heydər Əliyev və Qafqazda sülh prosesi. Bakı: Çaşıoğlu, 2008,s.229.

[15] Əliyev V. Azərbaycan tarixi günbəgün. Bakı: Təknur MMC, 2008,s.294.

[16] Hüseynova İ.M. Heydər Əliyev və Qafqazda sülh prosesi. Bakı: Çaşıoğlu, 2008,s.79.

[17] http://www.azertag.gov.az/node/1003796 və s

[18] Şimşir B.N. Erməni məsələsi: 1774-2005. Ankara: Bilgi kitab evi, 2006, 470 s.

[19] http://azertag.gov.az/node/997052.

اعترافات شوك آور يك روزنامه نگار وشاعر ارمني در باره فاجعه خوجالي

اينروزها آذربايجان در سالگرد فاجعه قتل عام اهالي خوجالي قره باغ بدست ارامنه'روزهاي غمباري را سپري ميكند. ترجمه وانتشار بخشهايي از اين اعترافات كساني كه در اين كشتار شركت داشته اند ميتواند در روشن شدن زواياي تاريك وپنهان اين فاجعه بسيار موثر باشد.نمونه حاضر يكي از اينگونه اعترافات ميباشد..اين اعترافات كه از يكي از سياهترين لكه هاي ننگ تاريخ بشريت پرده بر ميدارد توسط يك روزنامه نگار وشاعر معروف ارمني نگاشته شده است كه خود در آن جنايات شركت داشته وآنرا مايه افتخار خود وارامنه ميداند. باشد كساني كه هنوز نسبت به وقوع اين فاجعه با ترديد مينگرند با خواندن اين اعترافات صريح وتكاندهنده بخود بيايند.

يكي‌ از شعرا و نويسندگان مشهور ارمني به نام زوري بالايان در كتابي‌ تحت عنوان ؛احيا دوباره روحمان؛ از قتل عام خوجالي در تاريخ ۲۶ فوريه ۱۹۹۲ كه خود نيز در آن شركت داشته چنين مينويسد:

با خاچاتوريان به خانه اي كه تصرف كرده بوديم وارد و كودك ۱۳ ساله توركي راديديم كه توسط سربازان ارمني به پنجره اتاق ميخكوب شده بود خاچاتوريان براي اينكه جلوي گريه و فريادهاي كودك را بگيرد پستان بريده شده مادرش را به زور در دهان وي فرو برد بعد از آن من پوست سر و سينه و شكم كودك را كنده و تايم گرفتم كودك در عرض هفت دقيقه بر اثر شدت خونريزي جان داد و من با اين عمل دچار شادي و شعف زايد الوصفي شدم و تمام روحم سر شار از غرور گرديد.

خاچاتوريان جسد كودك را تكه تكه كرده و در مقابل سگهايي كه از نژاد خود تركها هستند انداخت!شب همانروز اين كار را با سه كودك ديگر ترك تكرار كرديم `بدين شكل من به وظيفه خود به عنوان يك ارمني عمل كرده و يقين دارم كه كه تمامي‌ ارامنه به ما و كارهايمان افتخار خواهند كرد.

زوري بالايان - از كتاب احيا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشريه وانادزور بتاريخ ۱۹۹۶.

علاوه بر اين نويسنده و روزنامه نگار ديگر ارمني به نام ديويد خرديان كه اكنون ساكن لبنان مي‌باشد در لابلاي صفحات ۱۹ تا ۷۶ كتابي تحت عنوان'' در راه صليب'' از مصيبتهاي وارد به اهالي خوجالي در طي‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه ياد كرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در يك صبح سرد در نزديكيهاي داش بولاق مجبور شديم براي عبور از يك باتلاق از اجساد پلي‌ براي عبور بسازيم ''پود پول كوويك اوهانيان '' وقتي‌ ترس مرا در عبور از روي اجساد ديد و اشاره كرده وگفت نترس حركت كن و من پايم را روي جسد دختري ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حركت نمودم.پاهايم وتمام شلوارم غرق خون شده بود. بدين شكل ما از روي اجساد ۱۲۰۰ نفر كه پلي‌ براي ما شده بودند گذشتيم.

در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ '' مارتين ۲'' از يك گروه ارمني به نام كافلان كه وظيفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهاي پست(توركها) در يك كيلومتري خوجالي سوزانده شد .در آخرين ماشيني كه براي سوزاندن حمل ميكردند من دختري ۱۰ ساله را ديدم كه عليرغم زخمهاي زياد در ناحيه سر و دست وسرما و گرسنگي همچنان زنده بود و به سختي نفس مي‌كشيد ;دخترك به من نگاه ميكرد و من هيچگاه چشمها ي آن دختر ۱۰ ساله را كه با مرگ دست و پنجه نرم ميكرد را فراموش نخواهم كرد `سربازي به نام تيكرانيان گوشهاي دخترك را گرفت و او را كشان كشان به داخل اجسادي انداخت كه قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روي آنها ريخته و اجساد راآتش زدند' صداي نالهٔ و فرياد كساني‌ كه هنوز زنده بودند از ميان آتش به گوش ميرسيد.

 

http://www.radiofarda.com/content/f7_OSCE_Karabakh/403421.html

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
موضوعات
پيوندها